دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۷۵

مولوی
هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند
دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند
سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند ساقیانند که انگور نمی افشارند
یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند
صورتی اند ولی دشمن صورت هااند در جهانند ولی از دو جهان بیزارند
همچو شیران بدرانند و به لب می خندند دشمن همدگرند و به حقیقت یارند
خرفروشانه یکی با دگری در جنگند لیک چون وانگری متفق یک کارند
همچو خورشید همه روز نظر می بخشند مثل ماه و ستاره همه شب سیارند
گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند
دلبرانند که دل بر ندهد بی برشان سرورانند که بیرون ز سر و دستارند
شکرانند که در معده نگردند ترش شاکرانند و از آن یار چه برخوردارند
مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند
بس کن و بیش مگو گر چه دهان پرسخنست زانک این حرف و دم و قافیه هم اغیارند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، توصیفِ احوال و جایگاهِ رندانِ حقیقت‌جو یا همان عارفانِ واصل است که به مرتبه‌ای از کمال رسیده‌اند که فراتر از قیودِ ظاهری و هنجارهای عرفیِ دنیوی زندگی می‌کنند. این افراد در نگاهِ سطحی، همچون شوریدگان و آشوب‌طلبان دیده می‌شوند، اما در باطن، پیوندی ناگسستنی با حقیقتِ هستی دارند.

درونمایه‌ی اصلی، بیانِ تناقض‌نماییِ حیاتِ عارفانه است که در عینِ دلبستگی به حقیقت، از تعلقاتِ جهانی بیزار است و در عینِ درگیری با ظاهرِ امور، با باطنِ آن‌ها متحد است. شاعر در تلاش است تا مخاطب را به درکِ این مقامِ بلند دعوت کند و بگوید که مسیرِ حقیقت، راهی جز تسلیمِ محض و فراتر رفتن از عقلِ جزئی‌نگر نیست.

معنی و تفسیر

هله هش دار که در شهر دو سه طرارند که به تدبیر کلاه از سر مه بردارند

آگاه باش که در این شهرِ دنیا، عارفانِ وارسته‌ای هستند که مانند دزدانِ زیرک، چنان مهارتی دارند که می‌توانند از خورشید و ماه نیز گوی سبقت بربایند و مقامِ والای آسمانی آن‌ها را از آنِ خود کنند.

نکته ادبی: طرار در اینجا استعاره از عارفانی است که تعلقات مادی را از دلِ سالک می‌ربایند؛ کلاه از سرِ مه برداشتن کنایه از غلبه بر افلاک است.

دو سه رندند که هشیاردل و سرمستند که فلک را به یکی عربده در چرخ آرند

اینان همان رندانِ حقیقت‌جو هستند که در عینِ سرخوشی و مستیِ معنوی، دلی کاملاً بیدار دارند و با یک فریادِ پرشورِ عرفانی، گردشِ افلاک و سرنوشت را دگرگون می‌کنند.

نکته ادبی: رند در ادبیات عرفانی به کسی گفته می‌شود که ظاهر و باطن خود را از قیدهای تصنع و تظاهر رها کرده است.

سردهانند که تا سر ندهی سر ندهند ساقیانند که انگور نمی افشارند

اینان حقیقت را به آسانی آشکار نمی‌کنند و تا زمانی که تو جان و هستی‌ات را در این راه فدا نکنی، رازی به تو نمی‌سپارند؛ ساقیانی‌اند که از انگورِ مادی شراب نمی‌گیرند، بلکه شرابِ آگاهیِ آنان از جنسِ دیگر است.

نکته ادبی: سر دادن کنایه از فدا کردن جان است؛ انگور نفشردن نشان‌دهنده آن است که شراب آن‌ها از عالم غیب و معنویت است نه مادیات.

یار آن صورت غیبند که جان طالب اوست همچو چشم خوش او خیره کش و بیمارند

این عارفان همان جلوه‌های پنهانی هستند که جانِ مشتاقِ انسان همواره به دنبالِ آن‌هاست؛ آن‌ها نیز مانندِ چشمانِ زیبای یار، هم دلربا و هم ناتوان‌کننده (بیمارکننده) هستند.

نکته ادبی: خیره کش به معنای آن است که نگاهِ تند و نافذشان، بیننده را مبهوت می‌کند.

صورتی اند ولی دشمن صورت هااند در جهانند ولی از دو جهان بیزارند

اینان ظاهری دارند اما در باطن با وابستگی به صورت و جلوه‌های دنیوی دشمن‌اند؛ در این جهان زندگی می‌کنند اما از دو عالم (دنیا و آخرت) تعلق و دلبستگی ندارند.

نکته ادبی: تضاد میان صورت و معنا در این بیت محوریت دارد.

همچو شیران بدرانند و به لب می خندند دشمن همدگرند و به حقیقت یارند

همچون شیران درنده‌اند که با قدرتِ معنویِ خود تعلقات را از بین می‌برند و در عینِ حال، لبخند بر لب دارند؛ در ظاهر با هم در ستیزند اما در باطن و حقیقت، کاملاً متحد و همدل‌اند.

نکته ادبی: تناقض‌نمایی (پارادوکس) در توصیفِ ستیزِ ظاهری و یگانگیِ باطنی.

خرفروشانه یکی با دگری در جنگند لیک چون وانگری متفق یک کارند

مانند خرفروشانی که در بازار با هم دعوا می‌کنند، در ظاهر با یکدیگر درگیرند، اما وقتی به عمقِ کارشان نگاه کنی، می‌بینی که همگی برای یک هدفِ واحد تلاش می‌کنند.

نکته ادبی: خرفروش کنایه از کسانی است که در سطحی‌ترین و مادی‌ترین فعالیت‌های اجتماعی به نظر می‌رسند اما در باطن متحدند.

همچو خورشید همه روز نظر می بخشند مثل ماه و ستاره همه شب سیارند

مانند خورشید در روز به همه نور و آگاهی می‌بخشند و همچون ماه و ستاره در شب، در سلوک و حرکت به سوی حقیقت هستند.

نکته ادبی: استعاره از حضورِ دائمی و هدایت‌گریِ عارفان در تمامِ احوال.

گر به کف خاک بگیرند زر سرخ شود روز گندم دروند ار چه به شب جو کارند

اگر خاکی را در دست بگیرند آن را به طلا تبدیل می‌کنند (کیمیاگریِ معنوی)؛ آنان چنان توانمندند که حتی وقتی به ظاهر در حالِ کشتِ جو هستند، محصولِ گندم برداشت می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به کرامات و تواناییِ عارف در تغییرِ ماهیتِ اشیاء با نگاهِ معرفت‌شناختی.

دلبرانند که دل بر ندهد بی برشان سرورانند که بیرون ز سر و دستارند

آنان دلبرانی هستند که اگر دل را به آن‌ها نسپاری، هیچ بهره‌ای از کمال نخواهی برد؛ بزرگانی هستند که فراتر از نام، نشان و عناوینِ اجتماعیِ دنیوی قرار دارند.

نکته ادبی: دستار کنایه از منصب و مقامِ ظاهری است.

شکرانند که در معده نگردند ترش شاکرانند و از آن یار چه برخوردارند

آن‌ها چنان شیرین‌سخن و گوارا هستند که هرگز موجبِ کدورتِ روح نمی‌شوند؛ در مقامِ شکرگزاری‌اند و به همین دلیل از نزدیکی به آن یارِ حقیقی بهره‌مندند.

نکته ادبی: ایهام در شکران که می‌تواند به معنای شیرین‌زبانان باشد.

مردمی کن برو از خدمتشان مردم شو زانک این مردم دیگر همه مردم خوارند

با آن‌ها هم‌نشینی کن تا از طریقِ خدمتِ به آنان به انسانیتِ واقعی برسی، چرا که مردمِ عادیِ این دنیا، همگی خورنده‌یِ انسانیتِ یکدیگرند.

نکته ادبی: مردم‌خوار استعاره از غفلت و خودخواهیِ انسان‌های معمولی است که جانِ یکدیگر را می‌گیرند.

بس کن و بیش مگو گر چه دهان پرسخنست زانک این حرف و دم و قافیه هم اغیارند

دیگر بس کن و چیزی نگو، هرچند که دهانت پر از سخن است؛ چرا که حتی همین حرف‌ها، واژه‌ها و قافیه‌ها نیز خود نوعی حجاب و غیر هستند که میانِ تو و حقیقت فاصله می‌اندازند.

نکته ادبی: اغیار به معنای بیگانگان یا حجاب‌هایی است که مانعِ رسیدن به معشوق می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

استعاره طرار

تشبیه عارفان به دزدانِ زیرک که تعلقات را از دلِ انسان می‌ربایند.

پارادوکس دشمن همدگرند و به حقیقت یارند

بیانِ تناقض میان رفتارِ ظاهری که ستیزه‌جویانه است و پیوندِ باطنی که یگانگی است.

کنایه کلاه از سرِ مه برداشتن

کنایه از رسیدن به مقام و قدرتی فراتر از افلاک و آسمان‌ها.

تمثیل خرفروشانه

استفاده از چهره‌های عادی بازار برای نشان دادنِ تضاد میانِ رفتارِ ظاهری و مقصودِ باطنی.