دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۹۶

مولوی
وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد
سیه آن روز که بی نور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد
وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد
سخن عشق چو بی درد بود بر ندهد جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد
مریم دل نشود حامل انوار مسیح تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد
حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد
غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست از غم آنک ورا تره به نانی نرسد
این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد
هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد
تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار، گویای ضرورتی بنیادین برای پیوند با معبود و سرچشمه‌ هستی است. شاعر با زبانی تذکارگونه و پرشور، آدمی را از غفلتِ زندگیِ مادی برحذر می‌دارد و بر این باور است که دلی که از عشق خالی باشد، اگرچه در ظاهر می‌تپد، در حقیقت مرده‌ای بیش نیست. در این فضا، دردِ عشق نه یک رنجِ بیهوده، بلکه کیمیایی است که مسِ وجودِ آدمی را به طلایِ نابِ معنویت بدل می‌کند.

پیامِ مرکزیِ اثر، گذار از دلبستگی‌هایِ زمینی و گذرایِ حسی به سویِ درکِ حقایقِ والا و پایدار است. شاعر تأکید می‌کند که تا زمانی که جان و دل، پیوندِ خویش را با عالمِ غیب بازنیابد، از چشمه‌ی حیاتِ جاویدان بی‌نصیب خواهد ماند و این تحولِ درونی، نیازمندِ جهدی پیوسته در لحظه‌ی حال است، پیش از آنکه فرصتِ عمر به سر آید.

معنی و تفسیر

وای آن دل که بدو از تو نشانی نرسد مرده آن تن که بدو مژده جانی نرسد

افسوس بر دلی که هیچ‌گونه نشانه و پرتویی از محبوب دریافت نمی‌کند؛ آن تنی هم که از جانب دوست، مژده‌ای از روح و حیاتِ جاودان به او نمی‌رسد، در حقیقت مرده‌ای بیش نیست.

نکته ادبی: واژه "نشانی" در اینجا استعاره از تجلی و پرتوی الهی در دل است.

سیه آن روز که بی نور جمالت گذرد هیچ از مطبخ تو کاسه و خوانی نرسد

روزگارِ کسی که بدون تماشایِ چهره‌ی زیبا و دلربای تو سپری شود، تیره و تار است؛ چرا که بهره‌ای از بخشش و روزیِ معنویِ تو (که به مثابه‌ی غذای روح است) به او نمی‌رسد.

نکته ادبی: مطبخ و خوان در این بیت استعاره از سفره‌ی فیض و نعمت‌های معنوی است.

وای آن دل که ز عشق تو در آتش نرود همچو زر خرج شود هیچ به کانی نرسد

افسوس بر آن دلی که در کوره‌ی عشق تو گداخته نمی‌شود؛ چرا که همچون طلایی که در کوره تصفیه نشده باشد، ارزشِ ذاتی خود را بازنمی‌یابد و به اصل و معدنِ کمال خویش بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: تشبیه "دل به زر" و "عشق به آتش کوره" برای نشان دادن لزوم سختی و پالایش در مسیر کمال است.

سخن عشق چو بی درد بود بر ندهد جز به گوش هوس و جز به زبانی نرسد

سخن گفتن از عشق اگر با سوز و دردمندیِ واقعی همراه نباشد، بی‌اثر است؛ چنین سخنی تنها به گوش افراد هوس‌ران می‌رسد و بر زبانِ لق‌لقه‌ی آنان جاری می‌شود، نه در عمق جان.

نکته ادبی: تضاد میان "گوش هوس" و "جان عاشق" برای تبیین سطحی‌نگری است.

مریم دل نشود حامل انوار مسیح تا امانت ز نهانی به نهانی نرسد

دلِ آدمی تا زمانی که با امانتِ غیبیِ الهی پیوند نخورد، همچون مریمِ مقدس که به اعجازِ الهی به مسیح (روح‌الله) باردار شد، آبستنِ انوارِ روحانی و حقایقِ مسیحایی نخواهد گشت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان قرآنی مریم و مسیح که نمادی از لقاح روحی است.

حس چو بیدار بود خواب نبیند هرگز از جهان تا نرود دل به جهانی نرسد

وقتی حواس ظاهریِ انسان بیدار و درگیرِ جهانِ ماده باشد، خوابِ غفلت نمی‌بیند؛ اما مقصود آن است که انسان باید از وابستگی به جهانِ مادی گذر کند تا به حقیقتِ وجودیِ خویش برسد.

نکته ادبی: ایهام در واژه "بیداری"؛ بیداری حواس ظاهری، خود نوعی خوابِ غفلت از حقیقت است.

غفلت مرگ زد آن را که چنان خشک شدست از غم آنک ورا تره به نانی نرسد

کسی که تمام هم و غمش تأمین نانِ شب و دغدغه‌های مادی است و از بی‌نواییِ روحی‌اش غافل مانده، دچار مرگِ معنوی شده است؛ این غفلت، کشنده‌تر از مرگِ جسمانی است.

نکته ادبی: تأکید بر تفاوت نان مادی و نان معنوی به عنوان نیاز اصلی روح.

این زمان جهد بکن تا ز زمان بازرهی پیش از آن دم که زمانی به زمانی نرسد

اکنون که فرصت باقی است، تلاش کن تا از بندِ محدودیت‌های زمانی و دنیوی رهایی یابی، پیش از آنکه لحظه‌ی مرگ فرا رسد و فرصتِ عمل از دست برود.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم "ابن‌الوقت بودن" در عرفان که همان غنیمت شمردن دم است.

هر حیاتی که ز نان رست همان نان طلبد آب حیوان به لب هر حیوانی نرسد

هر موجودی که حیاتش وابسته به نانِ مادی است، تنها همان را می‌جوید؛ اما حیاتِ معنوی (آب حیات) نصیبِ هر روحِ حیوانی و نان‌خواهی نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به سلسله‌مراتب وجودی انسان‌ها که هر کدام به دنبال خوراکِ متناسب با مرتبه خود هستند.

تیره صبحی که مرا از تو سلامی نرسد تلخ روزی که ز شهد تو بیانی نرسد

صبحگاهی که در آن سلام و پیامِ تو به من نرسد، تاریک است؛ و روزی که شهدِ کلام و معنایِ تو در آن جاری نباشد، برای من تلخ و ناگوار است.

نکته ادبی: استفاده از تقابل‌های حسی (تیره/صبح، تلخ/شهد) برای ترسیم حالِ درونی عاشق.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مریم و مسیح

اشاره به داستان حضرت مریم و تولد حضرت عیسی که نمادی از قابلیت دل برای پذیرش نور الهی است.

نماد نان

نماد دلبستگی‌های مادی، نیازهای روزمره و قناعت به کمترین سطحِ حیات.

نماد آب حیوان

نماد معرفت، کمال، جاودانگی و حیات معنویِ متعالی.

استعاره سوختن زر در کوره

کنایه از رنج‌ها و آزمون‌های عاشقانه که برای رسیدن به خلوص وجودی و بازگشت به اصل لازم است.