دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۹۹

مولوی
بیچاره کسی که می ندارد غوره به سلف همی فشارد
بیچاره زمین که شوره باشد وین ابر کرم بر او نبارد
باری دل من صبوح مستست وام شب دوش می گزارد
گفتم به صبوح خفتگان را پامزد ویم که سر برآرد
امروز گریخت شرم از من او بر کف مست کی نگارد
ساقیست گرفته گوشم امروز یک لحظه مرا نمی گذارد
جام چو عصاش اژدها شد بر قبطی عقل می گمارد
خاموش و ببین که خم مستان چون جام شریف می سپارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، ترسیم‌گر احوالِ عارفِ مستغرق در جذبه‌های الهی است که پس از رسیدن به شرابِ معرفت، تمامی قیودِ عقلانی و شرمِ ظاهری را وانهاده است. شاعر در این فضا، درگیریِ درونیِ میانِ عقلِ مصلحت‌سنج و عشقِ بی‌پروا را به تصویر می‌کشد.

تمامیِ ابیات حولِ محورِ عنایتِ ساقی (مظهر تجلیات حق) می‌گردد که چگونه با جامی از حقیقت، بساطِ شک و تردید و ذهنیت‌های پیشینِ سالک را برمی‌چیند و او را به مرتبه‌ای از شهود می‌رساند که در آن، حقیقتِ متعالی بر عقلِ جزئی غالب می‌شود.

معنی و تفسیر

بیچاره کسی که می ندارد غوره به سلف همی فشارد

محروم و بیچاره کسی است که از شرابِ معرفت و حقیقت بی‌بهره است و از سرِ شتاب و نادانی، سعی می‌کند از غوره (حاصلِ نارس) شراب بگیرد؛ یعنی می‌خواهد به زور و عجله به کمال برسد.

نکته ادبی: غوره به سلف فشردن کنایه از عجله کردن برای رسیدن به نتیجه‌ای است که هنوز زمانِ آن فرا نرسیده است.

بیچاره زمین که شوره باشد وین ابر کرم بر او نبارد

بسیار بیچاره و مفلس است آن دلی که مانند زمینِ شوره، سفت و سخت و غیرحاصل‌خیز شده و ابرِ رحمت و کرمِ الهی بر آن نمی‌بارد تا آن را آباد کند.

نکته ادبی: شوره در اینجا نماد قلبی است که به دلیلِ سختی و ناپاکی، پذیرای فیضِ الهی نیست.

باری دل من صبوح مستست وام شب دوش می گزارد

در حال حاضر دلِ من در صبحگاهان، مستِ از باده‌یِ معرفت است و با این مستی، گویی جبرانِ رنج و تنگیِ شبِ گذشته را می‌کند.

نکته ادبی: صبوح به معنای شرابِ صبحگاهی است و در عرفان به فیضِ نوری که در اوجِ بیداری نصیبِ سالک می‌شود، اشاره دارد.

گفتم به صبوح خفتگان را پامزد ویم که سر برآرد

به آنان که در خوابِ غفلت هستند، از لذتِ این مستیِ صبحگاهی گفتم؛ هر کس که این ندا را بشنود و از خوابِ سنگینِ غفلت برخیزد، پاداشِ نیکی نصیبش خواهد شد.

نکته ادبی: خفتگان استعاره از کسانی است که در بندِ تعلقات دنیوی و ناآگاه از حقیقت هستند.

امروز گریخت شرم از من او بر کف مست کی نگارد

امروز تمامِ شرم و حیایِ ظاهری از من رخت بربسته و گریخته است؛ چرا که آن مستیِ الهی چنان بر من چیره شده که دیگر مجالی برای تظاهر یا توجه به حرفِ مردم باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: مست در فرهنگِ عرفانی کسی است که از خودِ کاذب رها شده و قید و بندهای عرفی را به کنار نهاده است.

ساقیست گرفته گوشم امروز یک لحظه مرا نمی گذارد

ساقیِ حقیقت، امروز گوشِ جانِ مرا در دست گرفته و مرا کاملاً تسخیر کرده است؛ به طوری که حتی یک لحظه نیز مرا به حالِ خود و اراده‌یِ شخصی‌ام وا نمی‌گذارد.

نکته ادبی: ساقی در این بیت نمادِ پیرِ طریقت یا تجلیِ مستقیمِ ذاتِ حق است که سالک را هدایت می‌کند.

جام چو عصاش اژدها شد بر قبطی عقل می گمارد

جامِ شرابِ این ساقی، درست مانند عصایِ موسی که به اژدها تبدیل شد، تمامِ بافته‌های عقلِ جزئی و شک‌آلودِ من را که همچون لشکرِ قبطیان (فرعونیان) بود، می‌بلعد و نابود می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ حضرت موسی (ع) و تبدیل عصا به اژدها؛ در اینجا عقلِ جزئی به قبطی تشبیه شده است که در برابر حقیقتِ قدسی نابود می‌شود.

خاموش و ببین که خم مستان چون جام شریف می سپارد

سخن مگو و در سکوت تماشا کن که چگونه ظرفِ شرابِ مستان (وجودِ عارف)، جامِ گران‌بها و شریفِ حقیقت را به کامِ جانِ طالبان می‌ریزد.

نکته ادبی: خمِ مستان نمادِ سینه‌یِ عارف یا عالمِ غیب است که باده‌یِ معرفت از آن سرازیر می‌شود.

آرایه‌های ادبی

کنایه غوره به سلف فشردن

کنایه از شتاب‌زدگی و تلاش برای رسیدن به مقصود پیش از موعدِ مناسب.

تلمیح عصا و اژدها و قبطی

اشاره به ماجرای حضرت موسی و معجزه او در مقابل جادوگران و فرعونیان (قبطیان) برای نشان دادن قدرتِ حقیقت بر باطل.

تشبیه جام چو عصاش

تشبیه جامِ معرفت به عصای موسی برای بیانِ قدرتِ متحول‌کننده و ویرانگرِ حقیقت در برابرِ عقلِ مصلحت‌سنج.

استعاره صبوح

استعاره از فیضِ الهی و آگاهیِ ناگهانی در ابتدایِ سلوک یا بیداریِ معنوی.

تضاد خفتگان و بیدار

تقابلِ میانِ اهلِ غفلت و اهلِ شهود.