دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۵۲

مولوی
هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند هم دلم قلاب و هم دل سکه شه می زند
هم دلم افغان کنان گوید که راه من زدند هم دل من راه عیاران ابله می زند
هم دل من همچو شحنه طالب دزدان شده هم دل من همچو دزدان نیم شب ره می زند
گه چو حکم حق دل من قصد سرها می کند گه چو مرغ سربریده الله الله می زند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات، تصویری دقیق و پرکشش از احوال متناقض و پیچیده دل آدمی در مسیر سلوک است. شاعر با بهره‌گیری از تناقضات درونی، دل را موجودی دوگانه ترسیم می‌کند که هم‌زمان نقش‌های متضادی را ایفا می‌کند؛ دلی که گاه در مقام راهنما و قاضی می‌نشیند و گاه در مقامِ گمراه‌گر و سارق ظاهر می‌شود.

فضای حاکم بر این اشعار، فضای کشمکش‌های دائم میان عقل و نفس و آگاهی و غفلت است. دل در اینجا نه یکپارچه، بلکه مجموعه‌ای از نوسان‌هاست؛ از اقتدارِ حکمی که گویی از جانب حق است تا اضطراب و بی‌قراریِ مرغی سربریده که ملتمسانه به درگاه الهی پناه می‌برد. این تعارضات، نشان‌دهنده پیچیدگیِ روح انسانی در تقابل با خویشتن است.

معنی و تفسیر

هم دلم ره می نماید هم دلم ره می زند هم دلم قلاب و هم دل سکه شه می زند

دل من هم مرا به سوی کمال راهنمایی می‌کند و هم سد راهم می‌شود و مرا گمراه می‌سازد؛ دلی که هم ابزاری برای به دام انداختن حقایق (قلاب) است و هم با قدرتِ خود، مهر پادشاهی و اقتدار را بر کارها می‌کوبد.

نکته ادبی: تضاد میان 'ره نمودن' (هدایت) و 'ره زدن' (راهزنی) محور معنایی این بیت است. 'سکه شه زدن' کنایه از تصرف، اقتدار و تعیین سرنوشت است.

هم دلم افغان کنان گوید که راه من زدند هم دل من راه عیاران ابله می زند

گاهی دلم با فریاد و ناله شکایت می‌کند که راهزنان (نفس اماره) راهش را بسته‌اند و غارتش کرده‌اند، و گاهی همین دل من، همچون راهزنی زیرک، راهِ عیاران و کسانی را که نادان و غافل‌اند، می‌بندد.

نکته ادبی: عیار به معنای جوانمرد راهزن یا زرنگ است که در اینجا با صفت 'ابله' ترکیب شده تا تضاد طنزآمیزِ رفتاری دل را نشان دهد.

هم دل من همچو شحنه طالب دزدان شده هم دل من همچو دزدان نیم شب ره می زند

دل من گاهی همچون مأمور پلیس (شحنه) در پی دستگیری دزدان و رذایل اخلاقی است، اما همان دل در دلِ تاریکیِ شب، خود به صفتی دزدانه متمایل می‌شود و راهِ سعادت را می‌زند.

نکته ادبی: شحنه در متون کهن به معنای داروغه یا مأمور انتظامی شهر است. این بیت اوج پارادوکس هوشیاری و غفلت را نشان می‌دهد.

گه چو حکم حق دل من قصد سرها می کند گه چو مرغ سربریده الله الله می زند

گاهی دل من با قاطعیتی که گویی حکم الهی است، قصدِ ریشه‌کن کردنِ هواهای نفسانی را دارد، و گاهی نیز از شدتِ ناتوانی و اضطراب، مانند مرغی که سرش بریده شده، بی‌قرار به این‌سو و آن‌سو می‌دود و تنها 'الله الله' می‌گوید.

نکته ادبی: تشبیه به 'مرغ سربریده' کنایه از نهایتِ اضطراب، بی‌تابی و درماندگی در برابر مقدرات الهی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) ره می نماید / ره می زند

تقابل میان هدایت کردن و راهزنی که نشان‌دهنده دوگانگیِ رفتار دل است.

تشبیه همچو شحنه / همچو دزدان / چو مرغ سربریده

استفاده از تشبیه‌های متعدد برای ترسیم وضعیت‌های مختلف دل.

کنایه سکه شه زدن

کنایه از تصرف در امور و اعمال قدرت یا اعتبار بخشیدن.

پارادوکس (تناقض) هم دلم قلاب و هم دل سکه شه می زند

جمع میان دو نقش متضاد (ابزار صید و مقتدرِ حاکم) در یک جایگاه.