دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۶۸

مولوی
چمنی که جمله گل ها به پناه او گریزد که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد
شجری خوش و خرامان به میانه بیابان که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد
فلکی چو آسمان ها که بدوست قصد جان ها که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد
گهری لطیف کانی به مکان لامکانی بویست اشارت دل چو دو دیده اشک بیزد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر فضایی متعالی و روحانی را به تصویر می‌کشد که در آن، شاعر با مدد گرفتن از تمثیلات طبیعت و کیهان‌شناسی، در پی ترسیمِ ساحتِ قدسیِ معشوق یا حقیقتی جاودانه است. در این ساحت، برخلاف دنیای مادی، خبری از زوال و ناپایداری نیست و همه‌چیز در کمال و آرامش مطلق قرار دارد.

در نگاه شاعر، این حقیقتِ برتر، پناهگاهی است برای جان‌های مشتاق؛ جایی که تضادهای دنیوی (مانند نحس و سعد یا خزان و بهار) در آن بی‌معنا می‌شوند. هدف نهایی، نشان دادنِ راهی است که در آن، انسان با عبور از تعلقات و دشواری‌های زندگی (کویرِ هستی)، به آن گوهرِ وجودیِ اصیل و فرامکانی دست یابد و مستِ حقیقت شود.

معنی و تفسیر

چمنی که جمله گل ها به پناه او گریزد که در او خزان نباشد که در او گلی نریزد

آن سرچشمه‌ی کمال و زیبایی، بوستانی است که تمامیِ مظاهر جمال به او پناه می‌آورند؛ محیطی ابدی که خزان و زوال در آن راهی ندارد و هیچ گلی در آن پژمرده نمی‌شود.

نکته ادبی: «چمن» در اینجا استعاره از عالمِ وحدت و حضور است و «خزان» نمادی از مرگ و تغییر و ناپایداری.

شجری خوش و خرامان به میانه بیابان که کسی به سایه او چو بخفت مست خیزد

مانند درختی دل‌انگیز و باشکوه که در میان کویرِ خشکِ دنیا روییده است؛ آن‌چنان پناهگاهی که هر کس در سایه‌ی آرامش‌بخشِ آن بیاساید، با مستیِ عشق و معرفت بیدار می‌شود.

نکته ادبی: «شجر» نماد وجود معشوق است و «مست خیزد» کنایه از رسیدن به جذبه و حال عرفانی پس از رسیدن به پناهگاهِ جان است.

فلکی چو آسمان ها که بدوست قصد جان ها که زحل نیارد آن جا که به زهره برستیزد

آسمانی فراتر از افلاکِ مادی که جان‌های شیفته مشتاق رسیدن به آن هستند؛ جایی که نحسیِ زحل (نماد سختی و دشواری) توان ستیز با زیبایی و شادمانیِ زهره (نماد عشق و نیک‌بختی) را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به نجوم کهن که زحل را سرد و نحس و زهره را نماد طرب و نیک‌بختی می‌دانستند؛ شاعر از این باور برای نشان دادنِ غلبه‌ی مطلقِ عشق بر سختی‌ها استفاده کرده است.

گهری لطیف کانی به مکان لامکانی بویست اشارت دل چو دو دیده اشک بیزد

گوهری ارزشمند و لطیف از عالمی که در هیچ مکانِ فیزیکی نمی‌گنجد؛ این حقیقت، نشانه‌ای است برای دلِ عاشق، درست در لحظاتی که چشمانش از شوق یا اندوهِ فراق، اشک می‌بارد.

نکته ادبی: «مکانِ لامکانی» اصطلاحی عرفانی است برای اشاره به ساحت معنا که فراتر از ابعادِ زمانی و مکانی است. «بویست» به معنای «این است» به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چمن و شجر

به کارگیری عناصر طبیعت برای تجسم بخشیدن به جایگاهِ امن و کمالِ معشوق.

تلمیح زحل و زهره

اشاره به آموزه‌های اخترشناسی کهن برای تبیینِ چیرگیِ نیکی و عشق بر سختی‌ها و ناگواری‌ها.

پارادوکس (متناقض‌نما) مکان لامکانی

توصیفِ جایگاهی که در عینِ وجود داشتن، در چارچوب‌های فیزیکی و مکانی نمی‌گنجد.

کنایه مست خیزد

اشاره به بیداریِ معنوی و رسیدن به نشئه‌ی معرفت در سایه‌ی انس با حقیقت.