دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۲۱

مولوی
هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد
وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد
او را چه خبر بود ز عالم کز باخبران خبر ندارد
او صید شود به تیر غمزه کز عشق سر سپر ندارد
آن را که دلیر نیست در راه خود پنداری جگر ندارد
در راه فکنده است دری جز او که فکند برندارد
آن کس که نگشت گرد آن در بس بی گهرست و فر ندارد
وقت سحرست هین بخسبید زیرا شب ما سحر ندارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر این حقیقت پای می‌فشارند که عشق، جوهره‌ی اصلی و حیات‌بخش وجود انسانی است؛ چنان‌که آدمی بی‌بهره‌مندی از این موهبت، به موجودی بی‌هویت و سرگشته تبدیل می‌شود که از درک حقایق عالم هستی ناتوان است.

شاعر با زبانی طعن‌آمیز و استعاری، راه عشق را مسیری می‌داند که نیازمند شجاعت و فداکاری است. از دیدگاه او، کسانی که از این میدان دوری می‌گزینند، نه‌تنها از کمال انسانی دور می‌مانند، بلکه در چنبره‌ی ظواهر گرفتار شده و از روشناییِ حقیقت (سحر) محروم می‌مانند.

معنی و تفسیر

هر سینه که سیمبر ندارد شخصی باشد که سر ندارد

هر سینه‌ای که گرمای عشق معشوق (سیم‌تن) را در خود ندارد، همچون کالبدی است که از داشتن سر (نماد عقل و هویت) بی‌بهره است.

نکته ادبی: سیم‌بر استعاره از معشوق زیباروی است و سر در اینجا به معنای تمثیلی عقل و هویت به کار رفته است.

وان کس که ز دام عشق دورست مرغی باشد که پر ندارد

و کسی که از دامگاه عشق گریزان است، به پرنده‌ای می‌ماند که بال پرواز ندارد و در نتیجه از اوج گرفتن و رسیدن به مقصد بازمانده است.

نکته ادبی: دام عشق اضافه استعاری است؛ عشق به دام یا دامی تشبیه شده که صیدِ دل را اسیر می‌کند.

او را چه خبر بود ز عالم کز باخبران خبر ندارد

کسی که از همنشینی با عارفان و باخبرانِ عالم هستی دوری می‌جوید، چگونه می‌تواند به اسرار پنهان جهان آگاه باشد؟

نکته ادبی: تکرار خبر در مصراع دوم، تضاد میان آگاهی ظاهری و دانایی باطنی را برجسته می‌کند.

او صید شود به تیر غمزه کز عشق سر سپر ندارد

آن‌کس که جان خود را فدای راه عشق نکرده است، به سادگی صیدِ تیرِ غمزه و کرشمه‌های دنیوی می‌شود و فریب ظواهر را می‌خورد.

نکته ادبی: تیر غمزه کنایه از جلوه‌های فریبنده و موقتیِ دنیای مادی است.

آن را که دلیر نیست در راه خود پنداری جگر ندارد

هرکس که در طریق عشق از خود دلیری نشان ندهد، در حقیقت بهره‌ای از شجاعت و شهامت (جگر) برای مواجهه با حقایق ندارد.

نکته ادبی: جگر در اینجا به معنای اصطلاحیِ جسارت و روحیه است که در مقابلِ ضعفِ معنوی قرار دارد.

در راه فکنده است دری جز او که فکند برندارد

در این مسیر، گوهری گران‌بها نهاده شده است که جز کسی که خود در راهِ آن فداکاری کرده و آن را طلبیده باشد، دسترسی به آن نخواهد داشت.

نکته ادبی: در در اینجا می‌تواند به دو معنایِ دربِ حقیقت یا مرواریدِ (گوهرِ) کمال باشد که هر دو در سیاق عرفانی به یک مقصود اشاره دارند.

آن کس که نگشت گرد آن در بس بی گهرست و فر ندارد

کسی که به طواف این درگاه (مقام عشق) نرفته است، فاقد گوهرِ وجودی است و هیچ‌گونه شکوه و فروغی ندارد.

نکته ادبی: بی‌گهر بودن کنایه از پست‌فطرتی یا فقدان اصالتِ معنوی است.

وقت سحرست هین بخسبید زیرا شب ما سحر ندارد

هنگام سحر است (کنایه از زمان بیداری و آگاهی)، پس بخوابید؛ چراکه برای ما که از عشق بی‌بهره‌ایم، شبی ابدی است که هیچ‌گاه به سحر و روشنایی نمی‌رسد.

نکته ادبی: این بیت دارای طنزی تلخ است؛ شاعر به کنایه می‌گوید برای بی‌خبران، صبح و شب تفاوتی ندارد و آن‌ها در تاریکیِ غفلتِ خود باقی می‌مانند.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیم‌بر

اشاره به معشوق که زیبایی او با درخشندگی سیم (نقره) توصیف شده است.

کنایه تیر غمزه

توصیفِ نگاه‌های فریبنده به تیری که روح را هدف قرار می‌دهد.

تضاد (طباق) شب و سحر

تقابل میان تاریکیِ غفلت و روشناییِ معرفت و بیداری.

تشبیه مرغی باشد که پر ندارد

تشبیه انسانِ فاقد عشق به پرنده‌ی بی‌بال که قادر به تعالی و پرواز نیست.