دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۹۶

مولوی
بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد
بیچاره دلی که ماند بی تو طوطیست ولی شکر ندارد
دارد هنر و هزار دولت افسوس که آن دگر ندارد
می گوید دست جام بخشش ما بدهیمش اگر ندارد
بر وی ریزییم آب حیوان گر آب بر آن جگر ندارد
بی برگان را دهیم برگی زان برگ که شاخ تر ندارد
آن ها که ز ما خبر ندارند گویند دعا اثر ندارد
نزدیک آمد که دیده بخشیم آن را که به ما نظر ندارد
خاموش که مشکلات جان را جز دست خدای برندارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

درون‌مایه اصلی این اثر، تقابل میان فقر و غنای حقیقی است. شاعر به زیبایی تبیین می‌کند که بی‌نوایی واقعی، نه در نبودِ مال و ثروت، بلکه در بی‌بهره بودن از گوهرِ عشق و ارتباط با حضرت دوست است و دلی که از این اکسیر تهی باشد، همچون طوطی بی‌شکر، افسرده و بی‌حاصل است.

این کلام، تصویری از جود و کرمِ بی‌پایان الهی ارائه می‌دهد که فراتر از نیازهای مادی، دست‌گیرِ جان‌هایِ تشنه و روح‌هایِ سرگشته است. شاعر با لحنی اطمینان‌بخش و عارفانه، این پیام را منتقل می‌کند که تنها راه گشودنِ گره‌هایِ جان و رسیدن به مقصود، تکیه بر قدرت لایزال الهی و دل سپردن به عنایات اوست.

معنی و تفسیر

بیچاره کسی که زر ندارد وز معدن زر خبر ندارد

کسی که از ثروتِ معنوی و معرفت الهی تهی است، در حقیقت فقیرترینِ آدمیان است، چرا که حتی از وجودِ چنین معدنِ عظیمی در درونِ خود آگاه نیست.

نکته ادبی: زر در اینجا استعاره از معنویت و کمالات روحانی است و معدن اشاره به جایگاه اصلی فیض الهی در جان آدمی دارد.

بیچاره دلی که ماند بی تو طوطیست ولی شکر ندارد

دلی که از حضور و یادِ تو دور مانده، همچون طوطیِ زیبایی است که اگرچه ظاهری آراسته دارد، اما از شیرینیِ کلام و شهدِ وصل محروم است.

نکته ادبی: طوطی و شکر در ادبیات کلاسیک نماد همیشگی عاشق و معشوق هستند که طوطی نماد جانِ عاشق و شکر نماد لذت حضور معشوق است.

دارد هنر و هزار دولت افسوس که آن دگر ندارد

فرد ممکن است از هنر و انواع ثروت‌های دنیوی بهره‌مند باشد، اما افسوس که اگر از عشق و اتصال به معشوق بی‌بهره باشد، در واقع هیچ چیز ندارد.

نکته ادبی: دولت در زبان کهن به معنای بخت، اقبال و موفقیت است نه به معنای حکومت.

می گوید دست جام بخشش ما بدهیمش اگر ندارد

بخشندگی و کرمِ الهی چنان است که می‌گوید: اگر بنده‌ای در راهِ ما نیاز به چیزی داشته باشد، ما آن را به او عطا می‌کنیم.

نکته ادبی: دستِ جامِ بخشش، کنایه از اراده و قدرتِ بخشندگیِ خداوند است که بی‌دریغ بر بندگان می‌تابد.

بر وی ریزییم آب حیوان گر آب بر آن جگر ندارد

اگر کسی در جانِ خویش تشنه نیست و سوز و گدازِ عاشقانه ندارد، ما چنان لطفی بر او می‌باریم که جانش زنده شود.

نکته ادبی: آبِ حیوان یا آبِ حیات، استعاره از رحمت و لطفِ زندگی‌بخش الهی است که به جانِ مرده، حیاتِ تازه می‌بخشد.

بی برگان را دهیم برگی زان برگ که شاخ تر ندارد

ما به کسانی که هیچ توشه‌ای برای سفرِ معنوی ندارند، از آن عنایاتِ غیبی و الطافِ خاص می‌بخشیم که در شاخه‌هایِ دنیوی و مادی یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: بی‌برگان به معنای کسانی است که از امکانات یا توشه راه تهی هستند.

آن ها که ز ما خبر ندارند گویند دعا اثر ندارد

کسانی که با ما پیوندی ندارند و از حقیقتِ ما بی‌خبرند، با کوته‌نظری می‌گویند که دعا کردن هیچ فایده‌ای ندارد.

نکته ادبی: اثر داشتن در اینجا به معنای اجابت شدن و نتیجه‌بخش بودنِ دعا در ساحتِ عرفانی است.

نزدیک آمد که دیده بخشیم آن را که به ما نظر ندارد

ما چنان به بخشندگی نزدیکیم که آماده‌ایم به کسی که حتی نگاهی به ما ندارد و از ما غافل است، دیده و بینشِ حقیقت‌بین عطا کنیم.

نکته ادبی: دیده بخشیدن کنایه از بصیرت و بینشِ معنوی دادن به فردِ غافل است.

خاموش که مشکلات جان را جز دست خدای برندارد

سکوت کن و سخن بیهوده مگو، چرا که مشکلاتِ بزرگِ روح و جان، تنها به دستِ قدرتِ خداوند گشوده می‌شود.

نکته ادبی: جان در اینجا مرکزِ اصلیِ درگیری‌ها و تلاطم‌هایِ درونی انسان است که جز با دستِ الهی آرام نمی‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره زر

اشاره به ثروتِ معنوی و ایمان که ارزشمندترین دارایی آدمی است.

تمثیل طوطی و شکر

تشبیه دل به طوطی که بدون یاد خدا (شکر) بی بهره و افسرده است.

کنایه آب حیوان

کنایه از رحمت و فیضِ حیات‌بخش الهی.

تضاد بی‌برگان و برگ

بهره‌مند کردنِ تهیدستان از جانبِ خداوند که نقطه مقابلِ فقر است.