دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۸۵

مولوی
دل با دل دوست در حنین باشد گویای خموش همچنین باشد
گویم سخن و زبان نجنبانم چون گوش حسود در کمین باشد
دانم که زبان و گوش غمازند با دل گویم که دل امین باشد
صد شعلهٔ آتش است در دیده از نکته دل که آتشین باشد
خود طرفه تر این که در دل آتش چندین گل و سرو و یاسمین باشد
زان آتش باغ سبزتر گردد تا آتش و آب همنشین باشد
ای روح مقیم مرغزاری تو کان جا دل و عقل دانه چین باشد
آن سوی که کفر و دین نمی گنجد کی ما و من فلان دین باشد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر فضایی عرفانی و درونی تأکید دارد که در آن ارتباط حقیقی با معشوق ازلی نه از طریق الفاظ، بلکه به زبان حال و در سکوت قلبی صورت می‌پذیرد. شاعر بر این باور است که حقیقت عشق را نمی‌توان با زبانِ ظاهر بیان کرد، زیرا گوشِ نااهلان همواره در کمین است و حقیقت را به بیراهه می‌برد. در واقع، این اشعار دعوت به خلوتِ باطنی و گذر از وابستگی‌های حسی است.

در ادامه، شاعر به تضادِ شگفت‌انگیزِ عشق اشاره می‌کند؛ آتشی که در عینِ سوزندگی، مایه‌ی طراوت و رشدِ باغِ درون است. در این ساحت، عقل و دل در کنار هم به کمال می‌رسند و سالک به مقامی فراتر از دوگانگی‌های کفر و دین و منیت‌های فردی دست می‌یابد که در آن وحدتِ محض حاکم است.

معنی و تفسیر

دل با دل دوست در حنین باشد گویای خموش همچنین باشد

دل من در اشتیاق و ناله به سوی دلِ یار پر کشیده است؛ این سخن گفتنِ بدونِ کلام نیز حالتی است که در آن، سکوتِ ظاهری، عینِ گفت‌ و گو و ابرازِ اشتیاق است.

نکته ادبی: حنین به معنای اشتیاق و ناله‌ی ملایم است و گویای خموش، پارادوکس یا متناقض‌نمایی زیبایی است.

گویم سخن و زبان نجنبانم چون گوش حسود در کمین باشد

سخن می‌گویم بدون آنکه زبانم تکان بخورد؛ چرا که گوشِ حسودان و نااهلان، همواره آماده است تا اسرارِ دل را بشنود و به فساد کشد.

نکته ادبی: کمین بودن استعاره از جاسوسی و مراقبتِ افرادِ غیرِهم‌دل است.

دانم که زبان و گوش غمازند با دل گویم که دل امین باشد

می‌دانم که زبان و گوش ابزارِ فاش کردنِ اسرار و سخن‌چینی هستند؛ بنابراین ترجیح می‌دهم با دل سخن بگویم، چرا که دل، امانت‌دارِ رازهایِ من است.

نکته ادبی: غماز به معنای سخن‌چین و خبررسان است که در اینجا به حواسِ پنج‌گانه نسبت داده شده است.

صد شعلهٔ آتش است در دیده از نکته دل که آتشین باشد

در چشمانم صدها شعله‌ی آتشِ سوزان از اثرِ آن سخنِ عمیق و پرشورِ دل برپاست که از آتشِ عشق سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: نکته در اینجا به معنای سخنِ دقیق و اشارتِ عرفانی است که آمیخته با سوزِ درونی است.

خود طرفه تر این که در دل آتش چندین گل و سرو و یاسمین باشد

عجیب‌تر این است که در میانِ این آتشِ سوزانِ دل، گل‌ها و سروها و یاسمن‌هایی روییده است که نشان از حیات‌بخشیِ عشق دارد.

نکته ادبی: طرفه به معنای شگفت‌آور است؛ ترکیبِ آتش و گل، تضادِ بسیار زیبایی میانِ سوز و رشد ایجاد کرده است.

زان آتش باغ سبزتر گردد تا آتش و آب همنشین باشد

از گرمای همان آتشِ عشق است که باغِ وجود سرسبزتر می‌شود، به شرطی که این آتشِ عشق با آبِ حیاتِ معرفت همنشین باشد.

نکته ادبی: همنشینی آتش و آب، کنایه از جمع شدنِ اضداد در وجودِ عاشق است که منجر به کمال می‌گردد.

ای روح مقیم مرغزاری تو کان جا دل و عقل دانه چین باشد

ای روحِ من، تو ساکنِ مرغزاری هستی که در آنجا، دل و عقلِ تو به مانندِ مرغانی دانا، دانه‌هایِ حکمت را برمی‌چینند و از آن تغذیه می‌کنند.

نکته ادبی: مرغزار نمادِ عالمِ ملکوت یا فضایِ روحانیِ درون است که محلِ استقرارِ روح است.

آن سوی که کفر و دین نمی گنجد کی ما و من فلان دین باشد

در آن مقامِ والایی که کفر و ایمانِ ظاهری راهی ندارند، دیگر مفهومِ من و تو و فلان مذهب و آیینِ خاص معنایی ندارد.

نکته ادبی: کفر و دین به عنوان دو مفهومِ متضادِ ظاهری مطرح شده‌اند که در مقامِ فنا و حقیقت، هر دو رنگ می‌بازند.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) گویای خموش

بیانِ هم‌زمانِ سکوت و سخن‌گفتن که نشان‌دهنده‌ی ارتباطِ قلبی است.

تضاد (طباق) آتش و آب

استفاده از دو عنصرِ متضاد برای نشان دادنِ آمیزشِ سوز و صفا در وجودِ عارف.

استعاره باغ سبزتر

تشبیه کمالِ معنوی و رشدِ روحی به باغِ سرسبز.

نماد گوشِ حسود

نمادِ عقلِ جزئی یا نااهلانی که مانعِ درکِ حقایقِ عرفانی می‌شوند.