دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۱۶

مولوی
دیر آمده ای سفر مکن زود ای مایه هر مراد و هر سود
ای ز آتش عزم رفتن تو از بینی ها برآمده دود
هر عود تلف شود ز آتش در آتش توست عید هر عود
اومید تو هر دمی بگوید دستت گیرم به فضل خود زود
اما تو مگو که جهد و کوشش سودم نکند که بودنی بود
معزول مکن تو قدرتم را من بسته نیم چو تار در پود
هر لحظه بکاهمت چو خواهم وز فضل توانمت بیفزود
بربند دهان ز گفت و سر نه در سجده دوست کوست مسجود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات گفتگویی‌ست عمیق میان خداوند و بنده، که در آن بر ضرورتِ کنش‌مندیِ انسان در عینِ توکل بر قدرتِ لایزالِ الهی تأکید می‌شود. شاعر مخاطب را از افتادن در دامِ جبرگرایی و بهانه‌تراشیِ سرنوشت برحذر می‌دارد و او را به تسلیمِ همراه با تلاش فرا می‌خواند.

در این فضا، آتشِ فراق و اشتیاق، نه عاملی برای ویرانی، بلکه مسیری برای رسیدن به کمال و عیدِ وصال تفسیر می‌شود. خداوند به بنده یادآور می‌شود که اختیارِ هستی در دستِ اوست و نباید به تصورِ اسارت در تار و پودِ تقدیر، از تکاپو و پرستش باز ماند.

معنی و تفسیر

دیر آمده ای سفر مکن زود ای مایه هر مراد و هر سود

ای که سرچشمه تمام آرزوها و کامیابی‌ها هستی، تازه رسیده‌ای، پس به این زودی قصد رفتن و رها کردن مکن.

نکته ادبی: تضاد میان 'دیر' و 'زود' برای برجسته‌سازی فوریت و ضرورتِ درنگ استفاده شده است.

ای ز آتش عزم رفتن تو از بینی ها برآمده دود

از حرارتِ تصمیم و اشتیاقِ تو برای رفتن، چنان آشوبی برپا شده که گویی دود از بینی‌ها (نشانه کمال اضطراب و بیقراری) بلند می‌شود.

نکته ادبی: عبارت 'دود از بینی برآمدن' کنایه از شدت التهاب و پریشانی و خشم است.

هر عود تلف شود ز آتش در آتش توست عید هر عود

آتشِ معمول، عود را می‌سوزاند و نابود می‌کند، اما در آتشِ عشق و اراده‌ی تو، هر سوختنی، عینِ جشن و شکوفایی است.

نکته ادبی: آرایه پارادوکس (متناقض‌نما) در سوختن و عید شدن نهفته است که بر تعالیِ درد اشاره دارد.

اومید تو هر دمی بگوید دستت گیرم به فضل خود زود

امیدِ قلبیِ تو هر لحظه به تو نوید می‌دهد که خداوند با لطف و بخششِ خویش به زودی تو را یاری خواهد کرد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی): امید در اینجا دارای قدرتِ تکلم و نوید دادن دانسته شده است.

اما تو مگو که جهد و کوشش سودم نکند که بودنی بود

اما مبادا به بهانه تقدیر، از تلاش و کوشش دست بکشی و بگویی چون هرچه باید بشود، می‌شود، پس تلاش بیهوده است.

نکته ادبی: نقدِ نگرشِ جبرگرایانه (جبری‌مسلکان) که بهانه‌تراشی برای تنبلی است.

معزول مکن تو قدرتم را من بسته نیم چو تار در پود

قدرت و اختیارِ مرا نفی و معزول مکن؛ من بنده را مانند تار و پودِ یک پارچه، اسیر و بسته در سرنوشتی تغییرناپذیر نکرده‌ام.

نکته ادبی: اشاره به ردِ مطلقِ جبر و اثباتِ قدرتِ لایزال الهی در دگرگونیِ احوال.

هر لحظه بکاهمت چو خواهم وز فضل توانمت بیفزود

من در هر لحظه اراده کنم می‌توانم تو را در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دهم یا با فضل و بخششِ خویش، مقام و جایگاهت را بالاتر ببرم.

نکته ادبی: تقابل میان 'بکاهم' و 'بیفزود' نمادِ قبض و بسطِ الهی در عرفان است.

بربند دهان ز گفت و سر نه در سجده دوست کوست مسجود

سخن گفتنِ بیهوده و گله‌گزاری را کنار بگذار و با تواضعِ کامل، سر بر سجده درگاهِ آن یگانه‌ای بگذار که شایسته پرستش است.

نکته ادبی: امر به سکوت و سجده که نمادِ تسلیم و پذیرشِ حضورِ قدسی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) دیر / زود

قرار گرفتن دو واژه متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ تقابلِ میل به ماندن و شتاب برای رفتن.

کنایه از بینی ها برآمده دود

کنایه از شدتِ خشم، التهاب، آشفتگی و بیقراریِ درونی.

تناقض (پارادوکس) تلف شدن عود در آتش و عید شدن آن

خلق یک تصویرِ غیرمنطقی برای بیان حقیقت عرفانی: رنجِ سوختن، عینِ رسیدن به شادی و کمال است.

تشبیه بسته نیم چو تار در پود

مانند دانستنِ سرنوشتِ انسان به تار و پودی که در بافتِ پارچه گرفتار شده‌اند.