دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۴۹

مولوی
مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد
دی دل من می جهید و هر دو چشمم می پرید گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد
بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد
من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد
عشق از او آبستن ست و این چهار از عشق او این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری، تصویری از حیرت و شیدایی عارفانه در برابر تجلی محبوب است که با توصیفِ حالاتی جسمانی و روحانی آغاز می‌شود. شاعر با زبانی صمیمی و پرشور، از هجومِ بی‌گاه و سحرگاهِ عشق سخن می‌گوید که تمام وجود او را دربرگرفته است.

در ادامه، شاعر با نگاهی کل‌نگر به هستی، عشق را نه فقط یک احساس فردی، بلکه نیروی محرک و آفریننده‌ی تمامی جهان و عناصر چهارگانه (باد، خاک، آب، آتش) معرفی می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که تمام عالم در قبضه‌ی قدرت این عشقِ شورانگیز است.

معنی و تفسیر

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد

محبوب من، در حالی که از زیبایی و عشق سرشار و مست بود، در سپیده‌دم آمد تا دلم را برباید. ای مردم، به داد من برسید که از دست این دلبرِ مست و افسونگر، دیگر تاب و توانی برایم نمانده است.

نکته ادبی: بامداد در اینجا به معنای آغاز وقت است که نماد تجلیات روحانی است.

دی دل من می جهید و هر دو چشمم می پرید گفتم این دل تا چه بیند وین دو چشمم بامداد

دیروز، قلبم بی‌قرار می‌تپید و چشمانم پرش داشت (که در باور عامه نشانه‌ای از وقوع حادثه است) و با خود می‌گفتم این بی‌قراری دل و پرش چشم، نشانه چیست و قرار است در سپیده‌دم چه اتفاقی رخ دهد؟

نکته ادبی: تپش قلب و پرش چشم از کهن‌الگوهای ادبی برای نشان دادن اضطراب در انتظارِ واقعه‌ای بزرگ است.

بامدادان اندر این اندیشه بودم ناگهان عشق تو در صورت مه پیشم آمد شاد شاد

در همان زمان که در سپیده‌دم در این فکر و خیال غرق بودم، ناگهان عشق تو با چهره‌ای همچون ماه، شاد و خندان در برابرم ظاهر شد.

نکته ادبی: در صورت مه، تشبیهی برای بیان درخشش و کمال زیبایی محبوب است.

من که باشم باد و خاک و آب و آتش مست اوست آتش او تا چه آرد بر من و بر خاک و باد

من که در برابر این عشق عددی نیستم؛ زیرا حتی عناصر چهارگانه جهان یعنی باد و خاک و آب و آتش نیز مستِ این عشق‌اند. با این اوصاف، باید دید این آتشِ عشق با من و با این عناصرِ جهان چه خواهد کرد.

نکته ادبی: در باور قدما، جهان از چهار عنصر اصلی تشکیل شده و شاعر با این تعبیر، شمولِ همه‌جانبه‌ی عشق را نشان می‌دهد.

عشق از او آبستن ست و این چهار از عشق او این جهان زین چار زاد و این چهار از عشق زاد

عشق، آبستنِ هستی است و تمام این چهار عنصر از عشق پدید آمده‌اند. در واقع، تمام جهان از این چهار عنصر زاییده شده و خودِ این عناصر نیز ناشی از نیروی عشق‌اند.

نکته ادبی: آبستن بودنِ عشق اشاره به قوه فاعلی و خلاقِ عشق در جهان‌بینی عرفانی دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه صورت مه

تشبیه چهره‌ محبوب به ماه برای نشان دادن زیبایی و درخشش خیره‌کننده آن.

مراعات نظیر باد و خاک و آب و آتش

آوردن عناصر چهارگانه طبیعت در کنار هم که بیانگر اجزای اصلی سازنده جهان مادی در باورهای قدیم است.

تشخیص مست آمد

نسبت دادن حالت مستی به دلبر و همچنین به عناصر طبیعت برای نشان دادن غلبه‌ی تام و تمام عشق.