دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۰۵

مولوی
یا رب این بوی که امروز به ما می آید ز سراپرده اسرار خدا می آید
بوستان را کرمش خلعت نو می پوشد خستگان را ز دواخانه دوا می آید
در نمازند درختان و به تسبیح طیور در رکوعست بنفشه که دوتا می آید
هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد که ز مستی نشناسد که کجا می آید
از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد اصل خود دید ز ارواح جدا می آید
رنگ او یافت از آن روی چنین خوش رنگست بوی او یافت کز او بوی وفا می آید
مست او گشت از آن رو همگان مست ویند خوش لقا گشت کز آن ماه لقا می آید
نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم که شکر رشک برد ز آنچ مرا می آید
زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردست زان کریمست که از گنج عطا می آید
آنک سرمست نباشد برمد از مردم تا نگویند کز او بوی صبا می آید
بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری که ز سنبوسه تو را بوی گیا می آید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر بازتاب‌دهنده‌ی حالتی از شور و سرمستیِ عارفانه است که در آن شاعر، حضور پروردگار را در تمامی اجزای عالم هستی حس می‌کند. فضا، فضایی سرشار از عطرِ خوشِ الهی و نوری است که تمام طبیعت را در بر گرفته و هر ذره‌ای از این جهان را به ستایش و کرنش در برابر خالق واداشته است.

در این منظومه، شاعر از مقامِ «فنایِ فی‌الله» سخن می‌گوید؛ حالتی که در آن، سالک با رسیدن به کمالِ عشق، تعلقات دنیوی و هویت شخصی خود را فراموش کرده و در ذاتِ الهی مستغرق می‌شود. پیام اصلی، دعوت به کنار گذاشتنِ عقلِ جزئی‌نگر و پیوستن به دریای بی‌کرانِ حقیقت است که تنها با دل سپردن به عشق، میسر می‌شود.

معنی و تفسیر

یا رب این بوی که امروز به ما می آید ز سراپرده اسرار خدا می آید

خدایا این بوی خوش و دل‌انگیزی که امروز به مشام ما می‌رسد، از کدام جایگاه مقدس و پنهان الهی نشأت می‌گیرد که این‌چنین جان‌بخش و شگفت‌آور است؟

نکته ادبی: سراپرده اسرار کنایه از مقام قرب الهی و غیب‌الغیوب است که از دسترسِ عقلِ عادی پنهان است.

بوستان را کرمش خلعت نو می پوشد خستگان را ز دواخانه دوا می آید

باغ و بوستان به لطف و بخششِ الهی، جامه‌ای تازه و سرسبز بر تن می‌کند و برای دردمندان و خستگانِ راهِ حقیقت، داروی شفابخش از داروخانه و گنجینه الهی می‌رسد.

نکته ادبی: خلعت نو پوشیدن کنایه از تجدید حیاتِ طبیعت در بهار و اشاره به فیض الهی است.

در نمازند درختان و به تسبیح طیور در رکوعست بنفشه که دوتا می آید

درختان در حالِ نماز و ذکرند و پرندگان مشغولِ تسبیح و ستایشِ خداوند هستند؛ بنفشه نیز در حالت رکوع است، چرا که قامتی خمیده دارد.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) در این بیت بسیار برجسته است؛ نسبت دادنِ افعالِ انسانیِ نماز و تسبیح به موجودات طبیعت.

هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد که ز مستی نشناسد که کجا می آید

هر موجودی که پا به عرصه هستی گذاشت، راهِ خودبینی و منیت را گم کرد؛ چرا که از شدتِ مستیِ عشق، دیگر نمی‌داند از کجا آمده و هویت اصلی‌اش چیست.

نکته ادبی: ره هستی گم کردن در اینجا به معنای مثبتِ فنا و رهایی از بندِ انانیت و خودخواهی است.

از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد اصل خود دید ز ارواح جدا می آید

روح وقتی در این مسیر به اصل خویش نگریست و به عقب بازگشت، متوجه شد که حقیقتِ وجودش از عالم مجردات و ارواح است و از عالمِ مادی جداست.

نکته ادبی: اصل خود دیدن اشاره به بازگشتِ روح به جایگاهِ حقیقی‌اش در عالمِ علوی دارد.

رنگ او یافت از آن روی چنین خوش رنگست بوی او یافت کز او بوی وفا می آید

این جهان از آن روی رنگین و زیباست که رنگ و صفتِ الهی را گرفته است و از آن جهت بوی خوش دارد که بوی وفایِ حضرت حق از آن به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: رنگ و بو نمادهایِ تجلی صفاتِ الهی در آینه هستی و عالم مادی هستند.

مست او گشت از آن رو همگان مست ویند خوش لقا گشت کز آن ماه لقا می آید

همه از شرابِ عشقِ او مست شدند و به همین دلیل، به برکتِ دیدارِ آن محبوبِ زیباروی، خود نیز سیمایی دلربا و زیبا یافتند.

نکته ادبی: ماه لقا استعاره از معشوقِ کامل و زیباروی است که نورِ او بر همه چیز می‌تابد.

نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم که شکر رشک برد ز آنچ مرا می آید

دیگر از اندوه و دلتنگی سخن نمی‌گویم و غمی به دل راه نمی‌دهم، چرا که حتی شکر هم به شیرینیِ احوالی که به من دست داده است، حسادت می‌ورزد.

نکته ادبی: اغراق یا غلو ادبی برای بیان کمالِ شادی و غلبه‌ی شیرینیِ عشق بر تمامِ تلخی‌ها.

زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردست زان کریمست که از گنج عطا می آید

آن روحِ عاشق دلاور است چون با شیرِ ژیان (نفسِ سرکش یا مشکلات سخت) روبرو شده است و بخشنده است چون از گنجینه‌ی بی‌کرانِ کرمِ الهی بهره‌مند است.

نکته ادبی: شیر ژیان استعاره از قدرت و هیبت است که عاشقِ حقیقی با آن مواجه می‌شود و شکستش می‌دهد.

آنک سرمست نباشد برمد از مردم تا نگویند کز او بوی صبا می آید

کسی که از شرابِ عشق سرمست نیست، از مردم می‌گریزد تا مبادا دیگران بویی ببرند که عطرِ خوشِ نسیمِ الهی از وجودِ او نیز به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: بوی صبا در ادبیات عرفانی نمادِ خبرِ خوش و نفحاتِ قدسیِ الهی است.

بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری که ز سنبوسه تو را بوی گیا می آید

ای دوست سخن را کوتاه کن؛ زیرا اگر بیش از حد از سنبوسه (سخنِ بیهوده یا زیاده‌گویی) بخوری، بوی گیاه و غذایِ مانده از آن بلند می‌شود.

نکته ادبی: سنبوسه اینجا نمادی از سخنِ سطحی و پرگویی است و بیت جنبه‌ی طنزآمیز و حکیمانه دارد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) در نمازند درختان و به تسبیح طیور

دادن ویژگی‌های انسانی (نماز خواندن و تسبیح گفتن) به عناصر طبیعت برای نشان دادن حضور الهی در همه چیز.

استعاره ماه لقا

تشبیه محبوب به ماه که نشان‌دهنده کمالِ زیبایی و درخششِ معشوق است.

اغراق (مبالغه) شکر رشک برد ز آنچ مرا می آید

بزرگ‌نماییِ حدِ شیرینیِ حالِ عارف به حدی که حتی شکر (شیرین‌ترین ماده) به آن حسادت کند.

کنایه سنبوسه

استفاده از یک خوراکیِ مادی به عنوان کنایه‌ای برای سخنانِ بیهوده و زیاده‌گویی که نتیجه‌ی نامطلوبی دارد.