دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۲۲

مولوی
ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد
چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد
او جای دگر نرفته باشد او جانب خلوت خدا شد
در خانه مجو که او هواییست او مرغ هواست و در هوا شد
او باز سپید پادشاهست پرید به سوی پادشا شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، روایت‌گرِ حال و هوایِ شوریدگی و رهاییِ سالکِ طریقِ حق است. وقتی جانِ آدمی از قیودِ خشکِ عقلِ معاش و منطقِ زمینی فاصله می‌گیرد و مستِ جلوه‌یِ الهی می‌شود، دل دیگر تابِ ماندن در قفسِ تن را ندارد و به سویِ جایگاهِ اصلیِ خود، یعنی ساحتِ قربِ الهی، پر می‌کشد.

شاعر این هجرتِ دل را نه گم‌گشتگی، که وصالِ معشوق می‌داند؛ دلی که از بندِ تعلقات رها شده، همچون مرغی بلندپرواز به آشیانه‌یِ اصلیِ خود بازمی‌گردد تا در جوارِ حضرتِ حق آرام گیرد.

معنی و تفسیر

ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد

وقتی از شرابِ عشق سرمست شدیم، دل از ما جدا شد و گریخت؛ نمی‌دانم به کدام سرزمینِ ناشناخته رفت.

نکته ادبی: مست شدن در این سیاق، استعاره از رسیدن به حالتی از شوریدگی و شهودِ عرفانی است که فراتر از ادراکاتِ عادی قرار دارد.

چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد

همین که دل دید قید و بندهایِ عقلِ منطقی و حساب‌گر در هم شکسته شده است، بی‌درنگ آماده‌یِ فرار شد.

نکته ادبی: بندِ عقل کنایه از محدودیت‌هایِ ذهنی و منطقی است که مانعِ رسیدن به حقایقِ قلبی می‌شود.

او جای دگر نرفته باشد او جانب خلوت خدا شد

گمان مبر که دل به جایِ نامناسبی رفته است؛ او به سویِ خلوتگاهِ حضورِ حضرتِ حق پرواز کرده است.

نکته ادبی: خلوتِ خدا استعاره از مقامِ قرب و جایگاهِ معنوی است که از دسترسِ اندیشه‌هایِ مادی دور است.

در خانه مجو که او هواییست او مرغ هواست و در هوا شد

در این جهانِ مادی (خانه) به دنبالِ دل نباش، چرا که او اکنون بی‌قرارِ آسمان است؛ او همچون پرنده‌ای است که تعلق به عالمِ بالا دارد و به همان‌جا پر کشید.

نکته ادبی: هوایی بودن در اینجا به معنایِ داشتنِ سودایِ عالمِ غیب است و مرغِ هوا بودن، استعاره‌ای برایِ پاکی و علوِ مرتبه‌یِ جان است.

او باز سپید پادشاهست پرید به سوی پادشا شد

دلِ من همچون بازِ شکاریِ سپید و گران‌بهایی است که به سویِ آن پادشاهِ حقیقی (خداوند) پرواز کرد و به او پیوست.

نکته ادبی: بازِ سپید استعاره‌ای از جانِ شریفِ عارف است که در متونِ عرفانی به پرنده‌ای که بازگشتش به سویِ دستِ پادشاه (حق) است، تشبیه می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره مست شدن

اشاره به سرگشتگی و بهره‌مندی از جذبه‌هایِ عرفانی که موجبِ رهایی از تعقلِ خشک می‌شود.

کنایه بند عقل

اشاره به محدودیت‌هایِ ذهنی و منطقِ استدلالی که سالک را در قفسِ دنیا نگه می‌دارد.

استعاره و نماد باز سپید

تشبیه جانِ عارف به پرنده‌ای شکاری و ارزشمند که در نهایت به سویِ صاحبِ خویش بازمی‌گردد.

تکرار و جناس هوایی و هوا

بهره‌گیری از واژه‌یِ هوا برایِ تأکید بر بی‌قراری و آسمانی بودنِ دل.