دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۸۳

مولوی
ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید
اگر بر گور من آیی زیارت تو را خرپشته ام رقصان نماید
میا بی دف به گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید
زنخ بربسته و در گور خفته دهان افیون و نقل یار خاید
بدری زان کفن بر سینه بندی خراباتی ز جانت درگشاید
ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان ز هر کاری به لابد کار زاید
مرا حق از می عشق آفریده ست همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق بگو از می بجز مستی چه آید
به برج روح شمس الدین تبریز بپرد روح من یک دم نپاید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نمایانگرِ جهان‌بینیِ عارفانه در بابِ مرگ و بقایِ روح است. شاعر مرگ را نه به مثابه‌یِ نیستی و پایانِ راه، بلکه آن را تولدی دوباره و دریچه‌ای به سویِ رهایی از قیدِ جسم و پیوستن به ابدیتِ الهی می‌بیند. در این نگاه، وجودِ عارف چنان با عشقِ لایزالِ حق آمیخته که حتی پس از مرگ نیز، ذراتِ او حاملِ این شور و مستی‌اند و هر کس به حریمِ او گام نهد، از این جذبه بی‌نصیب نمی‌ماند.

شاعر با زبانی سُرخوشانه و جسورانه، سنت‌هایِ سوگواری را برهم می‌زند و از پیروانِ خود می‌خواهد که در هنگامِ زیارتِ مزارِ او، به جایِ گریه و ماتم، با ساز و آواز و رقص حاضر شوند. او تأکید می‌کند که در ساحتِ بزمِ الهی، غم راهی ندارد و روحِ او همواره در پرواز و عروج به سویِ جایگاهِ رفیعِ پیرِ طریقش، شمسِ تبریزی است و در هیچ قالب و منزلی آرام نمی‌گیرد.

معنی و تفسیر

ز خاک من اگر گندم برآید از آن گر نان پزی مستی فزاید

اگر از خاکِ آرامگاهِ من گندمی بروید و با آن نانی پخته شود، هر کس که از آن نان بخورد، دچارِ مستی و شور و حالی معنوی خواهد شد.

نکته ادبی: خاکِ من استعاره از ذراتِ وجودیِ عارف است که حتی پس از فروپاشیِ جسم، همچنان دارایِ اثرگذاریِ روحی است.

خمیر و نانبا دیوانه گردد تنورش بیت مستانه سراید

خمیر و نانوا از اثرِ این گندمِ عرفانی، دچارِ شیدایی و بی‌خودی می‌شوند و حتی تنورِ پختِ نان نیز، گویی در حالِ خواندنِ ترانه‌ای مستانه است.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) در مصراع دوم که تنور را دارایِ ادراک و نطقِ موسیقیایی تصویر می‌کند.

اگر بر گور من آیی زیارت تو را خرپشته ام رقصان نماید

اگر به زیارتِ مزارِ من بیایی، خرپشته و فضایِ اطرافِ گورِ من چنان پر از شور و انرژی است که تو را به رقص و پایکوبی وامی‌دارد.

نکته ادبی: خرپشته در اینجا کنایه از بنایِ مزار است که برخلافِ انتظار، نه جایِ غم، که کانونِ شور و نشاط است.

میا بی دف به گور من برادر که در بزم خدا غمگین نشاید

ای برادر، بدونِ دف و ساز به دیدارِ مزارِ من میا، چرا که در مجلسِ انس با خداوند، غم و اندوه جایگاهی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به بزمِ الهی و نفیِ سوگواریِ سنتی بر مزارِ عارفان.

زنخ بربسته و در گور خفته دهان افیون و نقل یار خاید

اگرچه در ظاهر چانه را بسته‌ام و در گور خفته‌ام، اما باطنِ من همچون کسی است که افیون و نقلِ شیرینِ یار را می‌خورد و در لذتی روحانی غرق است.

نکته ادبی: پارادوکسِ (تناقضِ) عمیق: سکون و مرگِ ظاهری در کنارِ چشیدنِ شیرینیِ لذت‌هایِ معنوی.

بدری زان کفن بر سینه بندی خراباتی ز جانت درگشاید

اگر از آن کفن (تنگنایِ مادی) رهایی یابی و آن را بر سینه‌ات بدرانی، حقیقتِ مستانه و رندانه در جانت شکوفا می‌شود.

نکته ادبی: کفن استعاره از تعلقاتِ جسمانی و مادی است که مانعِ ظهورِ حقیقتِ روح است.

ز هر سو بانگ جنگ و چنگ مستان ز هر کاری به لابد کار زاید

از هر سو بانگِ موسیقی و شورِ مستان به گوش می‌رسد و هر کاری در جهانِ هستی، بالاجبار نتیجه و اثری تازه به دنبال دارد.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ علیت و تداومِ زایشِ معنوی در جهانِ خلقت.

مرا حق از می عشق آفریده ست همان عشقم اگر مرگم بساید

خداوند سرشتِ مرا از میِ عشق آفریده است؛ بنابراین حتی اگر مرگ هم مرا در هم بشکند و نابود کند، باز هم ذاتِ من همان عشقِ الهی است.

نکته ادبی: تأکید بر جاودانگیِ ذاتِ عارف که سرشته از حقیقتِ عشق است.

منم مستی و اصل من می عشق بگو از می بجز مستی چه آید

ماهیتِ من مستی است و اصلِ وجودم از شرابِ عشق است؛ خودت قضاوت کن، مگر از شراب چیزی جز مستی انتظار می‌رود؟

نکته ادبی: استدلالِ منطقی بر اساسِ ماهیتِ وجودی؛ چون اصل از می است، فرع هم باید مستی باشد.

به برج روح شمس الدین تبریز بپرد روح من یک دم نپاید

روحِ من به سویِ اوج و جایگاهِ رفیعِ شمسِ تبریزی پرواز می‌کند و در هیچ مرتبه و جایگاهی، حتی یک لحظه هم درنگ نمی‌کند.

نکته ادبی: برجِ روح استعاره از اوجِ کمال و جایگاهِ معنویِ پیرِ طریقت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره میِ عشق

عشق به شرابی تشبیه شده است که باعثِ بی‌خودی و جذبه‌یِ عارفانه می‌شود.

پارادوکس (تناقض) زنخ بربسته و دهان افیون خایدن

جمعِ میانِ وضعیتِ سکونِ مطلقِ میت در قبر و حالتِ لذت بردن از خوراکی‌هایِ روحانی.

تشخیص تنورش بیت مستانه سراید

به تنور که موجودی بی‌جان است، صفتِ خواندنِ ترانه و آواز نسبت داده شده است.

تلمیح شمس‌الدین تبریزی

اشاره به مراد و پیرِ طریقتِ شاعر که کانونِ اصلیِ توجه و الهام‌بخشِ اوست.