دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۹۳

مولوی
هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره دردانه برد
هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد
نعل آنست که بوسه گه او خاک بود لعل آنست که سوی می و پیمانه برد
جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد
شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش تا چرا بند چنان موسی سر شانه برد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی تجربه‌ای عمیق از شوریدگی و رهایی از قیدوبندهای عقلانی برای رسیدن به حقیقتی است که تنها در وادی عشق یافت می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای آشنای عرفانی، مسیری را ترسیم می‌کند که در آن، جانِ عاشق از وابستگی‌های دنیوی و منطقِ خشک رها شده و به سوی یگانگی با معشوق حرکت می‌کند.

این فضا آکنده از کشش و کوششِ روح است که در آن، مستی نه به معنای گمراهی، بلکه به مثابه نوعی بصیرتِ قلبی مطرح می‌شود. پیام نهایی، دعوت به تسلیمِ جان در برابر این شورِ درونی است، پیش از آنکه عقلِ مصلحت‌بین، راه را بر این تجربه‌ی اصیل ببندد و آدمی را در وادی خیالات سرگردان سازد.

معنی و تفسیر

هست مستی که مرا جانب میخانه برد جانب ساقی گلچهره دردانه برد

شور و حالی درونی مرا به سوی محفل اهل دل می‌کشاند و به سمت ساقیِ زیبا و بی‌همتایی هدایت می‌کند که سرچشمه‌ی فیض است.

نکته ادبی: میخانه استعاره از جایگاه کسب فیض و ساقی استعاره از مرشد یا حق تعالی است.

هست مستی که کشد گوش مرا یارانه از چنین صف نعالم سوی پیشانه برد

این مستی و شورِ درونی، همچون دوستی مهربان گوشِ مرا می‌کشد و مرا از این جایگاهِ پایین و خاکسار، به صفِ پیشگامان و خاصانِ راه عشق می‌برد.

نکته ادبی: واژه یارانه به معنی به شیوه دوست و یار است و پیشانه به معنی پیشانی یا صف مقدم به کار رفته است.

نعل آنست که بوسه گه او خاک بود لعل آنست که سوی می و پیمانه برد

نعل (به عنوان نماد پایداری در تواضع) آن است که همیشه بوسه‌گاهش خاک است، اما لعل (لب معشوق) آن است که آدمی را شیفته‌ی باده و پیمانه می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان خاکساری نعل و گرمی و گیرایی لعل برای نشان دادن مراتب مختلف عشق.

جان سپاریم بدان باده جان دست نهیم پیشتر زانک خردمان سوی افسانه برد

پیش از آنکه عقلِ سرد و منطقی ما را به وادی خیالات و افسانه‌های بی‌اساس بکشاند، باید جان خود را به این باده‌ی حیات‌بخش بسپاریم و دل به آن بدهیم.

نکته ادبی: افسانه در اینجا به معنای پندارها و وهم‌های عقلانی در برابر حقیقت شهودی است.

شاخ شاخست دل از رنگ سر زلف خوشش تا چرا بند چنان موسی سر شانه برد

دل من به خاطر زیبایی و رنگِ زلفِ آن معشوق، تکه‌تکه و آشفته شده است؛ حیرانم که چرا باید چنین بار سنگین و قیدوبندی را همچون داستان موسی بر دوش خود حمل کنم.

نکته ادبی: اشاره به تلمیح داستان موسی به عنوان نمادِ تحمل بار سنگین و دشوار.

آرایه‌های ادبی

استعاره میخانه

محل کسب فیض و حضور عارفانه.

تضاد نعل و لعل

تضاد میان فروتنی و جایگاه بلند عاشقی.

تلمیح موسی

اشاره به داستان‌های مرتبط با حضرت موسی برای بیان سنگینیِ بار عشق.

تشخیص مستی که کشد گوش مرا

دادن ویژگی انسانی به حالت درونیِ مستی.