دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۳۶

مولوی
گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد
گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه باک ور ز طراری ربودم رخت طراری چه شد
ور یکی زنبیل کم شد از همه بغداد چیست ور یکی دانه برون آمد ز انباری چه شد
ای فلک تا چند از این دستان و مکاری تو گر یکی دم خوش نشیند یار با یاری چه شد
گوییم از سر او ناگفتنی ها گفته ای چند گویی چند گویی گفته ام آری چه شد
گر میان عاشق و معشوق کاری رفت رفت تو نه معشوقی نه عاشق مر تو را باری چه شد
از لب لعلش چه کم شد گر لبش لطفی نمود ور ز عیسی عافیت یابید بیماری چه شد
گر براتست امشب و هر کس براتی یافتند بی خطی گر پیشم آید ماه رخساری چه شد
شمس تبریزی اگر من از جنون عشق تو برشکستم عاشقان را کار و بازاری چه شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، بیانی جسورانه و رندانه‌ در دفاع از حریم خصوصیِ عشق و بی‌اعتنایی به قضاوت‌های سطحیِ جامعه و سرنوشت است. شاعر با پرسش‌های پیاپی و استفهام انکاری، هنجارهای معمول را به چالش می‌کشد و عشق را امری فراتر از این داوری‌ها می‌داند.

فضایِ شعر، فضایِ رندی و قلندری است که در آن شاعر، بی‌پروا از عشقِ خویش به شمس تبریزی سخن می‌گوید و هرگونه ملامت یا ایرادِ ناظران را ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارد. او با استفاده از تمثیل‌های ساده و روزمره، استدلال می‌کند که اتفاقاتِ عاشقانه‌اش، خللی در نظمِ جهان یا دیگران ایجاد نمی‌کند.

معنی و تفسیر

گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد ور ز سرمستی کشیدم زلف دلداری چه شد

اگر من شاخه‌ای از گلستان چیدم چه اتفاقی افتاده است؟ و اگر از شدت مستیِ عشق، زلفِ معشوقی را لمس کردم، چه زیانی به کسی رسیده است؟

نکته ادبی: سرمستی در اینجا استعاره از شوریدگی و بی‌‌خویشتنی در عشق است.

گر بزد ناداشت زخمی از سر مستی چه باک ور ز طراری ربودم رخت طراری چه شد

اگر انسانِ ناآگاهی از سرِ مستی ضربه‌ای زد، اهمیتی ندارد. و اگر من از روی رندی و زبردستی، چیزی از رندی دیگر ربودم، چه اهمیتی دارد؟

نکته ادبی: طرّاری در اینجا به معنایِ رندی و زرنگی در میدانِ عشق است نه دزدیِ حقیقی.

ور یکی زنبیل کم شد از همه بغداد چیست ور یکی دانه برون آمد ز انباری چه شد

اگر در شهرِ بزرگی مانند بغداد، یک سبد گم شود چه تأثیری دارد؟ و اگر از یک انبارِ بزرگِ غله، یک دانه کم شود چه خللی ایجاد می‌شود؟

نکته ادبی: استفاده از مصادیقِ کوچک برای نشان دادنِ ناچیزیِ ایراداتِ منتقدان.

ای فلک تا چند از این دستان و مکاری تو گر یکی دم خوش نشیند یار با یاری چه شد

ای روزگار، تا کِی می‌خواهی با این نیرنگ و حیله‌گری با ما رفتار کنی؟ اگر عاشقی یک لحظه با یارِ خود به خوشی بنشیند، چه ضرری به تو می‌رسد؟

نکته ادبی: فلک در اینجا نمادِ سرنوشتِ محتوم و بازی‌های روزگار است که با نگاهِ شاعر به چالش کشیده شده است.

گوییم از سر او ناگفتنی ها گفته ای چند گویی چند گویی گفته ام آری چه شد

فرض کن حرف‌هایی را که نباید زده می‌شد، درباره‌ی او گفته‌ام؛ تو چرا مدام آن را بازگو می‌کنی؟ اگر هم یک بار به چیزی پاسخ مثبت داده باشم، چه شده است؟

نکته ادبی: تکرارِ «چند گویی» نشان‌دهنده‌ی خستگیِ شاعر از ملامتِ ملامت‌گران است.

گر میان عاشق و معشوق کاری رفت رفت تو نه معشوقی نه عاشق مر تو را باری چه شد

اگر میان عاشق و معشوق کاری رخ داده، تمام شده و رفته است. تو که نه عاشقی و نه معشوق، چرا خود را به زحمت می‌اندازی و دخالت می‌کنی؟

نکته ادبی: «باری» در اینجا به معنایِ سنگینی و دردسر است.

از لب لعلش چه کم شد گر لبش لطفی نمود ور ز عیسی عافیت یابید بیماری چه شد

اگر معشوق با لب‌های زیبای خود مهربانی کرد، چیزی از لب‌هایش کم نشد. و اگر بیماری با دمِ عیسی‌وارِ او شفا یافت، چه عیبی دارد؟

نکته ادبی: اشاره به داستانِ شفابخشیِ عیسی مسیح که در ادبیاتِ عرفانی کنایه از حیات‌بخشیِ معشوق است.

گر براتست امشب و هر کس براتی یافتند بی خطی گر پیشم آید ماه رخساری چه شد

اگر امشب شبِ برات است و همه به مراد خود رسیده‌اند، اگر من از آن محبوبِ ماه‌رو، هیچ نشانه و نامه‌ای دریافت نکنم، چه نگرانی وجود دارد؟

نکته ادبی: «برات» در اینجا هم به معنایِ شبِ برات و هم به معنایِ حکم و نصیب است.

شمس تبریزی اگر من از جنون عشق تو برشکستم عاشقان را کار و بازاری چه شد

ای شمس تبریزی، اگر من به خاطرِ جنونِ عشقِ تو، اعتبار و رونقِ بازارِ عاشقانِ دیگر را در هم شکستم، چه اهمیتی دارد؟

نکته ادبی: در هم شکستنِ بازار کنایه از بی‌ارزش کردنِ راه و روشِ دیگران در برابرِ عشقِ حقیقی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه شد / چه باک / چیست

پرسش‌هایی که شاعر برایِ تأکید بر بی‌اهمیت بودنِ نظراتِ دیگران مطرح کرده و پاسخِ منفیِ آن در ذهنِ مخاطب است.

ایهام طرّاری

اشاره به دزدی که در بافتِ عاشقانه، به معنایِ زرنگی و شجاعتِ رندانه در مسیرِ عشق به کار رفته است.

تلمیح عیسی

اشاره به معجزاتِ حضرت عیسی و قدرتِ شفابخشیِ او که در شعر به معشوق نسبت داده شده است.

کنایه لب لعل

کنایه از لبِ سرخ و ارزشمندِ معشوق.