دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۷۷

مولوی
ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند
جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند جان باقی خوش شاد معطر گیرند
بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند
ترک این شرب بگویند در این روزی چند عوض شرب فنا شربت کوثر گیرند
چون ستاره شب تاریک پی مه گردند چو مه چارده رخسار منور گیرند
گر بمانند یتیم از پدر و مادر خاک پدر و مادر روحانی دیگر گیرند
چون ببینند که تن لقمه گورست یقین جان و دل زفت کنند و تن لاغر گیرند
بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این تا سخن ها همه از جان مطهر گیرند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر در فضای عرفانی و با لحنی توحیدی سروده شده است که بر گذر از دلبستگی‌های دنیوی به سوی حقیقت متعالی تأکید دارد. شاعر راه رسیدن به کمال را در گرو تسلیم محض در برابر پروردگار، اولویت بخشیدن به پرورش روح بر جسم و تصفیه نفس از هیاهوهای بی‌حاصل می‌داند.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از دعوت به سلوک معنوی است. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق، تقابل دنیای فانی و باقی را ترسیم کرده و سالک را به دوری از تعلقات خاکی و پناه بردن به آغوش حقیقت فرا می‌خواند تا با تطهیر جان و گفتار، به درخشش روحانی دست یابد.

معنی و تفسیر

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند

ای خدایی که هرگاه نیازمندان، حاجات خود را به درگاه تو می‌آورند، تو تمام آن خواسته‌ها را به بهترین شکل برآورده می‌کنی و در آغوش لطف خود جای می‌دهی.

نکته ادبی: برگرفتن در اینجا به معنای عرضه کردن و تقاضا کردن است و ترکیب «در بر گرفتن» به معنای پذیرش و پاسخ دادن به نیاز است.

جان و دل را چو به پیک در تو بسپارند جان باقی خوش شاد معطر گیرند

هرگاه عاشقان، جان و دل خود را به دستِ راهنما و پیکِ تو می‌سپارند، در عوض، حیاتی جاودان، شاد و سرشار از عطرِ معنویت دریافت می‌کنند.

نکته ادبی: پیک در عرفان، نماد پیر یا واسطه الهی است که جان را به سوی محبوب هدایت می‌کند.

بندگانند تو را کز تو تویشان مقصود پای در راه تو بنهند و کم سر گیرند

این بندگانِ راستینِ تو، تنها مقصودشان تویی؛ به همین دلیل با تمام وجود در راهِ تو گام برمی‌دارند و تکبر و غرورِ خود را کنار می‌گذارند و سرِ تسلیم فرود می‌آورند.

نکته ادبی: «کم سر گرفتن» کنایه از فروتنی، تواضع و ترکِ خودخواهی در مسیر حق است.

ترک این شرب بگویند در این روزی چند عوض شرب فنا شربت کوثر گیرند

آنان از لذت‌های ناپایدار و شرابِ فانیِ این دنیا برای چند روز زندگی، دست می‌کشند و در عوض، از شرابِ طهورِ کوثرِ الهی بهره‌مند می‌شوند.

نکته ادبی: شرب فنا استعاره از لذت‌های دنیوی است که زوال‌پذیرند و در مقابل، کوثر نماد رحمت و رزق معنوی ابدی است.

چون ستاره شب تاریک پی مه گردند چو مه چارده رخسار منور گیرند

آنان همچون ستارگانی که در شبِ تاریکِ دنیا گردِ ماه می‌گردند، با حرکت در مسیرِ عشقِ تو، چهره‌ای نورانی و روشن می‌یابند.

نکته ادبی: مه چارده (ماه کامل) نماد کمال و زیبایی مطلقِ خداوند است که سالک باید همچون ستاره گردِ آن طواف کند.

گر بمانند یتیم از پدر و مادر خاک پدر و مادر روحانی دیگر گیرند

اگر آنان از پدر و مادرِ خاکی و جسمانی خود جدا شوند و یتیم بمانند، پدر و مادری روحانی و معنوی می‌یابند که پرورش‌دهنده روحِ آنان است.

نکته ادبی: پدر و مادر روحانی اشاره به مرشدان و اسوه‌هایی است که نقشِ هدایتگریِ معنوی دارند.

چون ببینند که تن لقمه گورست یقین جان و دل زفت کنند و تن لاغر گیرند

آنان چون یقین دارند که این بدنِ خاکی، خوراکِ گور است و سرانجام از بین می‌رود، به تقویتِ جان و دل می‌پردازند و از توجهِ افراطی به جسمِ دنیوی می‌کاهند.

نکته ادبی: لقمه گور بودنِ تن، کنایه از فانی بودنِ حیاتِ مادی و اهمیتِ آن در نزدِ اهلِ معناست.

بس کن این لکلک گفتار رها کن پس از این تا سخن ها همه از جان مطهر گیرند

از این گفتگوی بیهوده و بی‌پایه دست بردار و آن را رها کن، تا فرصت یابی سخنانی بر زبان بیاوری که از جان و دلی پاک و تطهیر شده برآمده باشد.

نکته ادبی: لکلک، واژه‌ای است که به صدای بیهوده و تکرارِ بی‌حاصل اشاره دارد و کنایه از سخنانِ بدونِ محتوا و سطحی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لقمه گور

تشبیه بدن به غذایی که برای مرگ و خاک آماده شده است تا بی‌ارزشیِ دنیا را نشان دهد.

تضاد شرب فنا / شربت کوثر

تقابل میان لذت‌های مادیِ ناپایدار و لذت‌های معنویِ جاودانه.

تشبیه چون ستاره شب تاریک پی مه گردند

تشبیه سالکان به ستارگان و محبوب به ماه کامل برای نشان دادنِ طوافِ عاشقانه و کسبِ نور.

کنایه کم سر گرفتن

کنایه از فروتنی و تسلیمِ محض در برابرِ حق تعالی.

نماد لکلک

نمادِ حرف‌های بی‌پایه و تکراری که سودی برای روح ندارد.