دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۲۶

مولوی
شب رفت حریفکان کجایید شب تا برود شما بیایید
از لعل لبش شراب نوشید وز خنده او شکر بخایید
چون روز شود به هوشیاران زین باده نشانه وانمایید
در جیب شما چو دردمیدند عیسی زایید اگر بزایید
بی هشت بهشت و هفت دوزخ همچون مه چهارده برآیید
یک موی ز هفت و هشت گر هست این خلوت خاص را نشایید
مویی در چشم نیست اندک زنهار که سرمه ای بسایید
چون چشم ز موی پاک گردد در عشق چو چشم پیشوایید
در عشق خدیو شمس تبریز انصاف که بی شما شمایید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل سرشار از دعوت سالکان به سلوک روحانی و خلوت با معشوق است. شاعر در فضایی عرفانی، تضاد میان «شب» (نماد خلوت، بی‌خودی و اتصال با حقیقت) و «روز» (نماد هشیاری و درگیر شدن با امور ظاهری) را ترسیم می‌کند.

پیام اصلی اثر، لزوم پاک‌سازی درون از تمامی تعلقات دنیوی و حتی دلبستگی‌های متعالی مانند امید به بهشت یا ترس از دوزخ است. در نگاه شاعر، سالک باید از خودِ محدودش عبور کند تا شایستگی ورود به خلوت خاص معشوق و فنای در وجود شمس تبریزی را بیابد.

معنی و تفسیر

شب رفت حریفکان کجایید شب تا برود شما بیایید

ای یاران و هم‌نشینان، فرصتِ خلوتِ شبانه در حال پایان است، کجایید؟ پیش از آنکه شب رخت بربندد و فرصت دیدار بگذرد، خود را به این بزم برسانید.

نکته ادبی: «حریفکان» مصغرِ حریف به معنای هم‌نفسان و دوستانِ طریقت است.

از لعل لبش شراب نوشید وز خنده او شکر بخایید

از لب‌های دلبر که چون لعل سرخ‌فام است، شراب عشق بنوشید و از خنده‌های شیرین او، حلاوت و شکر بهره‌مند شوید.

نکته ادبی: «لعل» استعاره از سرخی و گوارایی لب معشوق است.

چون روز شود به هوشیاران زین باده نشانه وانمایید

هنگامی که روز فرا می‌رسد و مردم به ظاهرِ امور بازمی‌گردند، آثار این مستی و سرمستیِ روحانی را از دید نامحرمان پنهان کنید.

نکته ادبی: «هوشیاران» در اینجا به معنای عقلای ظاهربین است که از اسرار عشق بی‌خبرند.

در جیب شما چو دردمیدند عیسی زایید اگر بزایید

اگر نفسِ قدسیِ الهی (همچون دمِ عیسی) به درون شما نفوذ کند و در قلب شما جای گیرد، قدرتِ زنده کردنِ مردگان (و معجزاتِ روحانی) در دستان شما خواهد بود.

نکته ادبی: «عیسی زایید» کنایه از تجلیِ روحِ الهی و قدرتِ احیاگری در وجود سالک است.

بی هشت بهشت و هفت دوزخ همچون مه چهارده برآیید

از قیدِ بندهای بهشت و دوزخ رها شوید و همچون ماه کامل، در آسمانِ حقیقت بدرخشید و خود را از دایرهٔ دوتاییِ جزا و پاداش فراتر ببرید.

نکته ادبی: «مه چهارده» استعاره از کمال و تمامیتِ روحی است.

یک موی ز هفت و هشت گر هست این خلوت خاص را نشایید

اگر حتی ذره‌ای (به اندازه یک مو) از تعلقاتِ مربوط به بهشت و دوزخ در وجودتان باقی مانده باشد، لیاقت ورود به این خلوتِ خاص و مقامِ قرب را ندارید.

نکته ادبی: «هفت و هشت» در ادبیات عرفانی گاه کنایه از هفت آسمان و هشت بهشت و به‌طور کلی نظامِ آفرینشِ ظاهری است.

مویی در چشم نیست اندک زنهار که سرمه ای بسایید

این «موی» تعلق، هرچند کوچک است، اما در چشمِ دل که ابزارِ بینایی است، مانعی بزرگ محسوب می‌شود؛ مراقب باشید که آن را با ظاهر‌سازی (سرمه کشیدن) نپوشانید، بلکه باید آن را از چشم بیرون آورد.

نکته ادبی: «سرمه» در اینجا نمادِ فریب و پوشاندنِ حقیقت است که نباید جایگزینِ پاک‌سازیِ واقعی شود.

چون چشم ز موی پاک گردد در عشق چو چشم پیشوایید

زمانی که چشمِ دل از آلودگی‌ها و تعلقات پاک و صاف شد، شما در مقامِ عشق به پیشوایی و رهبری می‌رسید و حقیقت را چنان‌که هست می‌بینید.

نکته ادبی: «پیشوایی» در اینجا به معنای صاحبِ بصیرت و امامِ اهلِ دل شدن است.

در عشق خدیو شمس تبریز انصاف که بی شما شمایید

در عشقِ شمس تبریز که خداوندگارِ من است، وقتی از «خود» و «منیت» خالی شوی، در واقع به حقیقتِ وجودِ خویش دست یافته‌ای؛ چرا که حضورِ حقیقی در نبودِ خودخواهی است.

نکته ادبی: «خدیو» به معنای خداوندگار و صاحب‌اختیار است و در اینجا اشاره به مقامِ والای شمس تبریزی دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شب

نماد خلوت با معشوق و حالت بی‌خودی و شهود درونی.

تلمیح عیسی زایید

اشاره به معجزه حضرت عیسی (دم مسیحایی) که نماد جان‌بخشی به جان‌های مرده و تحول روحی است.

نماد مو

نماد تعلقات جزئی، وسوسه‌ها و موانعی که جلوی دیدِ حقیقت‌بینِ انسان را می‌گیرد.

پارادوکس (متناقض‌نما) بی شما شمایید

بیان این نکته که وقتی انسان از هویتِ خود (ایگو) دست می‌کشد، به هستیِ واقعی و حقیقی خود می‌رسد.