دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۱۴

مولوی
بار دیگر یار ما هنباز کرد اندک اندک خوی از ما بازکرد
مکرهای دشمنان در گوش کرد چشم خود بر یار دیگر باز کرد
هر دم از جورش دل آرد نو خبر غم دل ترسنده را غماز کرد
رو ترش کردن بر ما پیشه ساخت یک بهانه جست و دست انکاز کرد
ای دریغا راز ما با همدگر کو دگر کس را چنین همراز کرد
ای دل از سر صبر را آغاز کن زانک دلبر جور را آغاز کرد
عقل گوید کاین بداندیشی مکن او از آن ماست بر ما ناز کرد
می دهد چون مه صلاح الدین ضیا کارغنون را زهره جان ساز کرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، توصیفگرِ حال‌وهوای عاشقِ دل‌شکسته‌ای است که با تغییر رفتار و بی‌مهریِ ناگهانیِ محبوبِ خود مواجه شده است. شاعر در این قطعه، مسیرِ پرفرازونشیبِ عاطفی را به تصویر می‌کشد؛ از لحظاتی که محبوب با تکیه بر سخنِ بدخواهان، رو برمی‌گرداند و بهانه می‌جوید تا لحظه‌ای که عاشق در چنبره‌یِ تردید میانِ عقل و دل گرفتار می‌شود.

در بیت‌های پایانی، نگاهِ شاعر از گلایه‌های شخصی فراتر رفته و به سویِ ستایشی معنوی میل می‌کند. او با پیوند زدنِ حالِ پریشانِ خود به وجودِ صلاح‌الدین زرکوب، فضای شعر را از دردِ هجران به سویِ روشناییِ امید و ستایشِ پیر و مرادِ خود می‌برد و جانِ خویش را با موسیقیِ معنویِ او زنده می‌بیند.

معنی و تفسیر

بار دیگر یار ما هنباز کرد اندک اندک خوی از ما بازکرد

محبوبِ ما دوباره بازیگوشی و ترفند را آغاز کرده و ذره‌ذره رفتارهای محبت‌آمیزِ خود را از ما دریغ کرده و فاصله گرفته است.

نکته ادبی: هنباز به معنای شریک و هم‌کار است و در اینجا کنایه از بازی و شرارتِ رفتاری محبوب است. خوی باز کردن استعاره از قطعِ عادت و سرد شدنِ روابط است.

مکرهای دشمنان در گوش کرد چشم خود بر یار دیگر باز کرد

او سخنان فریبنده و بدخواهانه دشمنان را پذیرفت و شنوای حرف‌های آنان شد؛ در نتیجه چشمِ امیدش را از من برگرفت و به یار و دلبری دیگر دوخت.

نکته ادبی: در گوش کردنِ سخنانِ دشمن، کنایه از تأثیرپذیری از وسوسه‌های اطرافیان است.

هر دم از جورش دل آرد نو خبر غم دل ترسنده را غماز کرد

قلبِ من هر لحظه خبر تازه‌ای از بی‌مهری و ستمِ او می‌آورد و این اندوهِ جانکاه، رازهای درونیِ ترس‌آلودِ مرا فاش و آشکار کرد.

نکته ادبی: غماز در لغت به معنای سخن‌چین و افشاکننده است و در اینجا غم و اندوه به مثابه‌یِ رازداری است که رازهای عاشق را برملا می‌کند.

رو ترش کردن بر ما پیشه ساخت یک بهانه جست و دست انکاز کرد

او تُرش‌رویی و اخم کردن بر ما را شغل و عادتِ خود کرد و با جست‌وجوی بهانه‌ای کوچک، دست به انکار و ردِ من زد.

نکته ادبی: انکاز به معنای نفی، انکار و ناپسند شمردنِ چیزی است که در اینجا به معنایِ سردی و پس زدنِ عاشق به کار رفته است.

ای دریغا راز ما با همدگر کو دگر کس را چنین همراز کرد

افسوس بر آن رازها و همدلی‌های عمیقی که میانِ من و او بود؛ دیگر کسی پیدا نمی‌شود که بتواند چنین هم‌راز و همدمِ من باشد.

نکته ادبی: ای دریغا به معنای ابرازِ حسرت و تأسفِ عمیق نسبت به از دست رفتنِ صمیمیتِ گذشته است.

ای دل از سر صبر را آغاز کن زانک دلبر جور را آغاز کرد

ای دلِ من، تو شکیبایی و صبر را از سر بگیر و آغاز کن، چرا که محبوبِ تو راهِ ستمگری و جفا را در پیش گرفته است.

نکته ادبی: تضاد میانِ صبر و جور، تقابلی کلاسیک در ادبیات غنایی است که نشان‌دهنده واکنشِ فعالِ عاشق به کنشِ محبوب است.

عقل گوید کاین بداندیشی مکن او از آن ماست بر ما ناز کرد

عقل به من می‌گوید که درباره او گمانِ بد مبر؛ او هنوز هم متعلق به ماست و این بی‌اعتنایی تنها ناز و کرشمه‌ای است که بر ما می‌فروشد.

نکته ادبی: ناز در اینجا به معنایِ خودپسندیِ عاشقانه و بی‌اعتناییِ ظاهری است که محبوب برایِ آزمودنِ عاشق انجام می‌دهد.

می دهد چون مه صلاح الدین ضیا کارغنون را زهره جان ساز کرد

صلاح‌الدین همچون ماهِ درخشان، به جانِ من روشنی می‌بخشد؛ او همچون ستاره‌ی زهره (که در اساطیر موسیقی‌دانِ فلک است)، با سازِ ارغنون، روح و جانِ مرا سرشار از حیات و طرب می‌کند.

نکته ادبی: ارغنون نام سازِ موسیقی و زهره (ناهید) نمادِ موسیقی و زیبایی است؛ در اینجا صلاح‌الدین به عنوانِ منبعِ الهام و حیاتِ معنوی ستایش شده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون مه صلاح الدین ضیا

صلاح‌الدین به ماه تشبیه شده است تا بر نورانی بودن و جایگاهِ رفیعِ او در هدایتِ جانِ شاعر تأکید شود.

تضاد (طباق) صبر و جور

تقابل میان صبر کردنِ عاشق و ستمِ محبوب، برای نشان دادنِ وضعیتِ دشوارِ عاطفیِ شاعر به کار رفته است.

نمادگرایی اساطیری زهره و ارغنون

اشاره به زهره (سیاره ناهید) که در فرهنگِ کهن، نوازنده و خواننده فلک است؛ ترکیبِ آن با ارغنون، کنایه از تأثیرِ موسیقی‌گونه و حیات‌بخشِ صلاح‌الدین بر روحِ شاعر است.