دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۹۰

مولوی
ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند
تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه نژادند
هر کس که سری و دیده ای داشت دیدند تو را سری نهادند
خورشید تویی و ذره از توست وان نور به نور بازدادند
چون بوی عنایت تو باشد زالان همه رستم جهادند
چون از بر تو مدد نباشد گر حمزه و رستمند بادند
ای دل برجه که ماه رویان از پرده غیب رو گشادند
مستند و طریق خانه دانند زیرا که نه مست از فسادند
تا عشق زید زیند ایشان تا یاد بود همه به یادند

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

عشق در این سروده، هستی‌بخش و سرچشمه‌ی تمامیِ شادی‌هاست. در این متن، عشق نه تنها یک احساس، بلکه قدرتی لایزال معرفی شده که به جانِ آدمی اعتبار می‌بخشد. بدونِ این نور، تمامیِ توانمندی‌های انسانی و قهرمانی‌های اسطوره‌ای، رنگ می‌بازند و بی‌اثر می‌شوند و تنها با حضورِ عشق است که انسان به کمال می‌رسد.

شاعر در پی آن است که دل را از خواب غفلت بیدار کند. او با تکیه بر استعاره‌ی خورشید و ذره، پیوند میان خالق و مخلوق را تبیین می‌کند و نشان می‌دهد که راهِ حقیقت تنها با همراهیِ عشق و مستیِ عارفانه پیمودنی است، نه با تکیه بر خودخواهی و قدرتِ دنیوی.

معنی و تفسیر

ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند

ای عشق! تمام هستی از شادیِ تو خرم است و عاشقان، وجود و هستیِ خود را وام‌دارِ نورِ تو هستند.

نکته ادبی: واژه جمله به معنای همه و کل است و فعل بزادند از مصدر زادن به معنای به دنیا آمدن و هستی یافتن است.

تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه نژادند

تو پادشاهِ حقیقی هستی و تمامیِ عاشقان نیز از آنجا که در سایه‌ی تو هستند، از تبار و نژادِ پادشاهان محسوب می‌شوند.

نکته ادبی: پادشه نژاد ترکیبی است که به اصالت و بزرگیِ عاشقان در پرتوِ عشق اشاره دارد.

هر کس که سری و دیده ای داشت دیدند تو را سری نهادند

هر کسی که صاحبِ عقل و بینش بود، تو را مشاهده کرد و در برابرِ عظمتِ تو سرِ تعظیم فرود آورد.

نکته ادبی: سر نهادن در اینجا استعاره‌ای کنایی از تسلیم شدن، تواضع و پذیرشِ عبودیت است.

خورشید تویی و ذره از توست وان نور به نور بازدادند

تو خورشیدِ حقیقی هستی و ما همگی چون ذراتِ گرد و غباری هستیم که وجودمان از توست و این نورِ هستی، سرانجام به سویِ خودِ تو بازمی‌گردد.

نکته ادبی: ذره نماد انسانِ ناچیز و وابسته در برابرِ کمالِ مطلقِ عشق است که در کلام عرفا کاربرد فراوان دارد.

چون بوی عنایت تو باشد زالان همه رستم جهادند

هرگاه رایحه‌ی لطف و عنایتِ تو به جان کسی برسد، حتی ضعیف‌ترین افراد نیز قدرتی همچون رستم در میدانِ جهاد و مبارزه پیدا می‌کنند.

نکته ادبی: زالان جمع زال به معنای افراد ضعیف است که در تقابل با نام رستم برای نشان دادن قدرتِ خارق‌العاده‌ی عشق به کار رفته است.

چون از بر تو مدد نباشد گر حمزه و رستمند بادند

اما اگر یاری و مددِ تو نباشد، حتی بزرگ‌ترین پهلوانانِ تاریخ مانند حمزه و رستم نیز در برابرِ عظمتِ هستی، همچون باد، پوچ و بی‌اثر هستند.

نکته ادبی: باد در اینجا نمادِ ناپایداری، بیهودگی و نداشتنِ عمق و حقیقت است.

ای دل برجه که ماه رویان از پرده غیب رو گشادند

ای دل! از خوابِ غفلت برخیز، زیرا حقیقت‌های زیبا از پسِ پرده‌های غیب، چهره‌ی خود را نمایان کرده‌اند.

نکته ادبی: ماه رویان در این سیاق استعاره‌ای از جلوه‌های زیبایِ الهی و حقایقِ غیبی است که برای سالک آشکار می‌شود.

مستند و طریق خانه دانند زیرا که نه مست از فسادند

آنان که به عشق رسیده‌اند، مستِ حقیقی‌اند و راهِ خانه (وصال) را می‌شناسند؛ زیرا مستیِ آنان از جنسِ ناپاکی و فساد نیست، بلکه از سرِ کمال است.

نکته ادبی: مست در اینجا نمادِ شوریدگیِ عارفانه است که با مستیِ دنیوی و ناشی از فساد تفاوت ماهوی دارد.

تا عشق زید زیند ایشان تا یاد بود همه به یادند

تا زمانی که عشق زنده است، آنان نیز زنده‌اند و تا زمانی که یادی از حق در جهان باقی است، آنان نیز در یادِ خداوند به سر می‌برند.

نکته ادبی: زید فعل مضارع از مصدر زیستن است و مصراع دوم به پیوند همیشگی عاشق با معشوق اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره خورشید و ذره

خورشید نماد هستی‌بخش و عشق مطلق و ذره نماد انسانِ وابسته به اوست.

تلمیح حمزه و رستم

اشاره به اسطوره‌ها و قهرمانان ملی و مذهبی برای تأکید بر اینکه قدرت دنیوی بدون عشق بی‌ارزش است.

پارادوکس (متناقض‌نما) مستِ حقیقی

تضاد میان مستیِ ناشی از فساد و مستیِ ناشی از عشق که موجبِ آگاهی و درکِ حقیقت می‌شود.