دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۸۱

مولوی
در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بی دل و جان برخیزد
من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد
چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد
بر حصار فلک ار خوبی تو جمله برد از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد
بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد
پشت افلاک خمیدست از این بار گران ز سبک روحی تو بار گران برخیزد
من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد
رمه خفتست و همی گردد گرگ از چپ و راست سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد
هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد
این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بازتابی از اشتیاق عمیق و عرفانی عاشق به سوی محبوب است. شاعر در فضایی سرشار از تلاطم‌های درونی، حضور محبوب را نیرویی دگرگون‌ساز می‌داند که می‌تواند پندارها و محدودیت‌های دنیوی را از میان بردارد. مضمون اصلی، گذار از خودِ محدود به سوی حقیقتِ مطلق است؛ جایی که با تجلی محبوب، ستم‌های جهان و سنگینیِ هستی رنگ می‌بازد.

درونمایه این شعر، دعوتی است به بیداری و رهایی از خوابِ غفلت. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های حماسی و عرفانی، از خواننده می‌خواهد که با تکیه بر هدایت الهی، از تیرگی‌های جهان فاصله بگیرد. کلام شاعر، سرشار از امید به برقراری عدل و زیبایی در سایه حضور معشوق است که در نهایت به سکوت و تسلیم در برابر حقیقت ختم می‌شود.

معنی و تفسیر

در دلم چون غمت ای سرو روان برخیزد همچو سرو این تن من بی دل و جان برخیزد

وقتی غمِ عشق تو، ای یارِ خرامان و بلندبالا، در دلم زنده می‌شود، تنِ من نیز همچون سروی ایستاده و راست می‌شود، اما این ایستادن به معنای خالی شدن از دل و جانِ دنیوی است.

نکته ادبی: سرو روان: استعاره از محبوبِ بلندبالا و زیبا. برخیزیدن در اینجا به معنای بیدار شدن و قامت راست کردن است.

من گمانم تو عیان پیش تو من محو به هم چون عیان جلوه کند چهره گمان برخیزد

من در برابر تو تنها یک خیال و پندار هستم و تو عینِ حقیقتی؛ هرگاه حقیقتِ مطلقِ تو جلوه‌گر شود، این پندار و توهمِ من از میان می‌رود.

نکته ادبی: تضاد میان گمان (خیال، عدم) و عیان (حقیقت، وجود) محور معنایی بیت است.

چون رسد سنجق تو در ستمستان جهان ظلم کوته شود و کوچ و قلان برخیزد

هرگاه پرچمِ اقتدار و نشانِ وجودِ تو در این جهان که غرق در ستم است برافراشته شود، بساط ظلم برچیده می‌شود و باج‌گیری و خراج‌های ظالمانه از میان می‌رود.

نکته ادبی: سنجق: پرچم یا نشان قدرت. ستمستان: ترکیب ابداعی به معنای جایی که پر از ظلم است.

بر حصار فلک ار خوبی تو جمله برد از مقیمان فلک بانگ امان برخیزد

اگر زیباییِ تو بر قلعه آسمان‌ها چیره شود، ساکنان آسمان نیز از شکوه و جلال آن در هراس افتاده و با صدای بلند طلب امان و پناه می‌کنند.

نکته ادبی: حصار فلک: استعاره از مرزهای مادی و بلند آسمانی. اغراق در قدرت زیبایی محبوب.

بگذر از باغ جهان یک سحر ای رشک بهار تا ز گلزار چمن رسم خزان برخیزد

ای کسی که زیبایی‌ات بهار را شرمگین می‌کند، سحری در باغ این جهان قدم بگذار تا با حضور تو، آثار خزان و پژمردگی از چمنِ هستی برای همیشه رخت بربندد.

نکته ادبی: رشک بهار: صفتی برای محبوب که از بهار زیباتر است. خزان: استعاره از مرگ و زوال.

پشت افلاک خمیدست از این بار گران ز سبک روحی تو بار گران برخیزد

آسمان‌ها از سنگینیِ بارِ هستی و رنجِ زمانه خمیده شده‌اند، اما لطافتِ روح و سبک‌باریِ تو چنان است که این بارِ سنگین را از دوش عالم برمی‌دارد.

نکته ادبی: پشت افلاک: استعاره از گنبد آسمان. سبک‌روحی در تقابل با بار گران قرار دارد.

من چو از تیر توم بال و پرم ده بپران خوش پرد تیر زمانی که کمان برخیزد

من که تیرِ عشقِ تو هستم، مرا پر و بالی بده تا پرواز کنم؛ چرا که تیر تنها زمانی به درستی به پرواز درمی‌آید که کمان آن را رها کند.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به تیر و معشوق به کمان؛ این تصویر به قدرتِ محرکِ معشوق اشاره دارد.

رمه خفتست و همی گردد گرگ از چپ و راست سگ ما بانگ زند تا که شبان برخیزد

مردمان در غفلتِ عمیق خفته‌اند و آسیب‌ها و بدی‌ها (گرگ‌ها) از هر سو در کمین‌اند؛ باید صدای هشداری (مانند سگِ نگهبان) بلند شود تا چوپانِ حقیقی (هدایت‌گر) بیدار شود.

نکته ادبی: تمثیل عرفانی؛ رمه: مردم غافل. گرگ: شر و هوس. سگ: هشیاری و ایمان. شبان: ذات حق.

هین خمش دل پنهانست چو رگ زیر زبان آشکارا شود آن رگ چو زبان برخیزد

خاموش باش، چرا که حقیقتِ دل همچون رگِ پنهانی در زیر زبان است؛ این رگِ نهفته تنها زمانی آشکار و دیده می‌شود که زبان به سخن گفتن باز شود.

نکته ادبی: هین: حرف تنبیه برای سکوت. تأکید بر اینکه حقیقت در سکوت است و سخن گفتن آن را نمایان می‌کند.

این مجابات مجیرست در آن قطعه که گفت بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد

این سخنان، پاسخی است به «مجیر» در همان قطعه‌ای که گفت: در آستانه کوی تو، عقل و اندیشه از سرِ جان و روح آدمی پرواز می‌کند و کنار می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به شاعری به نام مجیر. منظور این است که در برابر عظمت محبوب، عقلِ استدلالی ناکارآمد است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

اشاره به قامت موزون و زیباییِ خرامانِ محبوب.

تناقض (پارادوکس) عقل از سر جان برخیزد

به معنای کنار رفتن عقل جزئی در برابر تجلی عشق، که با مفاهیم عرفانی همخوانی دارد.

تمثیل رمه، گرگ، شبان

تمثیلی برای وضعیت هدایت انسان در میان خطرات دنیوی و نیاز به راهبر الهی.

مبالغه بر حصار فلک ... بانگ امان برخیزد

تأکید بر قدرت خیره‌کننده زیبایی محبوب که حتی آسمانیان را به کرنش وامی‌دارد.