دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۲۷

مولوی
از دلبر ما نشان کی دارد در خانه مهی نهان کی دارد
بی دیده جمال او کی بیند بیرون ز جهان جهان کی دارد
آن تیر که جان شکار آنست بنمای که آن کمان کی دارد
در هر طرفی یکی نگاریست صوفی تو نگر که آن کی دارد
این صورت خلق جمله نقش اند هم جان داند که جان کی دارد
این جمله گدا و خوشه چین اند آن دست گهرفشان کی دارد
قلاب شدند جمله عالم آخر خبری ز کان کی دارد
شادست زمان به شمس تبریز آخر بنگر زمان کی دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات، پرسشی عمیق و عارفانه پیرامون حقیقت هستی، خاستگاه زیبایی‌ها و چراییِ سرگشتگی انسان در جهانِ فانی است. شاعر در فضایی پرسشگرانه، مخاطب را دعوت می‌کند تا با عبور از ظواهر فریبنده‌ی عالم، نگاهِ خود را به باطن هستی بدوزد و در پی منشأ اصلی هر جلوه و جمالی باشد که در جهان پراکنده است.

مضمون محوری این کلام، نفی خودآگاهیِ کاذبِ عالم و اثباتِ تجلیِ حقیقت در پیر و مراد (شمس تبریزی) است. شاعر بر این باور است که تمامِ موجودات در برابرِ قدرتِ لایزال الهی، نیازمند و خوشه‌چین‌اند و تنها با نگاهِ بصیرت‌مندانه می‌توان به سرچشمه‌ی این فیض و حقیقت دست یافت.

معنی و تفسیر

از دلبر ما نشان کی دارد در خانه مهی نهان کی دارد

کسی از آن محبوبِ ما خبری دارد؟ چه کسی آن ماهِ درخشان (حقیقت الهی) را در خانه دلِ خویش پنهان دارد؟

نکته ادبی: مه استعاره از یار است که به دلیل زیبایی و غیبتش از چشمِ نااهلان، به ماه تشبیه شده است.

بی دیده جمال او کی بیند بیرون ز جهان جهان کی دارد

کسی که چشمِ بصیرت و دلِ آگاه ندارد، چگونه می‌تواند زیباییِ او را ببیند؟ و چه کسی است که حقیقتی برتر از این جهان مادی را در اختیار داشته باشد؟

نکته ادبی: دیده در اینجا به معنای چشمِ ظاهری نیست، بلکه به معنای دیده‌ی معرفت و شهود است.

آن تیر که جان شکار آنست بنمای که آن کمان کی دارد

آن تیری که جان را شکار می‌کند (جذبه‌ی عشق)، نشان بده که کمان‌دارش کیست؟ (چه کسی آن را پرتاب می‌کند؟)

نکته ادبی: تیر استعاره از عشقِ الهی است که به جانِ سالک می‌خورد و او را از قیدِ خودی رها می‌کند.

در هر طرفی یکی نگاریست صوفی تو نگر که آن کی دارد

در هر طرفی، نگار و زیبایی دیده می‌شود؛ ای صوفی، تو با دقت بنگر که این زیبایی‌ها متعلق به کیست و ریشه در کجاست.

نکته ادبی: صوفی در اینجا خطاب به سالک است تا در بندِ صورت نماند و به دنبالِ حقیقتِ ورای آن باشد.

این صورت خلق جمله نقش اند هم جان داند که جان کی دارد

این صورت‌های انسانی همگی نقشی بیش نیستند؛ تنها جان است که حقیقتِ هستی را می‌داند و به منشأ آن آگاه است.

نکته ادبی: تضاد میان صورت و جان برای نشان دادنِ بی‌اعتباریِ ظواهرِ دنیوی به کار رفته است.

این جمله گدا و خوشه چین اند آن دست گهرفشان کی دارد

همه مردم گدا و خوشه‌چینِ سفره‌ی الهی هستند؛ آن دستِ بخشنده و گوهرافشان که این همه را روزی می‌دهد، کیست؟

نکته ادبی: خوشه‌چین کنایه از انسان‌های نیازمند است که از فیضِ الهی بهره می‌برند.

قلاب شدند جمله عالم آخر خبری ز کان کی دارد

تمام عالم تبدیل به قلاب و ابزارِ فریب شده‌اند؛ سرانجام چه کسی از منبعِ اصلی و کانِ حقیقت خبری دارد؟

نکته ادبی: کان به معنای معدن است و در اینجا استعاره از سرچشمه‌ی فیض و ذاتِ الهی است.

شادست زمان به شمس تبریز آخر بنگر زمان کی دارد

زمانه به واسطه شمس تبریزی شاد و سرزنده است؛ بنگر که حقیقتِ زمان و قدرت در دستِ کیست.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و اشاره به مقامِ والای مراد که مظهرِ تجلیِ حق در زمان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره ماه

اشاره به محبوب یا حقیقتِ الهی که در پرده‌ی غیب پنهان است.

کنایه خوشه‌چین

کنایه از انسان‌های نیازمند و محتاج که از باقی‌مانده‌های نعمتِ الهی ارتزاق می‌کنند.

مراعات نظیر کان، گوهر، دست گهرفشان

استفاده از واژگانِ هم‌خانواده برای تبیینِ جایگاهِ بخشندگی و معدنِ فیض.