دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۷۰۰

مولوی
آن خواجه خوش لقا چه دارد آیینه اش از صفا چه دارد
هان تا نروی تو در جوالش رختش بطلب که تا چه دارد
اندر سخنش کشان و بو گیر کز بوی می بقا چه دارد
در گلشن ذوق او فرورو کز نرگس و لاله ها چه دارد
هر چند کز انبیا بلافید از گوهر انبیا چه دارد
گر چه صلوات می فرستند از صفوت مصطفی چه دارد
یا سایه خود بر او مینداز کو خود چه کس است یا چه دارد
در ساقی خویش چنگ درزن مندیش که آن سه تا چه دارد
عمری پی زید و عمرو بردی زین پس بنگر خدا چه دارد
از سرمجموع اصل مگذر کاین اصل جدا جدا چه دارد
این کاه سخن دگر مپیما بندیش که کهربا چه دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده با لحنی صریح و استعاری، مخاطب را از ظاهرگرایی و پرداختن به امور اعتباری و نام‌های دنیوی برحذر می‌دارد و او را به جست‌وجوی حقیقتِ درونی و اصلِ معنا فرامی‌خواند. شاعر از مخاطب می‌خواهد که فریبِ قشر و پوسته‌ی امور را نخورد و برای رسیدن به معرفت، به جای تکیه بر نام‌ها یا تقلیدِ ظاهری از قدیسان، به دنبال کسبِ جوهر و حقیقتِ آن‌چه نزدِ خداوند است باشد.

فضای حاکم بر شعر، فضایی سلوکی و عرفانی است که در آن «خواجه» یا «ساقی» نمادی از حقیقتِ مطلق یا راهنمای الهی است. این اثر دعوتی است به ترکِ تعلقاتِ اعتباری و گذشتن از «منِ کاذب» و «نام‌های انسانی» (همچون زید و عمرو) تا سالک بتواند با نگریستن به اصلِ هستی، به جانِ کلام و معنا دست یابد.

معنی و تفسیر

آن خواجه خوش لقا چه دارد آیینه اش از صفا چه دارد

آن استاد یا راهنمای خوش‌سیمای معنوی چه کمالی در وجود دارد و آیینه روح او چه میزان از پاکی و صفا در خود جای داده است؟

نکته ادبی: خواجه در اینجا به معنای پیر و مرشد عرفانی است و آیینه استعاره از قلب صاف و صیقلی عارف.

هان تا نروی تو در جوالش رختش بطلب که تا چه دارد

هشدار که فریبِ ظاهر و ظرفِ امور (جوال) را نخوری؛ بلکه به دنبالِ حقیقت و کالای اصلی باش که در درونِ آن نهفته است.

نکته ادبی: جوال در اینجا به معنای کیسه و استعاره از پوسته‌ی دنیوی و ظواهر امور است.

اندر سخنش کشان و بو گیر کز بوی می بقا چه دارد

در سخنِ او تأمل کن و با تمامِ وجود عطرِ حقیقت را استشمام کن، ببین که در بویِ خوشِ آن شرابِ ابدی، چه معنایی نهفته است.

نکته ادبی: بوی می بقا کنایه از رایحه خوشِ حقیقتِ ازلی و اتصال به ابدیت است.

در گلشن ذوق او فرورو کز نرگس و لاله ها چه دارد

به باغِ معرفت و لذتِ معنویِ او وارد شو و ببین که چه گل‌های زیبایی از صفاتِ پاکِ او می‌روید.

نکته ادبی: گلشن ذوق استعاره از محفلِ عرفانی و مقاماتِ معنوی مرشد است.

هر چند کز انبیا بلافید از گوهر انبیا چه دارد

هر چند که به دروغ ادعا می‌کند پیروِ پیامبران است، اما باید دید که از ذات و حقیقتِ پیامبران چه بهره‌ای در وجود دارد.

نکته ادبی: بلافید از ریشه لاف به معنای گزافه‌گویی و ادعای توخالی است.

گر چه صلوات می فرستند از صفوت مصطفی چه دارد

اگرچه به ظاهر صلوات می‌فرستند، اما باید پرسید که از پاکی و زلالیِ وجودِ پیامبر اسلام، چه چیزی در وجودِ آنان جاری است.

نکته ادبی: صفوت به معنای برگزیدگی و پاکی مطلق است و به صفتِ برگزیدگی پیامبر اشاره دارد.

یا سایه خود بر او مینداز کو خود چه کس است یا چه دارد

یا خودخواهی و تفکراتِ ناقصِ خویش را بر او تحمیل مکن؛ چرا که او خود وجودی مستقل و والاست، ببین که او واقعاً کیست.

نکته ادبی: سایه انداختن بر کسی کنایه از محدود کردن او با تصورات ذهنی خویش است.

در ساقی خویش چنگ درزن مندیش که آن سه تا چه دارد

به دامنِ حقیقتِ مطلق (ساقیِ حقیقی) چنگ بزن و نگرانِ بازی‌های دنیوی یا کثرت‌ها مباش.

نکته ادبی: چنگ درزن به معنای توسل جستن و اتکا کردن است.

عمری پی زید و عمرو بردی زین پس بنگر خدا چه دارد

عمری را در پیِ اشخاص و نام‌های دنیوی تلف کردی؛ از این پس نگاهت را به سمتِ حقیقتِ الهی متوجه کن.

نکته ادبی: زید و عمرو در متون قدیمی به عنوان اسامی فرضی برای اشاره به عموم مردم استفاده می‌شده است.

از سرمجموع اصل مگذر کاین اصل جدا جدا چه دارد

از حقیقتِ کلی و اصلِ اساسیِ هستی غافل مشو، چرا که هر جزءِ جداگانه، فاقدِ آن قدرت و اصالتِ کلی است.

نکته ادبی: سرمجموع به معنای اصلِ واحد و حقیقتِ مطلق است.

این کاه سخن دگر مپیما بندیش که کهربا چه دارد

این سخنانِ بی‌ارزش و پوچ (همچون کاه) را دنبال مکن؛ بیندیش که آن حقیقتِ جذاب و الهی (کهربا) چه گوهرِ نابی در خود دارد.

نکته ادبی: کاه و کهربا تمثیلی معروف است که در آن کهربا نمادِ جاذبِ حق و کاه نمادِ امورِ بی‌ارزش است.

آرایه‌های ادبی

تضاد کاه و کهربا

اشاره به تفاوتِ میانِ امورِ بی‌ارزش و حقیقتِ جاذبِ الهی.

کنایه در جوالش نروی

کنایه از فریبِ ظاهر را خوردن و از حقیقتِ اصلی غافل شدن.

تلمیح زید و عمرو

اشاره به نام‌هایی که در علوم قدیم برای اشاره به افراد عادی و کثرت‌های دنیوی به کار می‌رفت.

استعاره ساقی و گلشن

بهره‌گیری از نمادهای عرفانی برای توصیف مرشد و فضای معنویِ او.