دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۸۱

مولوی
کسی که غیر این سوداش نبود ز ذوق ماش یاد ماش نبود
مثال گوی در میدان حیرت دوان باشد اگر چه پاش نبود
وجودی که نرست از سایه خوش پناه سایه عنقاش نبود
نماید آینه سیمای هر کس ازیرا صورت و سیماش نبود
به روزی صد هزاران عیب و خوبی بگوید آینه غوغاش نبود
ندارد آینه با زشت بغضی هوای چهره زیباش نبود
دهانی زین شکر مجروح گردد که دندان های شکرخاش نبود
به پرهای عجب دل برپریدی ولیک از دام او پرواش نبود
برو چون مه پی خورشید می کاه که بی کاهش جمال افزاش نبود

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بر محورِ فنای فی‌الله، نفی خودیت و تسلیمِ محض در برابر حقیقتِ مطلق بنا شده است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی عمیق و حکیمانه، سالکِ طریق را به رهایی از بندهای تعلقاتِ دنیوی و خودبینی فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که رسیدن به کمال، مستلزمِ عبور از هستیِ مجازی است.

فضا و اتمسفر کلی حاکم بر این اشعار، فضایی است عرفانی که در آن 'عقلِ معاش' جای خود را به 'عشقِ معاد' می‌دهد. شاعر با استفاده از نمادهایی نظیر آینه (به نشانه بی‌طرفی و صفا) و عنقا (به نشانه ذات لایدرکِ حق)، تصویر مردی را ترسیم می‌کند که در مسیرِ رسیدن به معشوق، باید از هر چه 'من' است بگذرد تا به 'او' برسد.

معنی و تفسیر

کسی که غیر این سوداش نبود ز ذوق ماش یاد ماش نبود

کسی که جز اندیشه یار در سر ندارد، چنان غرق در ذوق و شوق اوست که حتی خودش را نیز به فراموشی سپرده است.

نکته ادبی: سودا در اینجا به معنای دغدغه و اندیشه عاشقانه است.

مثال گوی در میدان حیرت دوان باشد اگر چه پاش نبود

عاشق مانند گویی در میدان بازی چوگان، بدون آنکه پا داشته باشد، در وادیِ حیرت به هر سو دوان است.

نکته ادبی: تمثیل گوی و چوگان کنایه از بی‌اراده بودنِ عاشق در دستِ تقدیر و عشق است.

وجودی که نرست از سایه خوش پناه سایه عنقاش نبود

کسی که نتواند از سایه وجود خویش و تعلقاتِ دنیوی رها شود، هرگز به سایه پرنده افسانه‌ای 'عنقا' (که تمثیلی از حق تعالی است) پناه نخواهد برد.

نکته ادبی: عنقا در ادبیات عرفانی نماد موجودی‌ست که همگان نامش را شنیده‌اند اما کسی حقیقتش را ندیده، استعاره‌ای برای ذاتِ حق.

نماید آینه سیمای هر کس ازیرا صورت و سیماش نبود

آینه، چهره هرکس را چنان که هست بازمی‌تاباند، چرا که خود هیچ صورت و ویژگیِ ثابتی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به صفتِ پاکی و بی‌رنگیِ عارف که باعث بازتاب حقایق می‌شود.

به روزی صد هزاران عیب و خوبی بگوید آینه غوغاش نبود

آینه در طول روز هزاران عیب و خوبی را نشان می‌دهد، اما خود دچار غوغا و درگیری با این تصاویر نمی‌شود.

نکته ادبی: غلبه سکوت و بی‌طرفی بر هیاهوی جهان.

ندارد آینه با زشت بغضی هوای چهره زیباش نبود

آینه نسبت به زشتی بغض و کینه ندارد و نسبت به زیبایی هم میل و هواخواهی نشان نمی‌دهد.

نکته ادبی: توصیفِ عدالت و بی‌طرفیِ مطلق.

دهانی زین شکر مجروح گردد که دندان های شکرخاش نبود

شکرِ حقیقت چنان است که اگر دهان دندانی برای خرد کردن آن نداشته باشد، همان شکر باعث زخم‌خوردگیِ دهان می‌شود.

نکته ادبی: کنایه از اینکه حقیقت برای کسی که آمادگیِ روحی (دندانِ معرفت) ندارد، گزنده و آسیب‌زاست.

به پرهای عجب دل برپریدی ولیک از دام او پرواش نبود

با بال‌های غرور و خودبینی پرواز کردی، اما در نهایت اسیر دامی شدی که از آن هیچ پروا و ترسی نداشتی.

نکته ادبی: اشاره به غرورِ کاذبِ سالک که او را از خطراتِ مسیر غافل می‌کند.

برو چون مه پی خورشید می کاه که بی کاهش جمال افزاش نبود

همچون ماه در برابر خورشیدِ حقیقت بکاه و ناپدید شو، چرا که تا از هستیِ مجازی خود نکاهی، جمالِ حقیقی‌ات افزون نخواهد شد.

نکته ادبی: تمثیل ماه و خورشید، بیانگرِ فنایِ عارف در ذاتِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره عنقا

استعاره از ذات لایدرک و دست‌نیافتنی خداوند.

تمثیل آینه

نماد قلبِ عارف که باید از هرگونه تعلق پاک باشد تا حقیقت را بازتاب دهد.

متناقض‌نما (پارادوکس) بی کاهش جمال افزاش نبود

اشاره به این نکته که رشد معنوی تنها از طریقِ کم کردن و نفیِ خودیت امکان‌پذیر است.

مراعات نظیر ماه و خورشید

تناسب میان دو جرم آسمانی برای تبیین رابطه سالک و معشوق.

کنایه دهانی که دندان نداشت

کنایه از نداشتنِ معرفت و تواناییِ درکِ حقایق بلند عرفانی.