دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۵۶

مولوی
علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود
بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود
هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی هر درخت تلخ و شیرین آنچ می ارزد شود
ای برادر از رهی این یک سخن را گوش دار هر نباتی این نیرزد آنک چون سر زد شود
از هزاران آب شهوت ناگهان آبی بود کز خمیرش صورت حسن و جمال و خد شود
وانگه آن حسن و جمالان خرج گردد صد هزار تا یکی را خود از آن ها دولتی باشد شود
نیکبختان در جهان بسیار آیند و روند لیک بر درگاه شمس الدین نباید رد شود
هر که او یک سجده کردش گر چه کردش از نفاق در دو عالم عاقبت او خاصه ایزد شود
از جفاها یاد ماور ای حریف باوفا زانک یاد آن جفاها در ره تو سد شود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات با بهره‌گیری از تمثیل طبیعت و فصل بهار، به تحلیل روان‌شناختی و معنویِ تأثیرِ فیضِ الهی بر جان انسان می‌پردازد. شاعر معتقد است که همان‌طور که فصل بهار باعث شکوفایی هر گیاهی بر اساس ذاتِ آن می‌شود، فیضِ معنوی نیز هر انسانی را بر اساس ظرفیت و حقیقتِ درونی‌اش متحول می‌کند؛ چنان‌که اگر کسی در باطن بیمار باشد، با رسیدنِ فیض، بیماری‌اش آشکارتر می‌گردد.

در بخش‌های دیگر، شاعر بر اهمیتِ گذشت از منیت و توجه به راهنمای معنوی (شمس تبریزی) تأکید می‌ورزد. او به سالک هشدار می‌دهد که نه تنها نباید برای رسیدن به کمال، بهانه تراشید، بلکه باید از خاطره‌سازیِ رنج‌های گذشته که مانعی بر سر راهِ سلوک است، دوری کرد تا بتوان از این طریق به مقامِ بندگیِ خالص و سعادت ابدی رسید.

معنی و تفسیر

علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود

اگر در باطنِ کسی بیماری یا ضعفی وجود داشته باشد، در فصل بهار (که زمانِ رشد و شکوفایی است) آن بیماری شدیدتر می‌شود؛ به طوری که اگر در زمستان آن نقص اندک بود، در بهار صد برابر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: واژه «علت» در اینجا به معنای بیماری و نقص درونی است، نه دلیل و سبب.

بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه علت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود

به این فیض و بهارِ جان‌افزا تهمت نزن و جرمی نسبت نده؛ اگر می‌بینی که زخمِ درونی (ناصور) تو به خویِ گرگ و حیوان تبدیل شده است، مقصر خودِ تویی، نه بهار.

نکته ادبی: «ناصور» استعاره از بیماری یا کینه‌ای کهنه است که التیام نمی‌یابد.

هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی هر درخت تلخ و شیرین آنچ می ارزد شود

بهار به هر درخت و هر باغی بخشش و لطفِ خود را ارزانی داشته است، اما هر درختی (انسان) تنها به اندازه ذات و ظرفیتِ خود، چه تلخ و چه شیرین، میوه می‌دهد و رشد می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به تفاوتِ استعدادها و باطنِ انسان‌ها در برابرِ فیضِ عامِ الهی.

ای برادر از رهی این یک سخن را گوش دار هر نباتی این نیرزد آنک چون سر زد شود

ای برادر، از منِ رهرو این نصیحت را بشنو: هر گیاهی که از خاک سر برمی‌آورد، لزوماً ارزشمند نیست و نباید هر رویشی را باارزش پنداشت.

نکته ادبی: «سر زدن» در اینجا به معنای روییدن و آشکار شدنِ حقیقتِ درونی است.

از هزاران آب شهوت ناگهان آبی بود کز خمیرش صورت حسن و جمال و خد شود

از میان هزاران قطره مایع ناچیز، ناگهان قطره‌ای برگزیده می‌شود که از خمیرمایه آن، صورتِ زیبا و کمالِ انسانی شکل می‌گیرد.

نکته ادبی: اشاره به معجزه خلقت انسان از نطفه که مقدمه‌ای برای بیانِ استعدادهای والای انسانی است.

وانگه آن حسن و جمالان خرج گردد صد هزار تا یکی را خود از آن ها دولتی باشد شود

و سپس آن حسن و جمال و پتانسیل‌های انسانی به هدر می‌رود، تا اینکه سرانجام کسی پیدا شود که از این سرمایه وجودی، به سعادت و دولتی معنوی دست یابد.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه زیبایی و استعدادِ ذاتی به تنهایی کافی نیست و باید در راهِ درست صرف شود.

نیکبختان در جهان بسیار آیند و روند لیک بر درگاه شمس الدین نباید رد شود

انسان‌های خوش‌بخت بسیاری در این دنیا می‌آیند و می‌روند، اما کسی که به درگاه و مقامِ شمس تبریزی برسد، هرگز دست رد به سینه‌اش نخواهد خورد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ ولایت و هدایتگری شمس که پناهگاه سالکان است.

هر که او یک سجده کردش گر چه کردش از نفاق در دو عالم عاقبت او خاصه ایزد شود

هر کس که یک بار در برابر حقیقت سجده کرد، حتی اگر در ابتدا از روی ریا و نفاق بوده باشد، سرانجام در دو عالم مورد توجه و خاصِ خداوند قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: تأکید بر قدرتِ هدایت‌گرِ یک عملِ کوچکِ دینی که در نهایت منجر به تغییرِ درونی می‌شود.

از جفاها یاد ماور ای حریف باوفا زانک یاد آن جفاها در ره تو سد شود

ای دوستِ وفادار، جفاها و سخت‌گیری‌های گذشته را به یاد نیاور، زیرا به یاد سپردنِ آن تلخی‌ها تبدیل به مانعی بزرگ در مسیرِ کمالِ تو می‌شود.

نکته ادبی: توصیه به رها کردنِ گذشته و پرهیز از کینه‌ورزی نسبت به پیر و مرشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بهار

استعاره از فیض الهی، حضور مرشد و زمانِ شکوفایی معنوی.

تمثیل درخت تلخ و شیرین

تمثیلی برای تفاوت ظرفیت‌ها و باطن انسان‌ها در مواجهه با حقیقت.

تناقض (پارادوکس) سجده از روی نفاق

بیانِ این نکته که عملِ ظاهری (حتی اگر غیرخالصانه باشد) می‌تواند سرآغازِ هدایت باشد.

نماد ناصور

نمادِ بیماری‌های پنهانِ اخلاقی و روحی در درونِ انسان.