دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۰۱

مولوی
آن خواجه خوش لقا چه دارد بازار مرا بها چه دارد
او عشوه دهد از او تو مشنو رختش بطلب که تا چه دارد
نقدش برکش ببین که چندست در نقد دگر دغا چه دارد
گر دست و ترازوی نداری تا برکشی کز صفا چه دارد
اندر سخنش کشان و بو گیر کز بوی می بقا چه دارد
شاد آن که بجست جان خود را کز حالت مرتضا چه دارد
در خویش ز اولیا چه بیند وز لذت انبیا چه دارد
گفتم به قلندری که بنگر کان چرخ که شد دوتا چه دارد
گفتا که فراغتیست ما را کو خود چه کس است یا چه دارد
مستم ز خدا و سخت مستم سبحان الله خدا چه دارد
از رحمت شمس دین تبریز هر سینه جدا جدا چه دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر جستجوی معنوی و لزوم گذر از ظواهر فریبنده برای رسیدن به حقیقتِ جان است. شاعر خواننده را دعوت می‌کند که به جای دل‌بستن به ترفندها و بازی‌هایِ دنیوی، به دنبال جوهره‌ی اصلی و ارزش‌هایِ درونی بگردد که نزد پیر و مرشدِ کامل یافت می‌شود.

در این فضا، رابطه عاشق و معشوق نه بر اساس معاملات دنیوی، بلکه بر محورِ کشف و شهودِ الهی استوار است. سرانجامِ این سفر، رسیدن به مقامِ بی‌خودی و مستیِ الهی است که در آن، وجودِ آدمی سرشار از رازهایِ نهفته‌ای می‌شود که به برکتِ پیرِ راه (شمس تبریزی) گشوده شده است.

معنی و تفسیر

آن خواجه خوش لقا چه دارد بازار مرا بها چه دارد

آن معشوق که چهره‌ای زیبا و دلربا دارد، چه چیزی در نزد خود نهفته است؟ و آیا در بازارِ دنیویِ من، ارزش و متاعی برای او وجود دارد؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنایِ سرور و معشوق است؛ واژه بازار در عرفان اغلب کنایه از جهانِ خاکی و محلِ داد و ستدِ اعمالِ دنیوی است.

او عشوه دهد از او تو مشنو رختش بطلب که تا چه دارد

اگر او با کرشمه و دلبری به تو نزدیک شد، فریبش را مخور؛ به دنبال کالا و حقیقتِ وجودی او باش تا ببینی چه چیزی برای عرضه دارد.

نکته ادبی: عشوه در اینجا اشاره به جلوه‌هایِ فریبنده‌یِ دنیوی و وسوسه‌هایِ نَفْسانی دارد که راهزنِ حقیقت است.

نقدش برکش ببین که چندست در نقد دگر دغا چه دارد

سرمایه و حقیقتِ او را بسنج و ببین ارزشش چقدر است، و بررسی کن که آیا در دیگر سکه‌هایِ تقلبی که به نام حقیقت عرضه می‌شود، نشانه‌ای از تقلب و نادرستی هست یا خیر.

نکته ادبی: نقد در اینجا علاوه بر معنایِ پول، استعاره از حقیقتِ اصیل و باطنِ کلام است؛ دغا به معنایِ حیله‌گر و فریبکار است.

گر دست و ترازوی نداری تا برکشی کز صفا چه دارد

اگر تو آن قدرتِ تشخیص و میزانِ معرفت را نداری که بتوان خلوص و پاکیِ او را وزن کنی و بشناسی، پس چگونه می‌خواهی به حقیقتِ او پی ببری؟

نکته ادبی: ترازو در اینجا استعاره از عقلِ جزئی یا میزانِ معرفت است که باید با آن سره را از ناسره تشخیص داد.

اندر سخنش کشان و بو گیر کز بوی می بقا چه دارد

به سخنانِ او با دقت گوش بسپار و عمیق شو؛ چرا که در رایحه‌یِ کلامِ او، بویی از شرابِ جاودانگی و حیاتِ ابدی به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: بو گرفتن کنایه از استشمامِ رایحه‌یِ الهی و درکِ شهودیِ حقیقت است؛ می بقا استعاره از معرفتِ الهی است که موجبِ جاودانگیِ روح می‌شود.

شاد آن که بجست جان خود را کز حالت مرتضا چه دارد

خوشا به حالِ کسی که حقیقتِ جانِ خود را یافت؛ چرا که او اکنون می‌داند که چه مقام و حالتی از خشنودی و رضایتِ الهی در وجودش دارد.

نکته ادبی: مرتضا به معنایِ پسندیده و خشنود است و در ادبیات عرفانی به مقامِ رضا اشاره دارد که از والاترین مقاماتِ سالکان است.

در خویش ز اولیا چه بیند وز لذت انبیا چه دارد

او در درونِ خود چه نشانه‌هایی از اولیایِ خدا می‌بیند و چه حظ و لذتِ معنوی از پیامبران در جانِ خویش دارد؟

نکته ادبی: اولیایِ خدا در اینجا کسانی هستند که به ولایتِ الهی رسیده‌اند و انبیا نمادِ کاملِ هدایت و لذتِ روحانی هستند.

گفتم به قلندری که بنگر کان چرخ که شد دوتا چه دارد

از یک قلندر (عارفِ آزاد و بی‌قید) پرسیدم که به این چرخِ گردون که خمیده و پیر شده است نگاه کن و بگو چه چیزی در خود دارد؟

نکته ادبی: قلندر استعاره از سالکِ وارسته‌ای است که از بندِ تعلقات رسته است؛ چرخِ دوتا استعاره از سپهرِ دنیوی است که به دلیلِ گردشِ بسیار، خمیده و ناتوان به نظر می‌رسد.

گفتا که فراغتیست ما را کو خود چه کس است یا چه دارد

او پاسخ داد که ما به فراغت و رهاییِ کامل دست یافته‌ایم و دیگر برای ما مهم نیست که کسی کیست و چه چیزی دارد؛ چرا که همه‌یِ این‌ها در برابرِ بی‌نیازیِ ما ناچیز است.

نکته ادبی: فراغت در اینجا به معنایِ آسودگی از بندِ تعلقاتِ دنیوی و رهایی از قیدِ منیت است.

مستم ز خدا و سخت مستم سبحان الله خدا چه دارد

من از حضورِ خدا مستم و غرقِ در این مستی‌ام؛ شگفتا از عظمتِ خدا که چه شکوه و جلالتی در خود دارد.

نکته ادبی: سبحان‌الله در اینجا بیانگرِ حیرتِ عارف از عظمتِ بی‌کرانِ خداوند است؛ مستی کنایه از حالِ جذبه و فناست.

از رحمت شمس دین تبریز هر سینه جدا جدا چه دارد

به برکتِ لطف و رحمتِ شمسِ تبریزی، هر قلبی در درونِ خود گنجینه‌ای ویژه و منحصر‌به‌فرد از حقایق را نهفته دارد.

نکته ادبی: شمسِ دین تبریز، نمادِ پیرِ راه و خورشیدِ حقیقت است که جانِ شاگرد را روشن می‌کند؛ جدا جدا به معنایِ منحصر‌به‌فرد برای هر کس است.

آرایه‌های ادبی

استعاره بازار

اشاره به دنیایِ مادی و محلِ داد و ستدِ ارزش‌هایِ دنیوی.

تضاد و تناسب نقد و دغا

مقابله میانِ حقیقتِ اصیل (نقد) و دروغین (دغا) برایِ تأکید بر لزومِ تشخیص.

مجاز چرخ که شد دوتا

اشاره به گذرِ عمر و پیریِ عالم که با استعاره‌یِ خمیدگی نشان داده شده است.

نماد می بقا

اشاره به معرفت و آگاهیِ عمیقی که منجر به حیاتِ ابدیِ روح می‌شود.