دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۶۹

مولوی
چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد
ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بی مر پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد
نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد
همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد
تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی کرمش روا ندارد به کریم بدگمان شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعات در فضایی عرفانی و با لحنی سرشار از بیم و امید، مسافرِ طریق حق را به بیداری و شتاب در مسیرِ بازگشت به اصل خویش فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل کاروان، دنیای مادی را گذرگاهی ناپایدار می‌داند که انسانِ غافل در آن به بازی و سرگرمی مشغول شده و از مقصد اصلی خود بازمانده است.

مفهوم بنیادین در این ابیات، دعوت به رهایی از دلبستگی‌های دنیوی و حرکت آگاهانه به سوی مبدأ هستی (لامکان) است. شاعر بر این باور است که بازگشت به سوی خداوند نه با اندوه و اکراه، بلکه باید با اشتیاق و خنده همراه باشد؛ چرا که کرمِ بی‌پایانِ حق، جایگاهی جز آرامش و رحمت برای بازگشت‌کنندگان رقم نمی‌زند.

معنی و تفسیر

چه توقفست زین پس همه کاروان روان شد نگرد شتر به اشتر که بیا که ساربان شد

بیت اول: دیگر زمان درنگ نیست؛ چرا که کاروانِ سالکان به راه افتاده و تو نیز باید همراه شوی. بیت دوم: به دنبال همراهی و همسفر نباش و نگران مباش، چرا که ساربانِ این کاروان، خداوند است و او مسیر را روشن کرده است.

نکته ادبی: استعاره از کاروان برای مسیر زندگی و ساربان برای راهنمای الهی. واژه «گرد» در «نگرد» به معنای جستجو کردن است.

ز چپ و ز راست بنگر به قطارهای بی مر پی روز همچو سایه به طریق آسمان شد

بیت اول: به اطراف خود نگاه کن و انبوهِ بی‌شمارِ رهروانِ راه حقیقت را ببین. بیت دوم: این کاروانِ هستی، همانند سایه‌ای که ناگزیر به دنبال خورشید است، پیوسته به سوی آسمان و عالم بالا در حرکت است.

نکته ادبی: تشبیه حرکتِ ابدیِ ارواح به حرکتِ سایه در پی خورشید که نشان‌دهنده ناگزیری و در عین حال پیوندِ وجودی با اصلِ هستی است.

نه ز لامکان رسیدی همه چیز از آن کشیدی دل تو چرا نداند به خوشی به لامکان شد

بیت اول: تو از عالمِ بی‌مکانی (مرتبه الهی) آمده‌ای و تمامِ وجودت از آنجا سرچشمه گرفته است. بیت دوم: پس چرا دلت آگاه نیست که باید با خوشحالی به همان عالمِ بی‌مکانی که جایگاه اصلی توست، بازگردی؟

نکته ادبی: «لامکان» در عرفان به معنای مرتبه فراتر از عالم ماده و تجلی‌گاه خداوند است که روح انسان از آنجا هبوط کرده است.

همه روز لعب کردی غم خانه خود نخوردی سوی خانه باید اکنون دژم و کشان کشان شد

بیت اول: تمام عمر را به بازی و غفلت گذراندی و هیچ توشه‌ای برای خانه اصلی خود فراهم نکردی. بیت دوم: اکنون که زمان بازگشت فرا رسیده، ناچاری که با اندوه و به اجبار و با سختی به سوی آن خانه بازگردی.

نکته ادبی: تضاد میان «لعب» (بازی و سرگرمی دنیوی) و «خانه» (اصل متعالی). «دژم» به معنای اندوهگین و گرفته است.

تو بخند خنده اولی که روان شوی به مولی کرمش روا ندارد به کریم بدگمان شد

بیت اول: تو با شادی و خشنودی با این سفر مواجه شو، چرا که این خنده و پذیرش، شایسته کسی است که به سوی مولای خود باز می‌گردد. بیت دوم: بخشندگی و کرمِ خداوند به تو اجازه نمی‌دهد که نسبت به او بدگمان باشی یا در این بازگشت احساس ترس کنی.

نکته ادبی: تشویق به حسن ظن به خداوند. «خنده اولی» یعنی خندیدن برای تو سزاوارتر و بهتر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کاروان و ساربان

تمثیل مسیر زندگی به کاروانی که به مقصد (مرگ/بازگشت به حق) می‌رود و خداوند که راهبرِ این مسیر است.

نماد لامکان

نمادی برای عالمِ معنا، حضور الهی و مرتبه‌ای که روح پیش از هبوط در آن بوده است.

تشبیه همچو سایه

تشبیه حرکتِ ناگزیرِ جان‌ها در پیِ خورشیدِ حقیقت به حرکتِ سایه.

تضاد لعب و خانه

تقابل میان سرگرمی‌های پوچ دنیوی و هدف متعالی بازگشت به اصل خویش.