دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۱۲

مولوی
خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند
شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند
شکر از شکرست آستین پر تا بر سر شاکران فشاند
تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند
گویی که چگونه ام خوشم من گویم ترشم دلت بماند
گوید که نهان مکن ولیکن در گوشم گو که کس نداند
در گوش تو حلقه وفا نیست گوش تو به گوش ها رساند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه از شعر، در ستایشِ «شادیِ درونی» و «سپاس‌گزاری» است. شاعر بیان می‌کند که خوشی، حالتی از وجود است که همانند آهن‌ربا، خوشی‌های بیشتری را به سمت خود جذب می‌کند. از نگاهِ عارفانه، کسی که حقیقتِ جهان را درک کرده است، می‌داند که واکنشِ مثبت به زندگی و سپاس‌گزاری برای داشته‌ها، سدی در برابر ناامیدی‌هاست و وجود آدمی را از تلخی‌ها پاک می‌کند.

در بخش دوم، شعر به صورت پرسش و پاسخی نمایشی در می‌آید. کسی که از رازِ این خوشبختی می‌پرسد، در پیِ شنیدنِ پاسخی لفظی است؛ اما گوینده (عارف) پاسخ می‌دهد که این حقیقت، با گوشِ شنیدن و واگویی منتقل نمی‌شود. بلکه نیازمندِ «وفا» و آمادگیِ درونی است؛ چرا که کسی که اهلیتِ شنیدنِ اسرار را ندارد، آن را به دستمایه‌ای برای هیاهو و غیبت تبدیل خواهد کرد.

معنی و تفسیر

خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند

همیشه شاد و خرم باش؛ زیرا کسانی که راز هستی و قانون جذبِ جهان را می‌دانند، آگاهند که شادی، شادی‌های بیشتری را به سوی خود می‌کشاند.

نکته ادبی: واژه کشاندن در اینجا به معنای جذب کردن و فراخواندن است.

شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند

مانند شکر، شیرین‌گفتار و شیرین‌رفتار باش و سپاس‌گزاری پیشه کن؛ چرا که فرد سپاس‌گزار، پیوسته از لطف و نعمتِ پروردگار، شیرینی و خوشی دریافت می‌کند.

نکته ادبی: ایهامِ زیبایی بین واژگان شکر (قند و شیرینی) و شاکر (سپاس‌گزار) برقرار شده است.

شکر از شکرست آستین پر تا بر سر شاکران فشاند

خداوند (منبعِ نعمت) آن‌چنان لبریز از بخشش است که آستینش برای ریختنِ برکت بر سرِ بندگانِ شاکر، پر از «شکر» و موهبت است.

نکته ادبی: استعاره از فضلِ الهی که گویی در آستین برای بخشش آماده است.

تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند

اگر در برابرِ سختی‌ها و تلخی‌های روزگار با لبخند و رضایت برخورد کنی، آن تلخی در جانِ تو ماندگار نخواهد شد و از بین خواهد رفت.

نکته ادبی: اشاره به اکسیرِ صبر و رضایت که ماهیتِ تلخی‌ها را دگرگون می‌کند.

گویی که چگونه ام خوشم من گویم ترشم دلت بماند

اگر از من بپرسی که چگونه همیشه خوشحال هستم، پاسخ نمی‌دهم؛ زیرا اگر حقیقت را بگویم و تو آمادگیِ درک آن را نداشته باشی (و ترش‌رو و بدبین باشی)، آن حقیقت در دلت بی‌اثر می‌ماند.

نکته ادبی: واژه ترش در اینجا کنایه از کدورتِ خاطر و بدبینی است که مانعِ ادراکِ لذت می‌شود.

گوید که نهان مکن ولیکن در گوشم گو که کس نداند

مخاطب پاسخ می‌دهد که رازت را پنهان نکن، اما بیا و آن را در گوشم بگو تا کسی دیگر نشنود.

نکته ادبی: اشاره به اشتیاقِ جوینده برای شنیدنِ اسرارِ پنهانی (سِرّ) که گمان می‌کند با گوش دادنِ ظاهری قابل دریافت است.

در گوش تو حلقه وفا نیست گوش تو به گوش ها رساند

من این راز را به تو نمی‌گویم، زیرا در گوشِ تو «حلقه وفا» (نشانه بندگی و تعهد) دیده نمی‌شود؛ تو اهلیت نداری و اگر بشنوی، آن را به جایِ عمل کردن، به گوشِ دیگران خواهی رساند و پخش می‌کنی.

نکته ادبی: حلقه وفا، استعاره از عهد و پیمانِ محکم و نشانه سرسپردگی به مرشد است.

آرایه‌های ادبی

ایهام و جناس شکر و شاکر

بازی با دو معنای شکر (شیرینی) و شاکر (سپاس‌گزار) برای انتقال مفهومِ شیرینیِ ناشی از شکرگزاری.

تضاد خوشی و تلخی

تقابلِ معنایی برای نشان دادنِ تأثیرِ نگرشِ درونی بر دگرگونیِ حوادثِ بیرونی.

استعاره کنایی حلقه وفا

نمادِ گوش سپردن و وفاداری به عهد که لازمه‌ی شنیدن اسرارِ معنوی است.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گوش تو به گوش‌ها رساند

نسبت دادنِ عملِ انتشارِ خبر به «گوش» برای نشان دادنِ بی‌وفاییِ شنونده و هرز رفتنِ اسرار.