دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۸۰۱

مولوی
عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید دولتی هست حریفان سر دولت خارید
چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید
دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید که امیران دو صد خرمن و صد انبارید
با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید در چنین معصره ای غوره چرا افشارید
دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید
رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود مه خوبان مرا از چه چنین پندارید
چون ره خانه ندانید که زاده وصلید چون سره و قلب ندانید کز این بازارید
فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید چو لب نوش وفا جمله شکر می کارید
ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت گر چه امروز گدایانه چنین می زارید
ساقیان باده به کف گوش شما می پیچند گرد خمخانه برآیید اگر خمارید
همه صیاد هنر گشته پی بی عیبی همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید
شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند دیده روح طلب را به رخش بسپارید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزلِ پرشور، دعوتی است عارفانه برای بیداری و بازگشت به اصلِ خویش. شاعر با زبانی صریح و ملامت‌گر، مخاطب را از مشغول شدن به امور پست و دنیوی بر حذر می‌دارد و به او یادآور می‌شود که حقیقتی متعالی و پادشاهیِ روحی در نهادِ او به ودیعه نهاده شده است.

در این فضایِ عرفانی، هر آن‌کس که با چشمِ حقیقت‌بین به عالم بنگرد، در می‌یابد که شمس تبریزی، چون آفتابی حقیقت‌نما، همه بهانه‌ها و عذرهایِ واهی را از میان برداشته است و تنها راهِ نجات، پیوستن به این حقیقتِ ازلی و رهایی از بندِ خودخواهی‌ها، قضاوت‌هایِ بیهوده و حجاب‌هایِ دنیوی است.

معنی و تفسیر

عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید دولتی هست حریفان سر دولت خارید

این لحظه و این محفلِ انس را غنیمت بشمارید؛ ای یارانِ همراه، خود را لایقِ شکوه و جایگاهِ بلندِ معنوی بدانید و آن را حقیر نشمارید.

نکته ادبی: واژه «حریفان» در متون کلاسیک به معنای یاران، هم‌پیاله‌ها و همراهانِ هم‌فکر به کار می‌رود.

چو شکر یک دل و آغشته این شیر شوید که ظریفید و لطیفید و نکومقدارید

همانند شکر، یک‌دل و آمیخته با شیرینیِ عشق شوید؛ چرا که شما موجوداتی بسیار ظریف، لطیف و باارزش هستید.

نکته ادبی: «نکومقدار» ترکیبی است به معنای کسی که دارای قدر و منزلتِ نیکو است.

دانه چیدن چه مروت بود آخر مکنید که امیران دو صد خرمن و صد انبارید

آیا این رفتار که مانندِ پرندگانِ کوچک فقط به دنبالِ دانه می‌گردید، جوانمردانه است؟ دست از این حقارت بردارید، چرا که شما در باطن، امیرانی هستید که صاحبِ انبارهایِ بزرگِ معنوی می‌باشید.

نکته ادبی: «دانه چیدن» کنایه از توجه به امورِ بی‌ارزشِ دنیوی و حرص زدن برایِ رزقِ اندک است.

با چنین لاله رخان روح چرا نفزایید در چنین معصره ای غوره چرا افشارید

در کنارِ چنین یارانِ زیبا و روحانی، چرا روحِ خود را تعالی نمی‌بخشید؟ چرا در این دنیایی که مانندِ دستگاهِ فشارِ انگور (معصره) است، به جایِ بهره‌برداریِ درست، خود را با غم‌ها و ناخوشی‌ها (غوره) درگیر می‌کنید؟

نکته ادبی: «معصره» به معنای محلِ فشردنِ انگور یا عصار‌ه‌گیری است و در اینجا استعاره از دنیایِ پرفشار و رنج‌خیز است.

دست در دامن همچون گل و ریحانش زنید نه که پرورده و بسرشته آن گلزارید

به دامنِ آن حقیقتِ گلگون و خوش‌بو چنگ بزنید؛ چرا که شما خود پرورش‌یافته و ساخته‌شده از همان گلزارِ ازلی هستید.

نکته ادبی: «سرشته» از ریشه «سرشتن» به معنای آمیختن و آفریده شدن است.

رنگ دیدیت بسی جان و حیاتیش نبود مه خوبان مرا از چه چنین پندارید

اگر فقط ظاهر و رنگِ اشیاء را دیدید و از جان و حقیقتِ آن‌ها بی‌خبر ماندید، پس چرا ای خوبان، مرا چنین سطحی و ظاهربین پنداشتید؟

نکته ادبی: شاعر خود را مخاطب قرار می‌دهد یا از زاویه‌ای دیگر، خطاب به یاران می‌گوید که نباید او (شاعر/عارف) را مانند خودشان ظاهربین بپندارند.

چون ره خانه ندانید که زاده وصلید چون سره و قلب ندانید کز این بازارید

چرا راهِ رسیدن به خانه (خدا/اصلِ خویش) را نمی‌دانید، در حالی که فرزندِ همان اصل هستید؟ چرا تفاوتِ سکه‌یِ طلا (سره) و سکه‌یِ تقلبی (قلب) را در این بازارِ دنیا نمی‌فهمید؟

نکته ادبی: «سره و قلب» تضادی کلاسیک برای تفکیکِ اصل از بدل است.

فخر مصرید چو یوسف هله تعبیر کنید چو لب نوش وفا جمله شکر می کارید

شما همانندِ یوسف، مایه‌یِ افتخارِ مصرِ جان هستید، پس این موقعیت را تفسیر کنید و قدرِ خود را بدانید؛ مانندِ لبِ شیرینِ وفا، بذرِ مهر و شکر بکارید.

نکته ادبی: اشاره به داستان یوسف در قرآن و تورات که مظهرِ زیبایی و منزلت است.

ملکانید و ملک زاده ز آغاز و سرشت گر چه امروز گدایانه چنین می زارید

شما از آغاز و از سرشتِ خود، پادشاه‌زاده و صاحبِ ملکِ جان هستید، اگرچه امروز مانندِ گدایان زاری می‌کنید و در مذلت به سر می‌برید.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عرفانیِ «انسان به عنوانِ خلیفه و پادشاهِ عالم» که جایگاهِ واقعیِ خود را فراموش کرده است.

ساقیان باده به کف گوش شما می پیچند گرد خمخانه برآیید اگر خمارید

ساقیانِ الهی باده در دست دارند و شما را فرا می‌خوانند؛ اگر دچارِ خمار و تشنگیِ روحانی هستید، گردِ میکده بگردید و طلبِ شراب کنید.

نکته ادبی: «گوش پیچیدن» کنایه‌ای است از تنبیه کردن یا هوشیار کردن برای بیدارباش.

همه صیاد هنر گشته پی بی عیبی همه عیبید چو در مجلس جان هشیارید

همه مدعیِ هنر و صیادِ عیب‌هایِ دیگران شده‌اید، در حالی که وقتی در مجلسِ حقیقت قرار می‌گیرید، خودِ شما پر از عیب و نقص هستید.

نکته ادبی: «صیادِ هنر» در اینجا به طعنه به معنایِ جست‌وجوگرِ عیب‌هایِ دیگران به کار رفته است.

شمس تبریز درآمد به عیان عذر نماند دیده روح طلب را به رخش بسپارید

شمس تبریزی ظهور کرد و حقیقت آشکار شد، دیگر عذری برایِ ندانستن باقی نمانده است؛ چشمانِ روحِ خود را به جمالِ او بسپارید.

نکته ادبی: «شمس تبریزی» استعاره از پیرِ کامل و حقیقتِ تابانی است که حجاب‌ها را کنار می‌زند.

آرایه‌های ادبی

استعاره عشرت

اشاره به فیضِ حضور و لذتِ معنویِ درکِ حقیقت در این دنیایِ محدود.

تضاد ملکان و گدایان

مقایسه‌یِ جایگاهِ اصیلِ انسان در نزدِ خداوند با وضعیتِ اسف‌بارِ او در بندِ تعلقات.

تلمیح یوسف

اشاره به داستانِ حضرت یوسف و منزلتِ والایِ او به عنوانِ نمادِ زیبایی و کرامتِ انسانی.

کنایه سره و قلب

تمثیلی برای تشخیصِ حقیقت از غیرِ حقیقت و سره از ناسره در مسیرِ عرفان.