دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۱۴

مولوی
اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود
گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود
آن جام شراب ارغوانی وان آب حیات زندگانی
وان دیده بخت جاودانی آخر نه به روی آن پری بود
جمعیت جان های خرم در سایه آن دو زلف درهم
در مجلس و بزم شاه اعظم آخر نه به روی آن پری بود
از رنگ تو گشته ایم بی رنگ زان سوی جهان هزار فرسنگ
آن دم که بماند جان ما دنگ آخر نه به روی آن پری بود
در عشق پدید شد سپاهی در سایه چتر پادشاهی
افتاده دلم میان راهی آخر نه به روی آن پری بود
همچون مه نو ز غم خمیدن چون سایه به رو و سر دویدن
از عالم دل ندا شنیدن آخر نه به روی آن پری بود
آن مه که بسوخت مشتری را بشکست بتان آزری را
گر دل بگزید کافری را آخر نه به روی آن پری بود
گر هجده هزار عالم ای جان پر گشت ز قال و قال ای جان
وان شعله نور حالم ای جان آخر نه به روی آن پری بود
گر داد طریق عشق دادیم ور زان مه و آفتاب شادیم
ور دیده نو در او گشادیم آخر نه به روی آن پری بود
آن دم که ز ننگ خویش رستیم وان می که ز بوش بود مستیم
وان ساغرها که درشکستیم آخر نه به روی آن پری بود
باغی که حیات گشت وصلش خوشتر ز بهار و چار فصلش
شمس تبریز اصل اصلش آخر نه به روی آن پری بود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این مجموعه ابیات که در فضای شوریدگی و عرفان عاشقانه سروده شده، بیانگر این حقیقت است که تمام جلوه‌های هستی، لذت‌ها، رنج‌ها و حتی حالات روحی و معنوی انسان، همگی بازتابی از یک حقیقت واحد یعنی چهره محبوب ازلی است. شاعر با تکرار یک پرسش در انتهای هر بند، خواننده را به این نتیجه می‌رساند که کانون اصلی تمام اتفاقات جهان، تنها یک نقطه است و آن جمال و حضور محبوب است.

در این اشعار، شاعر به دنبال زدودن پرده‌های غفلت است و نشان می‌دهد که هر آن‌چه در عالم دیده می‌شود، اعم از غم و شادی یا کفر و ایمان، همگی در پیوند با آن وجود بی‌نظیر معنا می‌یابند. این اثر دعوت به یک نگاه عمیق و کلی‌نگر برای کشف رد پای محبوب در ذره‌ذره آفرینش است.

معنی و تفسیر

اول نظر ار چه سرسری بود سرمایه و اصل دلبری بود

اگرچه اولین نگاه ما به محبوب، سطحی و گذرا به نظر می‌رسید، اما همان نگاه آغازین، سرمایه و بنیاد اصلی عشق ما شد.

نکته ادبی: سرسری به معنای ظاهری و سطحی است؛ تقابل میان نگاه سرسری و سرمایه دلبری نشان‌دهنده شروعی ساده برای یک اتفاق بزرگ است.

گر عشق وبال و کافری بود آخر نه به روی آن پری بود

اگر عشق، دردسر و بدنامی یا کفر به نظر می‌رسید، باز هم ناشی از زیبایی و جلوه‌گری آن چهره آسمانی و پری‌وار بود.

نکته ادبی: پری در اینجا استعاره از محبوب است که زیبایی خیره‌کننده و غیرزمینی دارد.

آن جام شراب ارغوانی وان آب حیات زندگانی

آن جام شرابِ سرخ‌رنگِ عرفانی و آن آبِ زندگانی که به روح جان می‌بخشد، همه از اوست.

نکته ادبی: آب حیات نماد جاودانگی و کمال روحی است.

وان دیده بخت جاودانی آخر نه به روی آن پری بود

آن نگاهِ فرخنده و آن سعادتِ ابدی که نصیب بخت ما شد، در نهایت به خاطر چهره آن محبوب پری‌چهره بود.

نکته ادبی: دیده بخت کنایه از نگاهی است که سرنوشت را روشن می‌کند.

جمعیت جان های خرم در سایه آن دو زلف درهم

آرامش و جمعیت خاطری که جان‌های مشتاق به دست می‌آورند، همگی در پناه آن زلف‌های پیچیده و گره‌خورده محبوب است.

نکته ادبی: جمعیت جان به معنای سامان یافتن و آرام گرفتن روح است.

در مجلس و بزم شاه اعظم آخر نه به روی آن پری بود

در تمام بزم‌ها و مجالس بزرگان و پادشاهان، آنچه سبب رونق و زیبایی است، در نهایت همان چهره محبوب است.

نکته ادبی: شاه اعظم در اینجا می‌تواند به خود محبوب یا وجود متعالی اشاره داشته باشد که بزم هستی بدون او بی‌معناست.

از رنگ تو گشته ایم بی رنگ زان سوی جهان هزار فرسنگ

ما در برابر درخشش تو رنگ و بوی خود را از دست دادیم و به همانند کسی شدیم که از این عالم فرسنگ‌ها دور شده است.

نکته ادبی: بی‌رنگ شدن کنایه از فنا و رهایی از قیدوبندهای ظاهری و خودخواهی است.

آن دم که بماند جان ما دنگ آخر نه به روی آن پری بود

آن لحظه‌ای که جان ما از حیرت و شگفتی خاموش و مات می‌ماند، تماماً به خاطر مشاهده آن چهره زیباست.

نکته ادبی: دنگ در اینجا به معنای حیران، مات و مبهوت است.

در عشق پدید شد سپاهی در سایه چتر پادشاهی

در راه عشق، سپاهی عظیم از شوق و اشتیاق پدیدار شد که همگی تحت فرمانروایی و چتر حمایت آن پادشاهِ عشق قرار دارند.

نکته ادبی: سپاهی کنایه از لشکر حالات روحی عاشق است.

افتاده دلم میان راهی آخر نه به روی آن پری بود

دلم که در میانه راه عشق سرگردان بود، به دنبال آن چهره پری‌وار بود که در همه جا حضور داشت.

نکته ادبی: افتادن دل میان راه، استعاره از سرگشتگی عاشق در مسیر سلوک است.

همچون مه نو ز غم خمیدن چون سایه به رو و سر دویدن

همچون ماه نو که از غم دوری خمیده شده است و مانند سایه‌ای که به دنبال صاحبش می‌دود، ما نیز در پی او هستیم.

نکته ادبی: تشبیه به ماه نو، نمادِ لاغر شدن و گداختگی در اثر عشق است.

از عالم دل ندا شنیدن آخر نه به روی آن پری بود

هر ندایی که از عالم معنا به گوش جان می‌رسد، در نهایت به همان چهره محبوب اشاره دارد.

نکته ادبی: عالم دل اشاره به جایگاه شهود و دریافت‌های قلبی دارد.

آن مه که بسوخت مشتری را بشکست بتان آزری را

آن محبوبِ چون ماه که مشتری (ستاره درخشان) را به آتش کشید و بت‌های آزری (بت‌های باطل) را درهم شکست.

نکته ادبی: بتان آزری اشاره به بت‌تراشی است که استعاره از باورهای باطل و غیر خدایی است.

گر دل بگزید کافری را آخر نه به روی آن پری بود

اگر دل من راه کفر (عشق جسورانه) را برگزید، به خاطر کشش همان محبوبِ زیبا بود.

نکته ادبی: کافری در عرفان به معنای بریدن از خلق و پیوستن به حق است که نزد عامه کفر پنداشته می‌شود.

گر هجده هزار عالم ای جان پر گشت ز قال و قال ای جان

ای جانِ من، اگر تمام هجده هزار عالم پر از هیاهو و سروصدا شود، باز هم حقیقت چیز دیگری است.

نکته ادبی: هجده هزار عالم اشاره به کثرت موجودات در جهان هستی دارد.

وان شعله نور حالم ای جان آخر نه به روی آن پری بود

و آن شعله‌ای که نور حالِ درونی من است، همگی جلوه‌ای از چهره آن محبوبِ پری‌وار است.

نکته ادبی: شعله نور حال اشاره به جذبه‌های معنوی است.

گر داد طریق عشق دادیم ور زان مه و آفتاب شادیم

اگر در مسیر عشق قدم برداشتیم و اگر از دیدار آن ماه و خورشید شادمان شدیم، همه‌اش به خاطر اوست.

نکته ادبی: ماه و آفتاب استعاره از درخشش و کمال محبوب است.

ور دیده نو در او گشادیم آخر نه به روی آن پری بود

و اگر دیدگانِ تازه‌ای به سوی حقایق گشودیم، باز هم به واسطه همان چهره محبوب بود.

نکته ادبی: دیده نو گشودن کنایه از بصیرت و شهود عرفانی است.

آن دم که ز ننگ خویش رستیم وان می که ز بوش بود مستیم

آن لحظه‌ای که از ننگ خودخواهی رها شدیم و آن شرابی که از بوی مست‌کننده‌اش به وجد آمدیم، از اوست.

نکته ادبی: رستن از ننگ خویش به معنای رهایی از «من» و خودپرستی است.

وان ساغرها که درشکستیم آخر نه به روی آن پری بود

و آن ساغرهای خودی را که شکستیم تا به او برسیم، همه در پیشگاه آن پری‌چهره بود.

نکته ادبی: شکستن ساغر کنایه از عبور از صورت‌های ظاهری برای رسیدن به حقیقت معناست.

باغی که حیات گشت وصلش خوشتر ز بهار و چار فصلش

آن باغی که وصلِ محبوب، جانِ آن است و از بهار و تمام فصل‌ها زیباتر است، همان باغِ حضور است.

نکته ادبی: باغ در اینجا تمثیل از بهشتِ وصل و حضور است.

شمس تبریز اصل اصلش آخر نه به روی آن پری بود

شمس تبریز، اصلِ اصلیِ تمام این هستی و حقیقتِ این باغ است که در نهایت به همان چهره محبوب باز می‌گردد.

نکته ادبی: شمس تبریز به عنوان مرشد و کانون حقیقت، نقطه مرکزی و منشأ همه این تجلیات است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پری

اشاره به محبوب آسمانی که زیبایی و کیفیت غیرزمینی دارد.

تلمیح بتان آزری

اشاره به داستان ابراهیم و آزر که نمادی از شکستن باورهای باطل است.

تشبیه همچون مه نو

تشبیه عاشق به ماه نو برای نشان دادن گداختگی و لاغری از غم عشق.

کنایه آب حیات

اشاره به منبع جاودانگی و معرفت الهی.

ایهام کافری

اشاره به اصطلاح عرفانی که نزد عوام کفر، اما در عرفان، نهایتِ ایمان و ازخودگذشتگی است.