دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۳۳

مولوی
ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد
ذره ها بر آفتابت هر زمان بر می زنند هر که این بر خورد از تو از تو برخوردار باد
هر کجا یک تار مویت بر هوس سر می نهد تار ما را پود باد و پود ما را تار باد
در بیابان غم از دوری دارالملک وصل چند غم بردار بودستم که غم بر دار بود
خار مسکینی که هر دم طعنه گل می کشد خواجه گلزار باد و از حسد گل زار باد
گل پرستان چمن را دشمن مخفیست مار این چمن بی مار باد و دشمنش بیمار باد
چونک غمخواری نباشد سخت دشوارست غم همنشین غمخوار باد و بعد از این غم خوار باد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اثر در فضای عرفانی و عاشقانه، به تبیینِ سوز و گدازِ سالکی می‌پردازد که در پیوند با خورشیدِ حقیقت (معشوق ازلی) است. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از مفاهیمِ شهود و فنا، از آرزویِ نابودیِ خویشتنِ خویش در برابر عظمتِ معشوق سخن می‌گوید و جدایی از این درگاه را دشوارترین رنجِ عالم می‌داند.

درونمایه اصلی شعر، گذار از خودِ حقیر به سویِ فنا در محبوب است. شاعر با استفاده از تمثیلاتی چون خورشید، گل، خار و مار، تقابلی میان عاشقانِ راستین و دشمنانِ پنهان ایجاد کرده و در نهایت، رسیدن به آرامش و وصل را تنها در گروِ همراهی با هم‌دلان و پشت سر گذاشتنِ اندوهِ دوری می‌داند.

معنی و تفسیر

ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد

تمام اجزای وجود من باید در برابر خورشید عشق، خاکسار و کوچک باشد و آرزو دارم که تمام تار و پودِ هستی‌ام به مقامِ رفیعِ عروج و شهادتِ عاشقانه (اشاره به جعفر طیار که نماد پروازِ روح به سوی خداست) دست یابد.

نکته ادبی: «جعفر طیار» تلمیحی به صحابی پیامبر است که در جنگ موته دستانش قطع شد و به مقام پرواز در بهشت نائل آمد؛ در اینجا نمادِ عاشقِ جان‌باخته است.

ذره ها بر آفتابت هر زمان بر می زنند هر که این بر خورد از تو از تو برخوردار باد

ذرات عالم (عاشقان) همواره مشتاقانه به سوی خورشیدِ وجودِ تو در حرکت‌اند؛ هرکس که از این جذبه و انوارِ تو بهره‌ای ببرد، حقیقتاً برخوردار از سعادت و رحمت است.

نکته ادبی: «بر زدن» در اینجا به معنایِ پرش و پرتابِ عاشقانه به سویِ مرکزِ نور است که تداعی‌گرِ رقصِ ذرات در شعاع آفتاب است.

هر کجا یک تار مویت بر هوس سر می نهد تار ما را پود باد و پود ما را تار باد

اگر در جایی، ذره‌ای از خواهش‌هایِ نفسانیِ من بر وجودم سایه افکند و در برابرِ تو سرِ تسلیم فرود نیاورد، سزاوار است که تمام تار و پودِ وجودم از هم گسسته شود.

نکته ادبی: استفاده از «تار و پود» استعاره از اجزایِ تشکیل‌دهنده‌یِ هستی انسان است و ایهامِ تضاد با واژه «تار» (تارِ مو) در مصراع اول دارد.

در بیابان غم از دوری دارالملک وصل چند غم بردار بودستم که غم بر دار بود

در بیابانِ هجران از سرزمینِ وصلِ تو، آن‌قدر بارِ اندوه بر دوش کشیده‌ام که گویی این غم‌ها بر چوبه‌یِ دار آویخته شده و تمام وجودم را به اسارت گرفته است.

نکته ادبی: ایهام در «غم بر دار بود» که هم به معنایِ (غم، بر دار است) و هم اشاره به (غم‌بردار بودن) یعنی حمل‌کننده‌یِ غم دارد.

خار مسکینی که هر دم طعنه گل می کشد خواجه گلزار باد و از حسد گل زار باد

آن عاشقِ خوار و بی‌مقدار (خار) که پیوسته طعنه‌هایِ زیبایان (گل) را تحمل می‌کند، سزاوار است که در جایگاهِ سروری بنشیند و آن‌که گل‌صفت است و از رویِ تکبر طعنه می‌زد، از حسد رنج ببرد.

نکته ادبی: استعاره‌یِ خار به عاشقِ رنج‌کشیده و گل به معشوقِ بی‌وفا یا رقیبِ مغرور که در نهایت جایگاهشان با آهِ عاشق تغییر می‌کند.

گل پرستان چمن را دشمن مخفیست مار این چمن بی مار باد و دشمنش بیمار باد

عاشقانِ جمالِ دوست در این گلستانِ حیات، دشمنی پنهان (مار) دارند؛ آرزو دارم که این گلستان از گزندِ چنین دشمنی در امان باشد و دشمنِ حسود، خود گرفتارِ رنج و بیماری گردد.

نکته ادبی: نمادپردازیِ «مار» در گلستان، کنایه از حسادت و دشمنیِ پنهانی است که پیوسته در کمینِ لطافتِ عشق است.

چونک غمخواری نباشد سخت دشوارست غم همنشین غمخوار باد و بعد از این غم خوار باد

تحملِ اندوه بدونِ حضورِ غم‌خواری همدل، بسیار دشوار است؛ آرزو می‌کنم که غم‌خواری نصیبم شود و پس از یافتنِ آن، دیگر هیچ غم و اندوهی برایِ خوردن و تحمل کردن باقی نماند.

نکته ادبی: بازی با کلمات در «غم‌خوار» (همدل) و «غم خوار» (خوردن و بلعیدنِ غم) که اوجِ هنریِ شاعر در تبیینِ رفعِ رنج است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جعفر طیار

اشاره به مقامِ پرواز و شهادتِ عاشقانه در ساحتِ قربِ الهی.

ایهام و جناس غم بر دار / غم‌خوار

استفاده از ظرفیت‌هایِ معناییِ یکسانِ واژگان برای تبیینِ عمقِ رنج و راهِ درمانِ آن.

استعاره خورشیدِ عشق

خورشید به عنوانِ مظهرِ انوارِ الهی و مرکزِ جذبِ ذراتِ هستی.

نمادپردازی گل و خار و مار

گل نمادِ معشوق، خار نمادِ عاشقِ رنج‌کشیده، و مار نمادِ حسد و دشمنیِ پنهان.