دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۹۲

مولوی
رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنک او زاد
پنگان فلک ندید هرگز طشتی که ز بام درنیفتاد
چندین مدوید کاندر این خاک شاگرد همان شدست کاستاد
ای خوب مناز کاندر آن گور بس شیرینست لا چو فرهاد
آخر چه وفا کند بنایی کاستون ویست پاره ای باد
گر بد بودیم بد ببردیم ور نیک بدیم یادتان باد
گر اوحد دهر خویش باشی امروز روان شوی چو آحاد
تنها ماندن اگر نخواهی از طاعت و خیر ساز اولاد
آن رشته نور غیب باقیست کانست لباب روح اوتاد
آن جوهر عشق کان خلاصه ست آن باقی ماند تا به آباد
این ریگ روان چو بی قرارست شکل دگر افکنند بنیاد
چون کشتی نوحم اندر این خشک کان طوفانست ختم میعاد
زان خانه نوح کشتیی بود کز غیب بدید موج مرصاد
خفتیم میانه خموشان کز حد بردیم بانگ و فریاد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات، تأملی عمیق و حکیمانه در باب ناپایداری جهان و حتمیت مرگ برای تمامی موجودات است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به زندگی، همگان را از دلبستگی به زرق‌وبرق‌های دنیوی و تکبر برحذر می‌دارد و بر این نکته تأکید می‌ورزد که خاک، فرجام مشترک همه انسان‌هاست؛ خواه شاگرد باشند و خواه استاد، خواه زیبا باشند و خواه معمولی.

در کنار این نگاه زاهدانه، شاعر به بقای آثار نیک و جوهر عشق اشاره دارد. او معتقد است اگرچه تن و بنای دنیوی فرومی‌ریزد و فناپذیر است، اما حقیقتِ عشق و اعمال خیر، همچون کشتی نوح، وسیله‌ای برای رهایی از طوفان حوادث و دست‌یافتن به جاودانگی است. این متن دعوت به آرامش، فروتنی و جایگزینی دلبستگی‌های فانی با امور باقی است.

معنی و تفسیر

رفتیم بقیه را بقا باد لابد برود هر آنک او زاد

ما رفتنی هستیم؛ برای آنان که می‌مانند آرزوی بقا داریم، چرا که هرکس زاده شده است، ناگزیر باید این دنیا را ترک کند.

نکته ادبی: لابد در اینجا به معنای ناگزیر و بی‌چون‌وچرا آمده است.

پنگان فلک ندید هرگز طشتی که ز بام درنیفتاد

گردش روزگار هرگز چنین چیزی ندیده است که کسی بر بام دنیا باشد و بالاخره از این بام به سوی گور سقوط نکند.

نکته ادبی: پنگان نوعی ظرف یا طشت است که در زمان‌های گذشته در ساعت‌های آبی استفاده می‌شد و در اینجا استعاره از گردش روزگار است.

چندین مدوید کاندر این خاک شاگرد همان شدست کاستاد

این‌قدر در پی دنیا ندوید؛ چرا که در این خاک (گور)، سرنوشت شاگرد و استاد یکی است و هر دو برابر می‌شوند.

نکته ادبی: کنایه از تساوی همگان در برابر مرگ که جایگاه اجتماعی را بی‌اعتبار می‌کند.

ای خوب مناز کاندر آن گور بس شیرینست لا چو فرهاد

ای انسان زیبا! به زیبایی خود مغرور نباش، چرا که در گور، سرنوشتِ زیباترین‌ها هم مثل فرهادِ عاشق به کامِ مرگ می‌افتد.

نکته ادبی: اشاره به سرنوشت تلخ فرهاد که نماد عشق و زیبایی‌خواهیِ ناکام است.

آخر چه وفا کند بنایی کاستون ویست پاره ای باد

سرانجام چه فایده‌ای دارد دل بستن به بنایی که ستون‌هایش از باد است و بسیار سست و ناپایدار است؟

نکته ادبی: پاره‌ای باد استعاره از نهایت سستی و بی‌بنیادیِ دلبستگی‌های مادی.

گر بد بودیم بد ببردیم ور نیک بدیم یادتان باد

اگر در زندگی بد کردیم، عواقبش را دیدیم و اگر نیک بودیم، امیدواریم خاطره‌مان به نیکی در ذهن شما بماند.

نکته ادبی: تأکید بر بازتابِ اعمال در یادِ آیندگان و تأثیر کردارِ نیک.

گر اوحد دهر خویش باشی امروز روان شوی چو آحاد

حتی اگر یگانه‌ی دورانِ خود باشی، امروز یا فردا ناچار می‌شوی همچون دیگران و به تنهایی از این دنیا بروی.

نکته ادبی: آحاد به معنای تک‌تکِ افراد است، در مقابلِ بزرگان و گروهی که خود را از دیگران متمایز می‌دانند.

تنها ماندن اگر نخواهی از طاعت و خیر ساز اولاد

اگر نمی‌خواهی بی‌نام و نشان شوی، از طریق اطاعت از حق و انجام کارهای خیر، فرزندان معنوی یا میراث نیکی از خود به یادگار بگذار.

نکته ادبی: اولاد در اینجا علاوه بر معنای ظاهری، به ثمراتِ معنویِ اعمالِ خیر نیز اشاره دارد.

آن رشته نور غیب باقیست کانست لباب روح اوتاد

آن حقیقتِ پنهان و نور غیبی همچنان باقی است که عصاره و روحِ عارفانِ بزرگ (اوتاد) است.

نکته ادبی: اوتاد جمع وَتَد به معنای میخ‌ها، در اصطلاح عرفانی به اولیای الهی گفته می‌شود که ستون‌های معنوی عالم‌اند.

آن جوهر عشق کان خلاصه ست آن باقی ماند تا به آباد

آن جوهرِ عشق که عصاره‌ی همه چیز است، تنها چیزی است که تا ابد باقی می‌ماند.

نکته ادبی: آباد در اینجا به معنای عالم بقا و سرای ابدی است.

این ریگ روان چو بی قرارست شکل دگر افکنند بنیاد

این دنیا مانند ریگِ روان، بی‌قرار و در حال تغییر است و مدام شکل و اساس آن دگرگون می‌شود.

نکته ادبی: ریگ روان استعاره از بی‌ثباتی جهان مادی و سرعت گذر زمان.

چون کشتی نوحم اندر این خشک کان طوفانست ختم میعاد

در این دنیای خشک، تمسک به معنویت همچون کشتی نوح است که انسان را از طوفان مرگ نجات می‌بخشد.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت نوح به عنوان نماد رهایی از غرق شدن در دنیای مادی.

زان خانه نوح کشتیی بود کز غیب بدید موج مرصاد

از آن خانه و پناهگاهِ نوح، کشتی‌ای ساخته شد که از عالم غیب، امواجِ مرگ‌بار را می‌دید و از آن‌ها در امان بود.

نکته ادبی: مرصاد به معنای کمین‌گاه است، اینجا کنایه از حوادثِ کمین‌کرده برای جان انسان.

خفتیم میانه خموشان کز حد بردیم بانگ و فریاد

در میان خفتگان در خاک سکوت کردیم، چرا که بیش از حد در دنیا فریاد و هیاهو به راه انداختیم.

نکته ادبی: تأکید بر ضرورتِ سکوت و آرامش پس از طوفانِ پرهیاهوی زندگی.

آرایه‌های ادبی

استعاره ستون ویست پاره‌ای باد

تشبیه ناپایداریِ زندگی به بادی که ستونِ ساختمان است.

تلمیح کشتی نوح

اشاره به داستان حضرت نوح برای نجات از طوفان حوادث دنیا.

کنایه پنگان فلک

اشاره به گردشِ زمانه و سپری شدنِ اجتناب‌ناپذیرِ عمر.

تضاد شاگرد و استاد

نشان‌دهنده برابریِ همگان در برابر مرگ و بی‌معنا بودنِ طبقات اجتماعی در گور.