دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۸۶

مولوی
ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد
چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ بت پرست آمد
ذرات جهان به عشق آن خورشید رقصان ز عدم به سوی هست آمد
غمگین ز چیی مگر تو را غولی از راه ببرد و همنشست آمد
زان غول ببر بگیر سغراقی کان بر کف عشق از الست آمد
این پرده بزن که مشتری از چرخ از بهر شکستگان به پست آمد
در حلقه این شکستگان گردید کان دولت و بخت در شکست آمد
این عشرت و عیش چون نماز آمد وین دردی درد آبدست آمد
خامش کن و در خمش تماشا کن بلبل از گفت پای بست آمد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این قطعه شعری پرشور در ستایشِ شوریدگی و بیخودیِ عارفانه است که خواننده را به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و تماشای جلوه‌گریِ محبوب در هستی فرا می‌خواند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کیهانی و عرفانی، جهان را در حالتی از رقص و حرکتِ برخاسته از عشقِ الهی ترسیم می‌کند.

پیام محوریِ سخن، دعوت به خاموشی و گذار از اندوهِ ناشی از فریب‌های نفسانی (غول) است. در این نگاه، شکسته‌دلی نه یک ضعف، که عینِ کمال و راهی به سوی دولتِ دیدار است؛ چرا که نورِ الهی و بهره‌مندی از عشقِ ازلی (الست)، نصیبِ کسانی می‌شود که جامِ وجودشان از تعلقات تهی گشته و به معنای حقیقیِ شکستگی رسیده‌اند.

معنی و تفسیر

ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد

ای نوازنده و راهبرِ جان، اکنون که ساز و ابزارِ کار مهیا گشته، نغمه‌ای از عشق و وصال بنواز که محبوب با حالتی شوریده و مست‌گونه نمایان شده است.

نکته ادبی: مطرب جان استعاره‌ای از منبع فیض الهی یا پیر راه است که روح را به رقصِ سلوک درمی‌آورد.

چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ بت پرست آمد

هنگامی که آن محبوبِ زیباروی چهره‌گشایی کرد، ماه در آسمان چنان در برابرِ این زیبایی مبهوت و خاضع شد که گویی به پرستشِ آن روی زیبا ایستاده است.

نکته ادبی: بت در ادبیات عرفانی نماد زیباییِ مطلقِ حق است که عقل را خیره می‌کند.

ذرات جهان به عشق آن خورشید رقصان ز عدم به سوی هست آمد

تمام ذرات جهان، تحتِ تأثیرِ جاذبه‌ی آن خورشیدِ حقیقت، از عالم نیستی به سوی عالمِ هستی به رقص درآمده‌اند.

نکته ادبی: رقصان شدن ذرات، بازتابی از نظریه وحدت وجود و عشقِ ساری در کائنات است.

غمگین ز چیی مگر تو را غولی از راه ببرد و همنشست آمد

چرا اندوهگین هستی؟ گویی یک نیروی فریبنده (غول) تو را از راه اصلی منحرف کرده و به عنوان هم‌نشینت انتخاب شده است.

نکته ادبی: غول در اینجا نماد نفس اماره یا پندارهای باطل است که آدمی را از مسیر حقیقت دور می‌کند.

زان غول ببر بگیر سغراقی کان بر کف عشق از الست آمد

از چنگ آن نیروی فریبنده، جامِ شرابِ عشق را بازپس بگیر؛ همان شرابی که از روزِ ازل (روز پیمانِ الست) بر دستِ اهلِ دل بوده است.

نکته ادبی: اشاره به آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ» و میِ الست که نمادِ عشقِ پیشین و آگاهیِ فطری انسان است.

این پرده بزن که مشتری از چرخ از بهر شکستگان به پست آمد

این نغمه‌ی روحانی را بنواز، چرا که مشتری (ستاره‌ی سعد و اقبال) از آسمانِ بلند برای دستگیریِ شکسته‌دلان به سوی زمین فرود آمده است.

نکته ادبی: مشتری یا برجیس در نجوم قدیم سعد اکبر است و آمدن آن به پستی، کنایه از نزولِ رحمتِ الهی برای بندگانِ خسته است.

در حلقه این شکستگان گردید کان دولت و بخت در شکست آمد

به حلقه و جمعِ این شکسته‌دلان بپیوند، زیرا دولت و سعادتِ واقعی در همین شکستگی و فروتنی نهفته است.

نکته ادبی: شکستن در اینجا به معنای شکستنِ خودخواهی و انانیت است که مقدمه‌ی وصال است.

این عشرت و عیش چون نماز آمد وین دردی درد آبدست آمد

این شادی و عیشِ روحانی همانندِ نماز است و این دردِ فراق و رنجِ درونی، همانندِ آب‌دست (وضو) است که برایِ ورود به این عبادت لازم است.

نکته ادبی: شاعر رنج و درد را نه یک شر، بلکه ابزارِ تطهیر برای رسیدن به لذتِ معنوی (نماز) معرفی می‌کند.

خامش کن و در خمش تماشا کن بلبل از گفت پای بست آمد

ساکت باش و در این سکوت تماشا کن، زیرا بلبل (عاشقِ پرگو) نیز با کلمات و گفتار، از بیانِ حقیقت بازمانده و زبانش بسته شده است.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ «خمش» (خاموشی) بر کلام برای درکِ اسرارِ ناگفتنی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مطرب جان

اشاره به نیرویی که جان را به حرکت و شور وامی‌دارد (پیر یا حقیقت الهی).

تضاد عدم و هست

تقابل میان نیستی و هستی برای نشان دادن حرکتِ ذراتِ عالم به سمتِ حقیقت.

تناسب (مراعات نظیر) نماز و آبدست

همنشینیِ این دو واژه برای تبیینِ جایگاهِ رنج به عنوان مقدمه‌ی تطهیر برایِ عبادت.

تلمیح الست

اشاره به آیه میثاق (الست بربکم) و عهدِ ازلیِ انسان با خداوند.