دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۱۰

مولوی
باز شیری با شکر آمیختند عاشقان با همدگر آمیختند
روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند
رنگ معشوقان و رنگ عاشقان جمله همچون سیم و زر آمیختند
چون بهار سرمدی حق رسید شاخ خشک و شاخ تر آمیختند
رافضی انگشت در دندان گرفت هم علی و هم عمر آمیختند
بر یکی تختند این دم هر دو شاه بلک خود در یک کمر آمیختند
هم شب قدر آشکارا شد چو عید هم فرشته با بشر آمیختند
هم زبان همدگر آموختند بی نفور این دو نفر آمیختند
نفس کل و هر چه زاد از نفس کل همچو طفلان با پدر آمیختند
خیر و شر و خشک و تر زان هست شد کز طبیعت خیر و شر آمیختند
من دهان بستم تو باقی را بدان کاین نظر با آن نظر آمیختند
بهر نور شمس تبریزی تنم شمع وارش با شرر آمیختند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

مولوی در این ابیات با بیانی عارفانه و پرشور، از وحدت وجود و رسیدن به مرتبه‌ای سخن می‌گوید که در آن تمامی تضادهای ظاهری و دوگانگی‌های عالم خاکی رنگ می‌بازند. او با تصویرسازی‌هایی لطیف از ترکیب عناصر متضاد، راه وصال و فنای در حق را ترسیم می‌کند و مخاطب را به درک حقیقت یگانه‌ای دعوت می‌کند که در پسِ تمامی پدیده‌ها جاری است.

این قطعه از شعر، نمادی از اتحاد و یکرنگی است که در آن «عاشق» و «معشوق» و حتی پدیده‌های متناقضِ جهان طبیعت، همگی در پیوند با مبدأ هستی، به هماهنگی و یکپارچگی می‌رسند. شاعر با برشمردن مثال‌هایی گوناگون، تأکید می‌کند که در مقام فنا، جایی برای جدایی و تقابل باقی نمی‌ماند.

معنی و تفسیر

باز شیری با شکر آمیختند عاشقان با همدگر آمیختند

همان‌طور که شیر و شکر با هم ترکیب می‌شوند، عاشقان نیز در یکدیگر محو شدند و به اتحاد و یگانگی رسیدند.

نکته ادبی: تشبیه حسی برای تبیین مفهوم اتحاد عرفانی.

روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند

مرز میان روز و شب از میان برداشته شد و خورشید و ماه در هم آمیختند تا یگانگی مطلق را به تصویر بکشند.

نکته ادبی: تضادهای طبیعی به عنوان نماد رفع دوگانگی.

رنگ معشوقان و رنگ عاشقان جمله همچون سیم و زر آمیختند

رنگ و ماهیت عاشقان و معشوقان چنان در هم تنیده شد که گویی طلا و نقره را با هم ذوب کرده و درآمیخته باشند.

نکته ادبی: کنایه از ارزش والای این اتحاد و امتزاج غیرقابل تفکیک.

چون بهار سرمدی حق رسید شاخ خشک و شاخ تر آمیختند

با رسیدن بهار جاودانِ الهی، شاخه‌های خشک و ترِ هستی به یکدیگر پیوستند و فرقی میان آن‌ها نماند.

نکته ادبی: اشاره به احیاگری معنوی که تضادها را محو می‌کند.

رافضی انگشت در دندان گرفت هم علی و هم عمر آمیختند

تعصب‌ورزان و فرقه‌گرایان از این اتحاد حیرت‌زده‌اند، چرا که می‌بینند تضادهای تاریخی در نگاه عارفانه به وحدت رسیده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به نام‌های تاریخی برای شکستن تعصبات فرقه‌ای و رسیدن به حقیقت.

بر یکی تختند این دم هر دو شاه بلک خود در یک کمر آمیختند

هر دو پادشاه اکنون بر یک تخت تکیه زده‌اند و حتی در یک کمرگاه و در پیوندی تنگاتنگ با هم یکی شده‌اند.

نکته ادبی: استعاره از جایگاه رفیعِ وحدت که در آن حاکمیتِ دوگانگی به پایان می‌رسد.

هم شب قدر آشکارا شد چو عید هم فرشته با بشر آمیختند

شب قدر که زمان نزول برکات است با عید که زمان شادی است درآمیخت و جایگاه فرشتگان با مرتبه انسان یکی گشت.

نکته ادبی: تلمیح به مفاهیم مقدس که در عالم معنا با هم ترکیب می‌شوند.

هم زبان همدگر آموختند بی نفور این دو نفر آمیختند

زبان همدیگر را آموختند و بدون هیچ‌گونه بیزاری یا دوری، این دو نفر با هم پیوند خوردند.

نکته ادبی: واژه «نفور» به معنای بیزاری و گریزان بودن است.

نفس کل و هر چه زاد از نفس کل همچو طفلان با پدر آمیختند

«نفس کل» و تمام آنچه از او زاییده شده است، همچون فرزندانی که به آغوش پدر بازمی‌گردند، به منشأ خود پیوستند.

نکته ادبی: اشاره به نظریات فلسفی/عرفانی درباره بازگشت به اصل.

خیر و شر و خشک و تر زان هست شد کز طبیعت خیر و شر آمیختند

خیر و شر و تضادهای عالم ماده از آنجا پدید آمد که در ذات طبیعت، خیر و شر با هم آمیخته شده است.

نکته ادبی: بیان علت وجودی تضادها در جهان ماده.

من دهان بستم تو باقی را بدان کاین نظر با آن نظر آمیختند

من لب از سخن فرو بستم؛ تو خود حقیقت نهفته در این کلام را دریاب که چگونه دیدگاه‌های گوناگون در هم آمیخته‌اند.

نکته ادبی: دعوت به درکِ شهودی به جای استفاده از استدلال لفظی.

بهر نور شمس تبریزی تنم شمع وارش با شرر آمیختند

برای درک نورِ وجود شمس تبریزی، تن و جسم من همچون شمعی در شعله‌اش محو و ذوب شد.

نکته ادبی: اشاره به فنای عاشق در معشوق و منبع الهام.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) روز و شب، آفتاب و قمر، خشک و تر، خیر و شر

برشمردن عناصر متضاد برای نشان دادن وحدت و بی‌معنایی تضادها در مقام عرفان.

تلمیح شب قدر، علی و عمر

اشاره به شخصیت‌ها و وقایع مذهبی برای تأکید بر فراتر رفتن از مرزهای فرقه‌ای.

تشبیه همچون سیم و زر، همچون طفلان با پدر، شمع‌وار

استفاده از تصاویر ملموس برای درک مفاهیم انتزاعیِ پیوستگی و فنا.