دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۳۰

مولوی
اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند
چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود چون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند
ماهیانی کاندرون جان هر یک یونسیست گلبنانی که فلک را خوب و خوب آیین کنند
دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیز حاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند
از لطافت کوه ها را در هوا رقصان کنند وز حلاوت بحرها را چون شکر شیرین کنند
جسم ها را جان کنند و جان جاویدان کنند سنگ ها را کان لعل و کفرها را دین کنند
از همه پیداترند و از همه پنهان ترند گر عیان خواهی به پیش چشم تو تعیین کنند
گر عیان خواهی ز خاک پای ایشان سرمه ساز زانک ایشان کور مادرزاد را ره بین کنند
گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باش تا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند
گر مجال گفت بودی گفتنی ها گفتمی تا که ارواح و ملایک ز آسمان تحسین کنند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل شورانگیز، توصیفی عارفانه و ستایش‌آمیز از جایگاه و کرامات اولیاء و مردانِ حق است. شاعر در این ابیات، با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های جسورانه، این انسان‌های کامل را نه در قید و بندِ عالم ماده، بلکه حاکمانِ ملکوت و صاحبِ تصرف در هستی معرفی می‌کند که با کیمیایِ وجودشان، عالمِ خلق را دگرگون می‌سازند.

مضمون اصلی، قدرتِ تحول‌آفرینِ روحِ الهی در این عارفان است؛ به‌گونه‌ای که نه تنها مسیرِ سرنوشت را به تسخیر خود درمی‌آورند، بلکه با نگاه و حضورشان، تاریکی‌ها را به نور و کفر را به ایمان بدل می‌کنند. کلام شاعر، دعوتی است به شناخت این حقیقتِ پنهان و پایداری در طلب که سرانجامِ آن، شکوفاییِ جان و درکِ حقیقتِ متعالی است.

معنی و تفسیر

اینک آن مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند

این عارفانِ بزرگ، همچون مرغانی هستند که وجودشان پاک و طلاگونه است و با قدرتِ الهی‌شان، گردشِ سریعِ فلک و تقدیرِ روزگار را تحتِ فرمانِ خود دارند.

نکته ادبی: کُرّه فلک استعاره از آسمان و بیضه زرین نمادِ تجلیاتِ گران‌بها و قدسیِ روح است.

چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود چون بخسپند آفتاب و ماه را بالین کنند

حرکت و اراده‌ی آن‌ها به‌قدری گسترده است که آسمانِ هفتم برایشان همچون میدانی کوچک است و در سکون و آرامشِ آنان، خورشید و ماه همچون بالشی نرم در زیر سرِ آنان قرار می‌گیرد؛ یعنی عالمِ علوی در تسخیرِ آنان است.

نکته ادبی: بالین به معنای متکا و محلِ استراحت، نمادِ تسلطِ کاملِ عارف بر اجرامِ آسمانی است.

ماهیانی کاندرون جان هر یک یونسیست گلبنانی که فلک را خوب و خوب آیین کنند

درونِ جانِ هر یک از این اولیاء، همچون حضرت یونس، ماهیِ بصیرتی نهفته است و وجودشان چنان گلستانی است که آسمان را نیز زیبا و آراسته می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت یونس (ع) است که ماهی‌وار در ظلمتِ تن، نوری الهی را در جانِ خود حمل می‌کنند.

دوزخ آشامان جنت بخش روز رستخیز حاکمند و نی دعا دانند و نه نفرین کنند

آن‌ها چنان به مقامِ فنا رسیده‌اند که سختی‌های دوزخ را می‌نوشند و به جای آن، بهشتِ رحمتِ الهی می‌بخشند؛ حاکمانِ حقیقیِ عالم‌اند که از دایره‌ی دعا و نفرینِ بشری فراتر رفته‌اند.

نکته ادبی: دوزخ‌آشامان ترکیبی کنایی از تحملِ رنج برای رسیدن به مقامِ بخشش است.

از لطافت کوه ها را در هوا رقصان کنند وز حلاوت بحرها را چون شکر شیرین کنند

از شدتِ لطافتِ روحِ آن‌ها، کوه‌های سخت در هوا به رقص درمی‌آیند و از حلاوتِ جانشان، تلخی‌های دریاهایِ دنیا به شیرینیِ شکر بدل می‌شود.

نکته ادبی: لطافت و حلاوت دو ویژگیِ درونی است که تاثیرِ بیرونی بر جمادات و عناصرِ عالم دارد.

جسم ها را جان کنند و جان جاویدان کنند سنگ ها را کان لعل و کفرها را دین کنند

آن‌ها به پیکرهایِ مادی، جانِ تازه می‌بخشند و جان‌ها را جاودانه می‌کنند؛ همچون کیمیاگری، سنگ‌های بی ارزش را به لعل تبدیل کرده و کفر را به دینِ حق بدل می‌سازند.

نکته ادبی: اشاره به قدرتِ تصرف در عالمِ ماده و تغییرِ باطنِ اشیاء و ارواح است.

از همه پیداترند و از همه پنهان ترند گر عیان خواهی به پیش چشم تو تعیین کنند

این عارفان در عینِ حال که از همه چیز آشکارترند، از نگاهِ نااهلان پنهان نیز هستند؛ اما اگر حقیقت را بخواهی، آنان خود را به روشنی بر چشمانِ تو نمایان می‌کنند.

نکته ادبی: اشاره به پارادوکسِ ظهور و بطونِ اولیاء که در عینِ شهرت، ناشناخته‌اند.

گر عیان خواهی ز خاک پای ایشان سرمه ساز زانک ایشان کور مادرزاد را ره بین کنند

اگر خواهانِ دیدنِ حقیقت هستی، از غبارِ راهِ آن‌ها سرمه برای چشمانت بساز؛ زیرا ایشان کورانِ باطنی را بینایِ راهِ حق می‌کنند.

نکته ادبی: سرمه ساختن از خاکِ پا، استعاره از نهایتِ تواضع و طلبِ فیض از عارفان برای کسبِ بصیرت است.

گر تو خاری همچو خار اندر طلب سرتیز باش تا همه خار تو را همچون گل و نسرین کنند

اگر در طلبِ حق هستی، همچون خاری، در جستجو تیز و استوار باش؛ تا سرانجام با رسیدن به کمال، تمامِ وجودِ خارگونه‌ی تو را به گل و نسرین بدل کنند.

نکته ادبی: خار استعاره از سختی‌هایِ راهِ طلب و نسرین نمادِ کمال و زیباییِ معنوی است.

گر مجال گفت بودی گفتنی ها گفتمی تا که ارواح و ملایک ز آسمان تحسین کنند

اگر مجالِ سخن گفتن بود، چنان اسراری را بازگو می‌کردم که ارواح و فرشتگانِ آسمان نیز مرا تحسین می‌کردند.

نکته ادبی: اشاره به ناتوانیِ زبان در توصیفِ حقایقِ متعالی است که حتی ملائک را نیز به شگفتی وامی‌دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغان که ایشان بیضه ها زرین کنند

تشبیه عارفان به مرغانِ الهی که ثمره‌ی وجودشان طلایی و ارزشمند است.

پارادوکس دوزخ آشامان جنت بخش

تضاد میان آشامیدنِ دوزخ و بخشیدنِ بهشت که نشان‌دهنده قدرتِ بی‌کرانِ آن‌هاست.

مراعات نظیر آفتاب و ماه و فلک

استفاده از واژگانِ مرتبط با عالمِ آسمانی برای القایِ فضا و شکوهِ معنوی.

کنایه کور مادرزاد را ره بین کنند

کنایه از هدایتِ انسان‌های ناآگاه و گمراه به سویِ مسیرِ حقیقت.

مبالغه کوه ها را در هوا رقصان کنند

اغراق برای نشان دادنِ قدرتِ تاثیرگذاریِ روحانی بر سخت‌ترین موانعِ مادی.