دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۵۳

مولوی
هم لبان می فروشت باده را ارزان کند هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند
هم جهان را نور بخشد آفتاب روی تو زهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند
هر که را در چشم آرد چشم او روشن شود هر که را از جان برآرد عرقه جانان کند
چونک بر کرسی برآید پادشاه روح او چرخ را برهم دراند عرش را لرزان کند
آنک از حاجت نظر دارد به کاسه هر کسی لطف او برگیرد و همکاسه سلطان کند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات سرشار از شور و حال عرفانی است که در آن معشوق (نماد خداوند یا پیرِ کامل)، عاملِ دگرگونی و تکاملِ روحِ آدمی معرفی می‌شود. شاعر با زبانی نمادین بیان می‌کند که چگونه حضورِ یار می‌تواند سختی‌ها، رنج‌ها و تاریکی‌هایِ وجودِ انسان را به شیرینی، شفا و نورِ ایمان تبدیل کند.

در بخشِ پایانی، بر قدرتِ روحِ انسانِ به کمال رسیده تأکید شده است؛ روحی که با دست‌یابی به جایگاهِ حقیقیِ خویش، از قید و بندهایِ عالمِ مادی فراتر می‌رود و به چنان عزتی می‌رسد که فقر و نیازِ دنیوی را به بی‌نیازیِ شاهانه بدل می‌کند.

معنی و تفسیر

هم لبان می فروشت باده را ارزان کند هم دو چشم شوخ مستت رطل را گردان کند

لبانِ یار، همچون ساقی، شرابِ معرفت را با قیمتی ارزان (به بهایِ تسلیم و عشق) عرضه می‌کند و چشمانِ گیرا و مستِ او، گویی همه را به گردِ خود می‌چرخاند و به ساقی‌گریِ این بزمِ عرفانی وامی‌دارد.

نکته ادبی: می‌فروش در اینجا استعاره از کسی است که عشق و معرفت می‌بخشد. رطل گردان کردن کنایه از دعوت به مستیِ معنوی است.

هم جهان را نور بخشد آفتاب روی تو زهر را تریاق سازد کفر را ایمان کند

تابشِ چهره‌یِ تو، تمامِ هستی را روشن می‌کند و خاصیتِ اعجازگونه‌اش به گونه‌ای است که تلخیِ زهر (سختی‌ها و شرور) را به تریاق (شفا) و تاریکیِ کفر را به روشناییِ ایمان تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: آفتابِ روی تو یک اضافه تشبیهی است که بر درخشش و راهنماییِ معشوق دلالت دارد.

هر که را در چشم آرد چشم او روشن شود هر که را از جان برآرد عرقه جانان کند

هر کس که موردِ توجهِ خاصِ او قرار گیرد، بینشِ باطنی‌اش باز می‌شود و هر کس که از عمقِ جانِ خویش به او بپیوندد، خود را از آنِ محبوب (جانان) می‌یابد و به وصال می‌رسد.

نکته ادبی: عرقه جانان شدن به معنای یکی شدن با محبوب و رسیدن به قربِ الهی است.

چونک بر کرسی برآید پادشاه روح او چرخ را برهم دراند عرش را لرزان کند

هنگامی که روحِ آدمی به جایگاهِ حقیقی و والایِ خود دست می‌یابد و بر کرسیِ پادشاهیِ وجود تکیه می‌زند، آن‌چنان قدرتمند می‌شود که پرده‌هایِ محدودِ آسمان‌ها و عالمِ مادی را می‌درد و جایگاهِ عرش را نیز تحتِ تأثیرِ قدرتِ معنویِ خود قرار می‌دهد.

نکته ادبی: کرسی در اینجا استعاره از مقامِ شامخِ انسانی است که از عرش هم بالاتر می‌رود.

آنک از حاجت نظر دارد به کاسه هر کسی لطف او برگیرد و همکاسه سلطان کند

کسی که به دلیلِ فقر، چشمِ امید به داشته‌هایِ دیگران دوخته و کاسه‌یِ گدایی به دست گرفته است، با لطفِ بی‌کرانِ او دست‌گیری می‌شود و به چنان مقام و عزتی می‌رسد که با بزرگان و پادشاهان هم‌طراز می‌گردد.

نکته ادبی: همکاسه شدن کنایه از هم‌نشینی و رسیدن به درجه و اعتبارِ والایِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر / تریاق - کفر / ایمان

شاعر با کنار هم قرار دادنِ واژگانِ متضاد، قدرتِ دگرگون‌کننده‌یِ عشق را به تصویر کشیده است.

تشبیه آفتابِ روی تو

تشبیه کردنِ چهره‌یِ محبوب به خورشید برای نشان دادنِ نوربخشی و هدایت‌گریِ آن.

کنایه کاسه به دست داشتن

کنایه از فقر، نیاز و وابستگیِ انسان به غیر از حق.

استعاره کرسی

استعاره از جایگاهِ والا و پادشاهیِ روح در عوالمِ غیب.