دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۸۹

مولوی
از دلم صورت آن خوب ختن می نرود چاشنی شکر او ز دهن می نرود
بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مگیر گر برفت از دل تو از دل من می نرود
همه مرغان ز چمن هر طرفی می پرند بلبل بی دل یک دم ز چمن می نرود
جان پروانه مسکین که مقیم لگنست تن او تا به نسوزد ز لگن می نرود
بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو بوالحسن نیز درافتاد و حسن می نرود
رسن دوست چو در حلق دلم افتادست لاجرم چنبر دل جز به رسن می نرود
مرغ جان از قفس قالب من سیر شدست وز امید نظر دوست ز تن می نرود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار وصفِ حالِ عاشقی است که در بندِ محبوبی گرفتار شده و با وجودِ رنجِ فراوان، تابِ دوری ندارد. محورِ اصلی این ابیات، تداومِ حضورِ یادِ محبوب در دلِ عاشق است که با تصویرسازی‌هایی گوناگون از طبیعت و احوالِ انسانی، به زیبایی به تصویر کشیده شده است.

شاعر در این سروده، با استفاده از تمثیل‌هایی چون مرغِ چمن، پروانه و چراغ، و کشمکش‌های درونی، وفاداریِ بی‌چون و چرایِ عاشق را روایت می‌کند. او معتقد است که عشق، زنجیری است که گریز از آن ممکن نیست و روحِ عاشق، با وجودِ خستگی از جسم، به امیدِ وصالِ دوباره در بندِ این تعلق باقی می‌ماند.

معنی و تفسیر

از دلم صورت آن خوب ختن می نرود چاشنی شکر او ز دهن می نرود

تصویرِ آن زیبارویِ اهل ختن از دلم بیرون نمی‌رود و شیرینیِ یادِ لب‌های او نیز از ذهن و خاطرم زایل نمی‌شود.

نکته ادبی: خُتن: نام شهری در ترکستان که در ادبیات فارسی به زیباییِ رویِ محبوب مشهور است.

بالله ار شور کنم هر نفسی عیب مگیر گر برفت از دل تو از دل من می نرود

اگر لحظه‌ای ناله و فریاد سر دادم، مرا ملامت مکن؛ چرا که اگرچه عشق از قلبِ تو رخت بربسته و رفته است، اما در قلبِ من همچنان پابرجاست.

نکته ادبی: شور کردن: در اینجا به معنایِ فریاد کشیدن و ناله و زاری است.

همه مرغان ز چمن هر طرفی می پرند بلبل بی دل یک دم ز چمن می نرود

در حالی که سایرِ پرندگان به دنبالِ آسایش از گلستان می‌کوچند، بلبلِ دل‌باخته و شیدا، حتی برای لحظه‌ای از این چمن و مکانِ عاشقی دل نمی‌کند.

نکته ادبی: مرغان و بلبل: نمادِ روح‌هایِ در جستجویِ وصال و ناله و عشق هستند.

جان پروانه مسکین که مقیم لگنست تن او تا به نسوزد ز لگن می نرود

جانِ پروانه‌یِ بیچاره که دلبسته‌یِ نورِ چراغ است، تا زمانی که جسمش در شعله‌های آتش نسوزد و خاکستر نشود، از کنارِ آن جدا نمی‌شود.

نکته ادبی: مقیم لگن بودن: اشاره به پروانه‌ای دارد که گردِ چراغ می‌گردد و لگن در اینجا استعاره از پایه یا محفظه چراغ است.

بوالحسن گفت حسن را که از این خانه برو بوالحسن نیز درافتاد و حسن می نرود

ابوالحسن به حسن گفت که از این خانه بیرون برو، اما در نهایت ابوالحسن خود شکست خورد و درمانده شد و حسن همچنان در آنجا ماند.

نکته ادبی: بوالحسن در اینجا نمادِ عقلِ جزئی یا منِ خودخواه است که قصد دارد عشق را بیرون کند اما موفق نمی‌شود.

رسن دوست چو در حلق دلم افتادست لاجرم چنبر دل جز به رسن می نرود

از آنجا که ریسمانِ محبتِ دوست، گلوی دلم را به بند کشیده است، ناچار دلم جز با همان ریسمانِ عشق به هیچ‌سو حرکت نمی‌کند.

نکته ادبی: رسن و چنبر: به معنای ریسمان و حلقه و دایره است که به گرفتار شدنِ دل اشاره دارد.

مرغ جان از قفس قالب من سیر شدست وز امید نظر دوست ز تن می نرود

پرنده‌یِ جانِ من از قفسِ جسمِ خاکیِ خود خسته و ملول گشته است، اما به امیدِ اینکه دوباره نگاهِ دوست را دریابد، این کالبد را رها نمی‌کند.

نکته ادبی: مرغِ جان و قفسِ قالب: از تکراری‌ترین و زیباترین نمادهایِ عرفانی برای نشان دادنِ تضادِ روح و جسم است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه مرغ جان و قفس قالب

جان به مرغی تشبیه شده که در قفسِ تن اسیر است و بی‌قرارِ رهایی است.

ایهام و بازی کلامی بوالحسن و حسن

استفاده از نام‌های مشابه برای بیانِ کشمکش میانِ خواستِ عقل و اشتیاقِ عشق.

کنایه رسن در حلق افتادن

اشاره به گرفتار و اسیرِ عشق شدن و از اختیار ساقط گشتن.

مراعات نظیر مرغان، چمن، بلبل

تکرار واژگانی که در یک حوزه معناییِ طبیعت قرار دارند برای فضاسازی بهتر.