دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۰۲

مولوی
پرکندگی از نفاق خیزد پیروزی از اتفاق خیزد
تو ناز کنی و یار تو ناز چون ناز دو شد طلاق خیزد
ور زان که نیاز پیش آری صد وصلت و صد عناق خیزد
از ناز شود ولایتی تنگ در دل سفر عراق خیزد
تو خون تکبر ار نریزی خون جوش کند خناق خیزد
رو دردی ناز را بپالا زیرا طرب از رواق خیزد
یار آن طلبد که ذوق یابد زیرا طلب از مذاق خیزد
یارست نه چوب مشکن او را چون برشکنی طراق خیزد
این بانگ طراق چوب ما را دانیم که از فراق خیزد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده بر محور تقابل دو مفهومِ کلیدی یعنی ناز و نیاز در روابط انسانی و عرفانی استوار است. شاعر با زبانی صریح و استدلالی بیان می‌کند که تفرقه و نفاق ناشی از غرور، راه را بر پیروزی و وصال می‌بندد و برای تداوم رابطه‌ای عمیق، باید از سدِ تکبر گذشت.

درونمایه اصلی، لزومِ از بین بردنِ خشم و تکبر برای رسیدن به وحدت و خوشبختی است. شاعر هشدار می‌دهد که رابطه انسانی، موجودی زنده و ظریف است که با خودخواهیِ دوطرفه می‌شکند و تنها راهِ ترمیم و استمرارِ آن، روی آوردن به فروتنی و گشودنِ دریچه‌های جان به سوی ذوق و معناست.

معنی و تفسیر

پرکندگی از نفاق خیزد پیروزی از اتفاق خیزد

پراکندگی و تفرقه‌ی میان آدمیان از دورویی و نفاق برمی‌خیزد، در حالی که پیروزی و کامیابی تنها از همبستگی و اتحاد حاصل می‌شود.

نکته ادبی: واژه «خیزد» به معنای برآمدن و سرچشمه گرفتن است که به عنوان ردیف در کل شعر تکرار شده است.

تو ناز کنی و یار تو ناز چون ناز دو شد طلاق خیزد

اگر تو با غرور و ناز با یار برخورد کنی و او نیز متقابلاً ناز کند، وقتی هر دو طرف درگیر تکبر باشند، پیوند میان شما گسسته و به جدایی ختم می‌شود.

نکته ادبی: «طلاق» در اینجا استعاره از هر نوع گسستنِ رشته مودت و جداییِ عاطفی است.

ور زان که نیاز پیش آری صد وصلت و صد عناق خیزد

اما اگر به جای ناز، فروتنی و نیاز به درگاهِ یار بیاوری، صدها راه برای وصال و در آغوش کشیدنِ یکدیگر فراهم می‌شود.

نکته ادبی: «عناق» واژه‌ای عربی به معنای در آغوش گرفتن است که نشان‌دهنده گرمی وصال است.

از ناز شود ولایتی تنگ در دل سفر عراق خیزد

ناز و تکبر باعث می‌شود که جهانِ درونِ تو تنگ و محدود شود و در نتیجه، در دلِ تو آشفتگی و اضطرابِ بی‌پایانی مانند مسافری سرگردان پدید آید.

نکته ادبی: «ولایت» در اینجا به معنای سرزمین دل است که با ناز، محدود می‌شود.

تو خون تکبر ار نریزی خون جوش کند خناق خیزد

اگر خونِ تکبر و خودخواهی را از وجودت بیرون نریزی و آن را درمان نکنی، این غرور در وجودت می‌جوشد و مانند بیماریِ خناق، گلویت را می‌گیرد و راهِ نفس را می‌بندد.

نکته ادبی: «خناق» بیماری قدیمی است که باعث تنگی نفس و خفگی می‌شده و اینجا استعاره از فشارهای روانی ناشی از تکبر است.

رو دردی ناز را بپالا زیرا طرب از رواق خیزد

پس برخیز و این دردِ ناشی از ناز و غرور را پالایش و تصفیه کن؛ زیرا شادی و طربِ حقیقی، از جایگاهی بلند و والا سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: «رواق» به معنای سقفِ پیشگاه یا جایگاه بلند است که به فضای روحانی اشاره دارد.

یار آن طلبد که ذوق یابد زیرا طلب از مذاق خیزد

یار کسی را جست‌وجو می‌کند که در وجودش ذوق و ادراکِ لطیف باشد، زیرا جست‌وجو و طلبِ واقعی، از طبع و ذاتِ انسان می‌جوشد.

نکته ادبی: «مذاق» به معنای ذائقه و طبع است و شاعر می‌گوید طلبِ حقیقی از درونِ انسان برمی‌خیزد.

یارست نه چوب مشکن او را چون برشکنی طراق خیزد

یار، انسانی صاحب احساس است، نه تکه چوبی بی‌جان؛ پس او را با رفتارت مشکن. چرا که اگر او را بشکنی، صدایِ شکستن و ترک خوردنِ رابطه بلند می‌شود.

نکته ادبی: «طراق» اسم صوت برای صدای شکستنِ چوب است که کنایه از آسیبِ شدید به رابطه دارد.

این بانگ طراق چوب ما را دانیم که از فراق خیزد

ما به خوبی آگاهیم که این صدایِ شکستنِ پیوند (که مانند صدای شکستن چوب است)، ناشی از دوری و فراق است.

نکته ادبی: شاعر علتِ اصلیِ گسستنِ رابطه را در این بیت، دوری از یکدیگر معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تضاد ناز و نیاز

تقابلِ میان غرور (ناز) و فروتنی (نیاز) که بن‌مایه اصلی معنایی این اثر است.

استعاره و کنایه خونِ تکبر

تشبیه تکبر به خونِ آلوده که باید برای سلامتِ روح ریخته (تخلیه) شود.

تشبیه و اسم صوت طراق

تشبیه رابطه انسانی به چوب که با فشار (ناز و تکبر) می‌شکند و صدای طراق می‌دهد.

ردیف و قافیه خیزد

تکرار واژه خیزد در پایان هر بیت که ریتمی حماسی و وعظ‌گونه به شعر بخشیده است.