دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۹۴

مولوی
آن کز دهن تو رنگ دارد انصاف که رزق تنگ دارد
وان کس که جدل ببست با تو با عمر عزیز جنگ دارد
ماهی که بیافت آب حیوان بر خشک چرا درنگ دارد
در آینه عکس قیصر روم گر نیست بدانک زنگ دارد
در قدس دلت چو خوک دیدی ملک قدست فرنگ دارد
ما را باری نگار خوش قول اندر بر خود چو چنگ دارد
زان زخمه او همیشه این چنگ پس تن تن و بس ترنگ دارد
هر ذره که پای کوفت با ما از مشرق چرخ ننگ دارد
هر جان که در این روش بلنگد جان تو که عذر لنگ دارد
زیرا کاین بحر بس کریمست آن نیست که او نهنگ دارد
سگ طبع کسی که با چنین شیر او سرکشی پلنگ دارد
سنگین جانی که با چنین لعل سودای کلوخ و سنگ دارد
خامش کن و جاه گفت کم جوی کاین جاه مزاج بنگ دارد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل، دعوتی شورانگیز به رهایی از بندهای نفسانی و پیوستن به دریای بی‌کرانِ حقیقت است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های عرفانی، انسان را به بازنگری در ارزش‌های خود فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که ستیز با حقیقت یا دلبستگی به امورِ ناپایدار دنیوی، جز تباهیِ عمر و تیره شدنِ آیینه‌ی جان، ثمره‌ای ندارد.

در این اثر، مفهومِ تسلیمِ عاشقانه به پروردگار به‌مثابه‌ی نوازنده‌ای که بر جانِ انسان نغمه می‌زند، به زیبایی تصویر شده است. شاعر با نکوهشِ سرکشیِ نفس و ستایشِ فروتنیِ معنوی، خواننده را به سکوتِ درونی و دست شستن از هیاهوهایِ بیهوده تشویق می‌کند تا حقیقت، مجالِ ظهور یابد.

معنی و تفسیر

آن کز دهن تو رنگ دارد انصاف که رزق تنگ دارد

کسی که از طعم و رنگِ لبِ تو (حقیقتِ الهی) نصیبی برده است، انصافاً روزی‌اش اندک است؛ زیرا هرچه غیر از تو باشد، در برابرِ کمالِ تو حقیر و ناچیز است.

نکته ادبی: رزق تنگ: کنایه از معنویاتِ ناقص و ناچیزِ دنیوی در برابرِ کمالِ مطلقِ الهی.

وان کس که جدل ببست با تو با عمر عزیز جنگ دارد

هر کس که بخواهد با تو (حقیقت یا پیرِ راه) به ستیزه و بحث برخیزد، در حقیقت در حالِ تباه کردنِ عمرِ عزیزِ خویش است.

نکته ادبی: جدل بستن: کنایه از لجاجت و عناد ورزیدن.

ماهی که بیافت آب حیوان بر خشک چرا درنگ دارد

ماهی که به آبِ حیات (سرچشمه‌ی جاودانگی) دست یافته است، دیگر چه دلیلی دارد که در خشکیِ عالمِ ماده باقی بماند؟

نکته ادبی: آب حیوان: استعاره از معنویت و حقیقتِ زنده و حیات‌بخش.

در آینه عکس قیصر روم گر نیست بدانک زنگ دارد

اگر در آینه‌ی جانِ تو، تصویرِ روشنِ حق دیده نمی‌شود، یقین بدان که این آینه به زنگارِ غفلت و خودخواهی آلوده شده است.

نکته ادبی: زنگ داشتن: کنایه از کدورتِ قلب و عدمِ پذیرشِ نورِ حقیقت.

در قدس دلت چو خوک دیدی ملک قدست فرنگ دارد

اگر در حریمِ مقدسِ دلت صفاتِ پلیدِ حیوانی (خوک) را مشاهده کردی، بدان که آن شهرِ پاکِ دلِ تو اکنون به سرزمینی بیگانه و تاریک تبدیل شده است.

نکته ادبی: خوک: نمادِ شهوت و صفاتِ ناپسندِ نفسانی.

ما را باری نگار خوش قول اندر بر خود چو چنگ دارد

محبوبِ خوش‌سخن و صادقِ ما، روحِ ما را همچون سازی در آغوش گرفته است.

نکته ادبی: چنگ: نمادِ وجودِ انسان که باید در دستِ حق، نغمه‌ساز باشد.

زان زخمه او همیشه این چنگ پس تن تن و بس ترنگ دارد

از ضربه‌هایِ نوازنده‌ی عشق، وجودِ ما دائماً در حالِ نواختن و طنین‌انداز کردنِ نغمه‌هایِ الهی است.

نکته ادبی: تن تن و ترنگ: تتابع اضافات و آواسازی برای القای صدایِ سازِ چنگ.

هر ذره که پای کوفت با ما از مشرق چرخ ننگ دارد

هر ذره‌ای از وجود که در همراهی با ما به رقص و شور درآمده است، از تعلقاتِ خشک و بی‌روحِ دنیوی بیزار است.

نکته ادبی: پای کوفتن: استعاره از شوریدگی و رهایی از قیدِ سکون.

هر جان که در این روش بلنگد جان تو که عذر لنگ دارد

هر جانی که در این مسیرِ عرفانی لنگ می‌زند (کند پیش می‌رود)، همان جانِ توست که برایِ نرفتن، بهانه می‌آورد.

نکته ادبی: عذر لنگ: کنایه از بهانه‌هایِ واهی برای توجیهِ سستی در راهِ کمال.

زیرا کاین بحر بس کریمست آن نیست که او نهنگ دارد

زیرا این دریایِ حقیقت بسیار بخشنده است و برخلافِ دریاهایِ مادی، نهنگ (خطر و تباهی) در آن راه ندارد.

نکته ادبی: بحر کریم: استعاره از رحمتِ واسعه‌ی خداوند.

سگ طبع کسی که با چنین شیر او سرکشی پلنگ دارد

شخصی که ذاتِ پست دارد، اگر در برابرِ شیرِ حقیقت، ادایِ درندگی و سرکشیِ پلنگ را درآورد، کارش بیهوده است.

نکته ادبی: سگ طبع: اشاره به نفسِ اماره که خویِ پستی دارد.

سنگین جانی که با چنین لعل سودای کلوخ و سنگ دارد

آن‌که جانش سخت و ناآگاه است و در کنارِ لعلِ گران‌بهایِ حقیقت، همچنان به دنبالِ کلوخ و سنگِ بی‌ارزش است، در زیان است.

نکته ادبی: لعل: استعاره از گنجینه‌ی معرفت و عشق.

خامش کن و جاه گفت کم جوی کاین جاه مزاج بنگ دارد

خاموش باش و در پیِ شهرت و نام و نشانِ بی‌حاصل مباش؛ چرا که این نوع جاه‌طلبی‌ها، اثری همچون مخدری مست‌کننده بر جان دارد که انسان را از حقیقت دور می‌کند.

نکته ادبی: بنگ: اشاره به مخدر که موجبِ بی‌خبری و زوالِ عقل می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب حیوان

اشاره به حقیقتِ ناب و معرفتِ الهی که به جانِ تشنه، حیاتِ جاودان می‌بخشد.

نماد خوک

سمبلِ زشتی‌ها، رذایلِ اخلاقی و شهواتِ نفسانی که حریمِ پاکِ دل را آلوده می‌کند.

کنایه زنگ داشتن آینه

کنایه از تیرگیِ دل و غفلتِ آدمی از انوارِ حقیقت.

تمثیل چنگ و نوازنده

تمثیلِ رابطه‌ی میانِ عاشق و معشوق که در آن وجودِ عاشق، ابزاری در دستِ نوازنده‌ی ازلی است.

مراعات نظیر آب، دریا، نهنگ

هماهنگیِ واژگانِ حوزه دریا برای تبیینِ جایگاهِ بخشندگیِ خداوند.