دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۸۲

مولوی
یکی لحظه از او دوری نباید کز آن دوری خرابی ها فزاید
تو می گویی که بازآیم چه باشد تو بازآیی اگر دل در گشاید
بسی این کار را آسان گرفتند بسی دشوارها آسان نماید
چرا آسان نماید کار دشوار که تقدیر از کمین عقلت رباید
به هر حالی که باشی پیش او باش که از نزدیک بودن مهر زاید
اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز که پاکی ها ز نزدیکی فزاید
چنانک تن بساید بر تن یار به دیدن جان او بر جان بساید
چو پا واپس کشد یک روز از دوست خطر باشد که عمری دست خاید
جدایی را چرا می آزمایی کسی مر زهر را چون آزماید
گیاهی باش سبز از آب شوقش میندیش از خری کو ژاژ خاید
سرک بر آستان نه همچو مسمار که گردون این چنین سر را نساید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر لزومِ همیشگیِ ارتباط با مبدأ هستی تأکید دارند و دوری از محبوب را عاملِ اصلیِ انحطاطِ اخلاقی و روحی می‌دانند. شاعر، مخاطب را دعوت می‌کند که حتی در لحظاتِ ضعف و خطا، از ساحتِ قربِ الهی نگریزد، زیرا که بازگشت و اصلاحِ نفس، تنها در سایه‌ی همین حضور و نزدیکی امکان‌پذیر است.

در دیدگاهِ شاعر، راهِ وصول به حق، راهی پر از وسوسه‌های عقلانی است که آدمی را به خطا می‌اندازد. او با نگاهی عارفانه، استقامت در مسیرِ عشق و خاکساری در پیشگاهِ محبوب را یگانه راهِ رهایی از تقدیراتِ ناگوار و کج‌فهمی‌های رایج می‌داند.

معنی و تفسیر

یکی لحظه از او دوری نباید کز آن دوری خرابی ها فزاید

حتی یک لحظه هم نباید از محبوب و حق دور شد، چرا که همین دوری، سرمنشأ ویرانی و تباهیِ جان است.

نکته ادبی: واژه «فزاید» به معنای زیاد شدن و گسترش یافتن است که در اینجا به گسترش خرابی اشاره دارد.

تو می گویی که بازآیم چه باشد تو بازآیی اگر دل در گشاید

اگر می‌پرسی که چگونه بازگردم و راهش چیست، بدان که بازگشتِ تو تنها زمانی ممکن است که دلت اجازه دهد و آماده‌ی پذیرشِ حضور شود.

نکته ادبی: «دل گشاید» کنایه از باز شدنِ دریچه‌ی دل به سوی نور حقیقت است.

بسی این کار را آسان گرفتند بسی دشوارها آسان نماید

بسیاری از افراد تصور می‌کنند طیِ طریق در این راه آسان است، در حالی که بسیاری از دشواری‌های پنهان، در ابتدای امر ساده به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: «آسان نماید» به معنای ساده جلوه کردن است که نوعی فریبندگیِ راه را می‌رساند.

چرا آسان نماید کار دشوار که تقدیر از کمین عقلت رباید

چرا کارهای دشوار این‌چنین آسان به نظر می‌رسند؟ زیرا تقدیر و سرنوشت، هوش و عقلِ تو را در کمین‌گاهی غافلگیر کرده و از دستت می‌رباید.

نکته ادبی: «کمین عقل» اشاره به این دارد که عقلِ انسان در برابرِ مشیتِ الهی ناتوان و غافلگیر است.

به هر حالی که باشی پیش او باش که از نزدیک بودن مهر زاید

در هر وضعیتی که هستی، سعی کن نزدِ او و در جوارِ لطفِ او باقی بمانی، زیرا مهر و محبت، خودبه‌خود از همین نزدیکی و همنشینی متولد می‌شود.

نکته ادبی: «زاید» به معنی زادن و به وجود آمدن است؛ تأکید بر تأثیرِ جوّ و محیطِ مقدس بر روح انسان.

اگر تو پاک و ناپاکی بمگریز که پاکی ها ز نزدیکی فزاید

اگر احساسِ پاکی یا ناپاکی می‌کنی، از درگاهِ او فرار نکن، چرا که پاکی و قداستِ واقعی، تنها در سایه‌ی نزدیکی به محبوب حاصل می‌شود.

نکته ادبی: «بمگریز» فعل امرِ نهی از گریختن است.

چنانک تن بساید بر تن یار به دیدن جان او بر جان بساید

همان‌طور که بدنِ انسان با بدنِ یار تماس پیدا می‌کند، در عالمِ معنا نیز جانِ عاشق با جانِ محبوب تماس و الفت می‌یابد.

نکته ادبی: «بساید» به معنای سابیدن و تماس داشتن است؛ تمثیلی برای اتحادِ روحی.

چو پا واپس کشد یک روز از دوست خطر باشد که عمری دست خاید

اگر کسی حتی یک روز از دوست فاصله بگیرد، بیم آن می‌رود که چنان حسرتی بر دلش بنشیند که عمری از ندامت، دستانِ خویش را بگزد.

نکته ادبی: «دست خاید» کنایه از نهایتِ پشیمانی و حسرتِ شدید است.

جدایی را چرا می آزمایی کسی مر زهر را چون آزماید

چرا هجران و جدایی را امتحان می‌کنی؟ مگر کسی هست که زهر را برای چشیدن و آزمودن انتخاب کند؟

نکته ادبی: تشبیه جدایی به زهر؛ هشدار در موردِ خطرِ دوری از حق.

گیاهی باش سبز از آب شوقش میندیش از خری کو ژاژ خاید

مثل گیاهی باش که با آبِ شوق و اشتیاق سبز می‌شود؛ به حرفِ آن خری که جز یاوه‌گویی کاری نمی‌کند، توجه نکن.

نکته ادبی: «ژاژ خاید» کنایه از سخنانِ بیهوده و بی‌ارزش گفتن است.

سرک بر آستان نه همچو مسمار که گردون این چنین سر را نساید

مانند میخی که بر در کوبیده می‌شود، سرت را بر آستانه‌ی درِ او بگذار و ثابت‌قدم باش، چرا که آسمان و چرخِ روزگار، چنین سرِ فروتنی را هرگز فرسوده و تباه نمی‌کند.

نکته ادبی: «نساید» در اینجا به معنای ساییده شدن و از بین رفتن است؛ تمثیلی از استقامت در بندگی.

آرایه‌های ادبی

کنایه دست خاید

کنایه از شدت پشیمانی و ندامت در اثر دوری از دوست.

تشبیه گیاهی باش سبز

تشبیه عاشق به گیاهی که با آب شوق حیات می‌یابد.

تمثیل سرک بر آستان نه همچو مسمار

تمثیل برای نشان دادن نهایت فروتنی و پایداری در بندگی.

استعاره آب شوق

شوق و اشتیاق به مانند آب حیات‌بخش برای روح به تصویر کشیده شده است.

تضاد پاک و ناپاک

تضاد میان احوالِ ظاهری انسان برای بیانِ شمولیتِ رحمتِ الهی.