دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۰۷

مولوی
لحظه ای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظه ای قصه آن غمزه خون ریز کنید
در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم زان شکرهای خدایانه شکرریز کنید
هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمع زلف او گر بفشانید عبربیز کنید
بس زبان کز صفت آن لب او کند شود چون سنان نظر از دولت او تیز کنید
ای بسا شب که ز نور مه او روز شود گر چه مه در طلبش شیوه شبخیز کنید
وقت شمشیر بود واسطه ها برگیرید صرف آرید نخواهیم که آمیز کنید
شمس تبریز که خورشید یکی ذره اوست ذره را شمس مگوییدش و پرهیز کنید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از شور و اشتیاق عارفانه و تضرع در پیشگاه شمس تبریزی است. فضای کلی اثر، بیزاری از واسطه‌ها و سخنان بی‌فایده و دعوت به شهود مستقیم و درک حقیقتِ وجودی شمس است که فراتر از توصیفات ظاهری و مقایسه‌های زمینی قرار دارد.

شاعر در این سروده، فراق را همچون تلخی جانکاهی ترسیم می‌کند که تنها با یادکرد شمس و دریافت فیضِ قدسی او شیرین می‌شود. او مخاطب را دعوت می‌کند که از نگاه سطحی و تعبیرات کلیشه‌ای دست بردارد و با دیده بصیرت، به حقیقتی بنگرد که خورشیدِ عالم‌تاب در برابر آن، ذره‌ای ناچیز است.

معنی و تفسیر

لحظه ای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظه ای قصه آن غمزه خون ریز کنید

لحظه‌ای از قصه‌های شهر تبریز سخن بگویید و لحظه‌ای دیگر از آن نگاهِ نافذ، گیرا و کشنده محبوب روایت کنید.

نکته ادبی: قصه کنان در اینجا به معنای قصه گویان و روایت کنندگان است. غمزه در ادبیات کلاسیک به معنای اشاره با چشم یا نگاه پرکرشمه است.

در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم زان شکرهای خدایانه شکرریز کنید

در دوری از لب‌های شیرینِ آن محبوب، زندگی بر ما تلخ شده است؛ پس ای بزرگان، از آن فیض و شیرینی‌های خدایی بر ما ارزانی دارید.

نکته ادبی: شکر نماد شیرینی کلام و لطف محبوب است. شکرهای خدایانه استعاره از الطاف و عنایات خاص الهی است.

هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمع زلف او گر بفشانید عبربیز کنید

سیاهیِ شب که همچون زلف محبوب است، به طمع ربودن دل‌ها آمده است؛ اگر زلف او را تکان دهید و به حرکت درآورید، عطر آن فضا را معطر می‌کند.

نکته ادبی: هندو در ادبیات کهن فارسی استعاره برای سیاهی و تیرگی است. عبربیز کردن به معنای پراکندن عطر و بوی خوش (عنبر) است.

بس زبان کز صفت آن لب او کند شود چون سنان نظر از دولت او تیز کنید

زبان بسیاری از مدعیان در توصیف لب‌های او ناتوان و کند می‌شود، بنابراین باید نگاه و بصیرت خود را همچون سرِ نیزه، با بهره‌گیری از دولت و فیض او تیز کنید تا حقیقت را ببینید.

نکته ادبی: سنان به معنای سرِ نیزه است. کند شدن زبان استعاره از ناتوانی در بیان و وصف است.

ای بسا شب که ز نور مه او روز شود گر چه مه در طلبش شیوه شبخیز کنید

چه بسیار شب‌هایی که با نورِ جمال او به روز بدل گشته است؛ اگرچه خودِ ماه نیز در جستجوی او همچون شب‌زنده‌داران، راه می‌پیماید.

نکته ادبی: شبخیز کنایه از کسانی است که در شب برای عبادت یا جستجو برمی‌خیزند و شب‌زنده‌داری می‌کنند.

وقت شمشیر بود واسطه ها برگیرید صرف آرید نخواهیم که آمیز کنید

اکنون زمانِ قاطعیت و عمل است، واسطه‌ها را کنار بگذارید و به اصل مطلب بپردازید؛ ما خواهان خالص بودن هستیم و نمی‌خواهیم حقایق با اوهام و ناخالصی‌ها درآمیزد.

نکته ادبی: صرف به معنای خالص و بی‌غش است. در این بیت شاعر بر دوری از واسطه‌ها و ارتباط مستقیم با محبوب تأکید دارد.

شمس تبریز که خورشید یکی ذره اوست ذره را شمس مگوییدش و پرهیز کنید

شمس تبریزی چنان عظمتی دارد که خورشید در برابر او ذره‌ای بیش نیست؛ بنابراین از اینکه او را ذره بنامید بپرهیزید، چرا که این فروکاستنِ مقام والای اوست.

نکته ادبی: پرهیز کنید در اینجا به معنای دوری کردن از خطا و احتیاط ورزیدن است. مقایسه خورشید با ذره نشان‌دهنده عظمت عرفانی شمس است.

آرایه‌های ادبی

استعاره هندوی شب

تشبیه سیاهی شب به زلف محبوب که هندو نماد سیاهی آن است.

تضاد (طباق) تلخ / شکر

تقابل میان تلخی فراق و شیرینی وصال برای تأکید بر شدت دوری.

مبالغه و اغراق خورشید یکی ذره اوست

بزرگ‌نمایی مقام شمس تا حدی که خورشید در برابر او ناچیز شمرده می‌شود.

تضاد شب / روز

اشاره به تأثیر نورِ جمال محبوب که تیرگی شب را به روشنی روز بدل می‌کند.