دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۱۳

مولوی
ساقی زان می که می چریدند بفزای که یارکان رسیدند
مهمان بفزود می بیفزا زان خنب که اولیا چشیدند
زان می که ز بوش جمله ابدال در خلق پدید و ناپدیدند
ای ساقی خوب شکرلله کان روی نکوت را بدیدند
ای آتش رخت سوز عشاق در عشق تو رخت ها کشیدند
ای پرده فروکشیده بنگر کز عشق چه پرده ها دریدند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات سرشار از فضای عرفانی و شورِ حضور است؛ جایی که شاعر با لحنی دعوت‌کننده و مشتاقانه، ساقیِ جان را فرا می‌خواند تا جامِ شرابِ معرفت را لبریز کند. این بزم، مجلسِ عارفانی است که با رسیدن به محضرِ محبوب، مشتاقِ چشیدنِ حقیقت‌اند و از بندِ خودی و تعلقاتِ دنیوی رها شده‌اند.

درون‌مایه اصلی اثر، گذار از ظاهر به باطن و فنایِ عاشق در آتشِ عشق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهایِ کهن عرفانی نظیرِ «ابدال»، «پرده» و «ساقی»، مسیرِ دشوارِ کمال و شهود را ترسیم می‌کند که در آن، عاشقان با دریدنِ پرده‌هایِ غفلت و عبور از خویشتن، به حقیقتی دست می‌یابند که فراتر از ادراکِ عمومی است.

معنی و تفسیر

ساقی زان می که می چریدند بفزای که یارکان رسیدند

ای ساقی، از همان شرابی که دیگران (عارفان) چشیده‌اند، برای ما بیشتر بریز؛ چرا که یاران و همراهانِ ما به این محفل رسیده‌اند.

نکته ادبی: واژه «می‌چریدند» در نسخه‌های کهن احتمالاً تصحیف «می‌چشیدند» است که به معنای چشیدنِ شرابِ عرفانی به کار رفته است. «یارکان» جمعِ «یار» به همراهِ «کان» تصغیر و تحبیب است که بر صمیمیتِ یاران اشاره دارد.

مهمان بفزود می بیفزا زان خنب که اولیا چشیدند

حال که تعداد مهمانان بیشتر شده است، پس تو نیز شرابِ بیشتری از آن خمِ خاص که اولیا و بزرگانِ دین از آن نوشیده‌اند، برای ما فراهم کن.

نکته ادبی: «خنب» به معنای کوزه یا خمره بزرگ است که در ادبیاتِ عرفانی، استعاره‌ای از منبعِ بی‌پایانِ فیضِ الهی است.

زان می که ز بوش جمله ابدال در خلق پدید و ناپدیدند

از آن شرابی بریز که عطرِ آن باعث شده است تمامِ ابدال (گروهی از عارفانِ بلندمرتبه)، در میانِ مردم گاهی پیدا (ظاهر) و گاهی ناپدید (غایب) باشند.

نکته ادبی: «ابدال» در اصطلاحِ عرفانی طبقه‌ای از اولیای الهی هستند که از نظرها پنهان‌اند یا به راحتی شناخته نمی‌شوند؛ «پدید و ناپدید» اشاره به مقاماتِ سیری و سلوکِ آنان دارد.

ای ساقی خوب شکرلله کان روی نکوت را بدیدند

ای ساقیِ نیکوکار، خدا را شکر که فرصتی دست داد تا آن چهره‌ی زیبایِ تو را ببینیم.

نکته ادبی: «شکرلله» ترکیبی عربی به معنای سپاس برای خداوند است. «روی نکوت» به معنای چهره‌ی زیبا و نیکوست که در اینجا اشاره به جلوه‌ی جمالِ حق دارد.

ای آتش رخت سوز عشاق در عشق تو رخت ها کشیدند

ای کسی که چهره‌ات چون آتشی سوزان است، این آتشِ عشقِ توست که عاشقان را به سوختن واداشته و آن‌ها به خاطرِ عشقِ تو، رختِ سفر بسته‌اند و از دیارِ خود کوچ کرده‌اند.

نکته ادبی: ایهام در واژه «رخت»: هم به معنای «چهره» (رخ + ت) و هم به معنای «وسایلِ سفر» (رخت) به کار رفته که با فعلِ «کشیدن» به معنای سفر کردن، تضاد و تناسبِ زیبایی ایجاد کرده است.

ای پرده فروکشیده بنگر کز عشق چه پرده ها دریدند

ای کسی که پرده‌های غفلت را کنار زده‌ای، نگاه کن که عاشقان چگونه به خاطرِ عشقِ تو، تمامِ حجاب‌ها و موانعِ بینِ خود و حقیقت را پاره کرده‌اند.

نکته ادبی: «پرده فروکشیدن» کنایه از کنار زدنِ حجاب و آشکار کردنِ حقیقت است؛ در مقابل، «پرده دریدن» کنایه از شکستنِ سنت‌ها و عبور از محدودیت‌هایِ عقل و شرعِ ظاهری است.

آرایه‌های ادبی

استعاره می

شراب استعاره از معرفتِ الهی، جذبه و عشقِ آسمانی است که موجبِ مستیِ عارف و بی‌خودی او از جهانِ مادی می‌شود.

ایهام رخت

بهره‌گیری از دو معنایِ چهره (رخ) و وسایلِ سفر (رخت) که دومی در ترکیب با «کشیدن» معنایِ مهاجرتِ معنوی می‌دهد.

تضاد و پارادوکس پدید و ناپدید

اشاره به مقاماتِ والایِ عارفان که هم در میانِ خلق حاضرند و هم از نظرِ باطنی از عالمِ ماده غایب‌اند.