دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۵۵

مولوی
شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود
شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد جان ما بی خویش شد زیرا که شه بی خویش بود
شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود
صاف او بی درد بود و راحتش بی درد بود گلشن بی خار بود و نوش او بی نیش بود
یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود
جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود
نیست می گفتیم اندر هست گفت آری بیا هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده در فضای عرفانی، تضادهای ظاهری جهان هستی را در پرتو وجود خداوند یا پیر کامل به یگانگی می‌رساند. شاعر با بهره‌گیری از نمادها، از اوصافِ متعالی و تحول‌گرای معشوق سخن می‌گوید که فراتر از قید و بندهای دوگانه عالم ماده است.

تم اصلی اثر، فنای عاشق در برابر جلوه محبوب و حل شدنِ تضادها (مانند آتش و آب) در سایه لطف الهی است که به کل هستی، معنا و حیات می‌بخشد.

معنی و تفسیر

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود

پادشاهِ حقیقیِ ما از تمام پادشاهان تاریخ والاتر است؛ چرا که او در عین داشتن شکوهِ سلطنت، روحِ تواضع و درویشی را نیز در وجود خود جمع کرده است.

نکته ادبی: استفاده از جناس در کلمات 'پیش' و 'بیش' بر موسیقی کلام افزوده و به معنای برتری در زمان و مرتبه است.

شاه ما از پرده برجان چو خود را جلوه کرد جان ما بی خویش شد زیرا که شه بی خویش بود

زمانی که معشوقِ بی‌نیاز، نقاب از چهره برداشت و خود را بر جان ما نمایان کرد، روح ما از خود بی‌خود شد، زیرا او خود نیز از قیدِ خویشتن و خودخواهی رها و تهی است.

نکته ادبی: پرده در اینجا استعاره از حجاب‌های کثرت و موانعِ میان خالق و مخلوق است.

شاه ما از جان ما هم دور و هم نزدیک بود جان ما با شاه ما نزدیک و دوراندیش بود

آن محبوبِ جان، همزمان از دیدگاه جسمانی از ما دور و از دیدگاه روحانی به ما نزدیک است؛ و جان ما در این حضورِ نزدیک، با تفکری عمیق و هوشمندانه به تماشای او می‌پردازد.

نکته ادبی: تضاد میان 'دور' و 'نزدیک' بیانگر حیرت عارف در مقام شهودِ حق است.

صاف او بی درد بود و راحتش بی درد بود گلشن بی خار بود و نوش او بی نیش بود

پاکیزگی و خلوصِ او هیچ رنجی به همراه ندارد؛ گلستانِ حضورش بی هیچ خاری است و لذتِ درکِ او، هیچ تلخی و گزشی در پی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به کمال مطلق است که در عالم ماده هیچ لذتی بدون رنج نیست، اما در ساحت قدسی چنین نیست.

یک صفت از لطف شه آن جا که پرده برگرفت آب و آتش صلح کرد و گرگ دایه میش بود

تنها یک جلوه از لطفِ او کافی بود تا تضادها را به صلح بکشاند؛ به گونه‌ای که آب و آتش با هم دوست شدند و گرگِ درنده، چون مادری مهربان با گوسفند رفتار کرد.

نکته ادبی: تمثیل آشتی آب و آتش و گرگ و میش، نمادی از وحدتِ وجود و رفع تناقضات در پیشگاه حق است.

جان مطلق شد ز نورش صورتی کو جان نداشت گشت قربان رهش آن کس که او بدکیش بود

به واسطه نور او، هر پیکرِ بی‌جانی، حیاتِ حقیقی یافت و حتی کسانی که در مسیر انحراف یا اعتقادات نادرست بودند، در راه او جان خود را فدا کردند.

نکته ادبی: بدکیش به معنای پیرو دین یا عقیده نادرست است که در اینجا به قدرت جذبِ معشوق اشاره دارد.

نیست می گفتیم اندر هست گفت آری بیا هست شد عالم از او موقوف یک آریش بود

ما در حالتِ عدم و نیستی بودیم که او فرمود: «بیا» و با این فرمان، عالمِ هستی خلق شد؛ تمامِ جهان مدیونِ همین یک دعوت و کلامِ وجودبخشِ اوست.

نکته ادبی: اشاره به فرمان 'کن' (باش) در آفرینش است که در اینجا به صورت پاسخِ 'آری' به نیازِ هستی‌آفرین بازتاب یافته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) شاه و درویش، دور و نزدیک، آب و آتش، گرگ و میش

شاعر با کنار هم قرار دادن مفاهیم متضاد، قدرتِ وحدت‌بخش و شگفت‌انگیزِ عشقِ الهی را نشان می‌دهد.

استعاره پرده

استعاره از حجاب‌های نفسانی و مادی که مانع دیدنِ حقیقت هستند.

کنایه گلشن بی خار

کنایه از لذتِ خالص و بهشت‌گونه‌ای که هیچ آمیختگی با درد و رنج ندارد.