دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۷۶

مولوی
عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند
همه از کار از آن روی معطل شده اند چو از آن سر نگری موی به مو در کارند
گر چه بی دست و دهانند درختان چمن لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند
صد هزارند ولیکن همه یک نور شوند شمع ها یک صفتند ار به عدد بسیارند
نورهاشان به هم اندرشده بی حد و قیاس چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند
چشم هاشان همه وامانده در بحر محیط لب فروبسته از آن موج که در سر دارند
ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری که به لشکرگهشان مور نمی آزارند
هست اندر پس دل واقف از این جاسوسی کو بگوید همه اسرار گرش بفشارند
بی کلیدیست که چون حلقه ز در بیرونند ور نه هر جزو از آن نقده کل انبارند
این بدن تخت شه و چار طبایع پایش تاجداران فلک تخت به تو نگذارند
شمس تبریز اگر تاج بقا می بخشد دل و جان را تو بشارت ده اگر بیدارند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل عرفانی، تصویرگرِ حالِ عاشقانِ حقیقی است که در پیشگاهِ محبوب، به وحدتی عمیق دست یافته‌اند. شاعر، کثرتِ ظاهریِ موجودات و سالکان را در برابرِ یگانگیِ حقیقتِ الهی ناچیز می‌شمارد و بر این باور است که هر ذره از وجودِ عاشق، در کارِ پیوند با معشوق است.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون شمع، درخت و دریای محیط، به توصیفِ فروتنیِ سالکان و در عین حال عظمتِ درونیِ آن‌ها می‌پردازد. غزل با ستایشِ شمس تبریز و نویدِ بقای جاودانه برای بیداردلان، به پایان می‌رسد و مخاطب را به هوشیاریِ معنوی دعوت می‌کند.

معنی و تفسیر

عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند

عاشقان در برابر درگاهِ تو، اشک‌هایی همچون باران می‌ریزند و در این حال، چنان شیفته‌وار عمل می‌کنند که گویی در هر قطره اشکِ آنان، گوهری از جان نهفته است.

نکته ادبی: تشبیه اشک به باران؛ واژه 'کارند' در اینجا به معنای گماشتن و مشغول بودن در راه عشق است.

همه از کار از آن روی معطل شده اند چو از آن سر نگری موی به مو در کارند

آن‌ها چنان غرق در کارِ تو شده‌اند که گویی تمامِ وجودشان معطل و متوقف شده است؛ اگر به دقت بنگری، هر تارِ موی آنان نیز درگیرِ این پیوندِ روحانی است.

نکته ادبی: عبارت 'موی به مو' کنایه از دقت و حضورِ کاملِ تمامِ اجزای وجود در خدمت به معشوق است.

گر چه بی دست و دهانند درختان چمن لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند

درختانِ باغ با اینکه نه دست دارند و نه دهان، اما در کارِ رشد و شکوفایی‌اند و رنجِ حیات را در خود می‌پرورانند و می‌پذیرند.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (تناقض) برای توصیفِ رشدِ خاموشِ سالکان که بی‌کلام، به سوی کمال حرکت می‌کنند.

صد هزارند ولیکن همه یک نور شوند شمع ها یک صفتند ار به عدد بسیارند

سالکان اگرچه شمارشان بسیار است، اما همگی بازتاب‌دهنده‌ی یک نورِ واحدند؛ همان‌گونه که شمع‌های متعدد، اگرچه جداگانه به نظر می‌رسند، اما همه یک ماهیت و صفت دارند.

نکته ادبی: تمثیلِ شمع‌ها برای تبیینِ مفهومِ وحدتِ وجود که در آن کثرتِ افراد به یگانگیِ حقیقت می‌انجامد.

نورهاشان به هم اندرشده بی حد و قیاس چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند

نورِ وجودِ آن‌ها در هم آمیخته و حد و اندازه‌ای ندارد؛ هنگامی که ماهِ وجودِ تو (معشوق) طلوع می‌کند، همه چیز را به تو می‌سپارند و تسلیمِ مطلق می‌شوند.

نکته ادبی: مه تو، استعاره از چهره و وجودِ درخشانِ معشوق است که همچون ماه، تاریکیِ کثرت را از بین می‌برد.

چشم هاشان همه وامانده در بحر محیط لب فروبسته از آن موج که در سر دارند

چشم‌هایشان در دریای بیکرانِ حقیقت (عشق الهی) غرق و حیران است و از شدتِ موج‌های معنوی که در سر دارند، لب از سخن فرو بسته‌اند.

نکته ادبی: بحرِ محیط، استعاره از دریای بی‌پایانِ معرفت و حقیقتِ هستی است.

ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری که به لشکرگهشان مور نمی آزارند

چه بسیار جان‌هایی که همچون سلیمان، قدرتی عظیم و نهان دارند، اما چنان فروتن‌اند که حتی مورچه‌ای را در سپاهِ خود نمی‌آزارند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان حضرت سلیمان و مورچه؛ اشاره به پادشاهیِ معنوی که با فروتنی همراه است.

هست اندر پس دل واقف از این جاسوسی کو بگوید همه اسرار گرش بفشارند

در پسِ دلِ عاشق، ناظری (وجدان یا نور الهی) وجود دارد که از همه اسرار آگاه است و اگر به او فشار آورند، تمامِ رازها را فاش می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به ضمیرِ ناخودآگاه یا همان گوهرِ الهیِ نهفته در دل که گنجینه‌ی اسرار است.

بی کلیدیست که چون حلقه ز در بیرونند ور نه هر جزو از آن نقده کل انبارند

آن‌ها بدونِ کلید در بیرونِ در مانده‌اند و همچون حلقه بر در می‌کوبند، در حالی که هر جزء از وجودِ آن‌ها، خودِ گنجینه و انبارِ حقیقت است.

نکته ادبی: حلقه، استعاره از ایستادن در آستانه و حالتِ انتظارِ عاشقانه است.

این بدن تخت شه و چار طبایع پایش تاجداران فلک تخت به تو نگذارند

این بدنِ خاکی همچون تختِ پادشاهیِ توست و چهار طبعِ وجود (گرمی، سردی، تری، خشکی) پایه‌های آن هستند؛ تخت و مقامی که پادشاهانِ دنیوی هرگز نمی‌توانند به تو ببخشند.

نکته ادبی: اشاره به طبایع چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که ارکانِ وجودِ مادی انسان را تشکیل می‌دهند.

شمس تبریز اگر تاج بقا می بخشد دل و جان را تو بشارت ده اگر بیدارند

اگر شمس تبریزی تاجِ جاودانگی و بقا را به تو می‌بخشد، به دل و جانِ خود مژده بده، البته اگر آن‌ها بیدار و هوشیار باشند.

نکته ادبی: خطابِ مستقیم به مخاطب (شامل دل و جان) جهتِ آگاهی‌بخشی و دعوت به دریافتِ فیضِ الهی.

آرایه‌های ادبی

تشبیه عاشقان بر درت از اشک چو باران

تشبیه اشکِ عاشقان به باران برای نشان دادنِ فراوانی و طراوتِ گریه در راهِ عشق.

تلمیح جان سلیمان

اشاره به داستان حضرت سلیمان و مورچه برای تبیینِ قدرتِ عظیم در عینِ تواضعِ مطلق.

تمثیل شمع‌ها یک صفتند

تمثیلی برای بیانِ وحدت در کثرت؛ افرادِ متعدد که همگی در نورِ حقیقت یگانه‌اند.

اصطلاح فلسفی چار طبایع

اشاره به اخلاط و عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) به عنوان سازندگانِ جسمِ انسان.