دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۶۴

مولوی
مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند
همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند که همه شیوه می را دل خمار بداند
کف او خار نشاند کف او گل شکفاند همه گل های نهانی ز دل خار بداند
تو به هر روز به تدریج یکی چیز بدانی تو برو چاکر او شو که به یک بار بداند
چو اسیری به گه حکم به اقرار و گواهی تن صوفی به گواهی دل اقرار بداند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه به توصیف مقام والای آگاهی خداوند و بی‌نیازی او از توضیحات بشری می‌پردازد. شاعر در فضایی عرفانی، دل را به آرامش و سکون دعوت می‌کند؛ چرا که معشوق ازلی از تمام نهان‌ها و آشکارها آگاه است و نیازی به فاش کردن اسرار نزد دیگران نیست.

همچنین این ابیات، تفاوت میان دانش تدریجی و محدود انسانی را با علم لدنّی و یکپارچه‌ی معشوق به تصویر می‌کشد و انسان را به تسلیم در برابر اراده‌ی الهی دعوت می‌کند تا از طوفان حوادث به ساحل آرامش برسد.

معنی و تفسیر

مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند

ای دل من، دچار تزلزل و ناآرامی مشو؛ زیرا خداوند از وضعیت دل تو آگاه است. تلاش مکن که رازهای قلبت را به دیگران بگویی، چرا که معشوقِ ازلی بر تمام آن نهان‌ها داناست.

نکته ادبی: دگرگون: به معنای تغییر حالت از ثبات به بی‌قراری است. اسرار نهانی: استعاره از آرزوها و ناگفته‌های درونی انسان.

همه را از تو چو خاشاک بر آن آب براند که همه شیوه می را دل خمار بداند

او تمام ناپاکی‌ها و دغدغه‌های ذهنی تو را همانند خاشاک که بر روی آب روان می‌رود، از تو دور می‌سازد؛ چرا که تنها کسی که طعم شرابِ عشق را چشیده است، راه و رسم این مستی و عاشقی را می‌فهمد.

نکته ادبی: خاشاک: نمادِ تعلقات دنیوی و افکار مزاحم که بر سطحِ روان شناورند. شیوه می: به معنای روش‌ها و آدابِ عشق‌ورزیِ عارفانه است.

کف او خار نشاند کف او گل شکفاند همه گل های نهانی ز دل خار بداند

قدرتِ الهی هم درد (خار) می‌آفریند و هم شادی و زیبایی (گل) را در زندگی می‌رویاند. او نیک می‌داند که حقیقتِ اسرارِ پنهانی، اغلب در میان همین رنج‌ها و سختی‌های جانکاه نهفته است.

نکته ادبی: کف: استعاره از دستِ قدرت و اراده‌ی خداوند. خار و گل: تضادِ بین درد و درمان یا رنج و عافیت که هر دو از یک منبع سرچشمه می‌گیرند.

تو به هر روز به تدریج یکی چیز بدانی تو برو چاکر او شو که به یک بار بداند

تو که انسان هستی، روزبه‌روز تنها ذره‌ای از حقایق را درک می‌کنی و می‌آموزی؛ پس بهتر است که بنده‌ی آن معشوقی شوی که در یک لحظه، بر تمام حقایق هستی آگاهی کامل دارد.

نکته ادبی: به تدریج: اشاره به محدودیتِ عقلِ جزوی انسان در برابرِ علمِ کلیِ الهی که نیازی به زمان ندارد.

چو اسیری به گه حکم به اقرار و گواهی تن صوفی به گواهی دل اقرار بداند

همان‌طور که اسیری در دادگاه، به حکم قانون و در فشار اقرار می‌کند، تنِ صوفی نیز با ظواهر و عباداتِ جسمانی گواهی می‌دهد؛ اما حقیقتِ امر این است که تنها دل است که به واقعیتِ ایمان و اقرار واقف است.

نکته ادبی: اقرار و گواهی: کنایه از تظاهر به بندگی در ظاهر (توسط تن) و باور قلبی در باطن (توسط دل).

آرایه‌های ادبی

تضاد خار و گل

بهره‌گیری از دو واژه‌ی متقابل برای نشان دادنِ دو رویِ سکه‌ی حیات: درد و زیبایی که هر دو از جانب معشوق صادر می‌شود.

تمثیل خاشاک بر آن آب

تشبیه افکارِ مزاحم و آلودگی‌های دل به خاشاک که توسط جریان آبِ عشقِ الهی شسته و برده می‌شود.

کنایه کف او

اشاره به اراده و قدرتِ خداوند در آفرینشِ وقایع و تقدیرات که گاه سخت (خار) و گاه دلپذیر (گل) هستند.