دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۷۹

مولوی
چو دیوم عاشق آن یک پری شد ز دیو خویشتن یک سر بری شد
چو ناگاهان بدیدش همچو برقی برون پرید عقلش را سری شد
در انگشت پری مهر سلیمان چو دید آن جان و دل در چاکری شد
چو سر چاکری عشق دریافت فراز هفت چرخ مهتری شد
چو لب تر کرد او از جام عشقش بدان خشکی لب او از تری شد
چو شد او مشتری عشق جنی کمینه بندگانش مشتری شد
چو گاوی بود بی جان و زبان دیو بداد جان و عشقش سامری شد
همه جور و جفا و محنت عشق بر او شیرین چو مهر مادری شد
مگر درد فراق و جور هجران که تاب آن نبودش زان بری شد
ز دست هجر او تا پیش مخدوم که شمس الدینست بهر داوری شد
چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید از آتش با ملایک همپری شد
از آن مستی به تبریز است گردان که از جانش هوای کافری شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات روایتی عرفانی و تمثیلی از مسیر کمال و تحول درونی است. در این فضا، دیو نماد نفس اماره و سرکش و پری نماد حقیقت، کمال یا زیبایی معنوی است. عاشق شدن دیو بر پری، کنایه از مجذوب شدن روحِ اسیرِ دنیای مادی به زیبایی‌های قدسی و آغاز سفر سلوک است که به مرور منجر به تغییر ماهیت دیو از موجودی پست و بی‌جان به موجودی متعالی می‌شود.

در نهایت، این تحول و سیر و سلوک با راهنمایی پیر و مرشد (شمس‌الدین) به کمال می‌رسد. شاعر نشان می‌دهد که عشق، مرزهای ظاهری و هویتی را می‌شکند و عاشق را از حضیض ذلت به اوج عزت و هم‌نشینی با فرشتگان می‌رساند، تا جایی که دیگر از دیوِ پیشین نشانی نمی‌ماند.

معنی و تفسیر

چو دیوم عاشق آن یک پری شد ز دیو خویشتن یک سر بری شد

وقتی این دیو عاشق آن پری شد، از هویت شیطانی و خوی زشت خود به کلی جدا شد و آن را رها کرد.

نکته ادبی: سر بری شدن در اینجا کنایه از بریدن از خود و رها کردنِ منِ کاذب است.

چو ناگاهان بدیدش همچو برقی برون پرید عقلش را سری شد

همین که به ناگاه آن پری را همچون برقی درخشان دید، عقل مصلحت‌اندیش از سرش پرید و بیخود شد.

نکته ادبی: عقل پریدن کنایه از حیرت و بی‌‌خویشتنی بر اثر مشاهده جمال حق است.

در انگشت پری مهر سلیمان چو دید آن جان و دل در چاکری شد

وقتی آن دیو نگینِ قدرتِ سلیمان را بر انگشت پری دید، با جان و دل به خدمتگزاری او درآمد.

نکته ادبی: اشاره به داستان حضرت سلیمان و انگشتر او که نماد قدرت معنوی و تسلط بر عالم است.

چو سر چاکری عشق دریافت فراز هفت چرخ مهتری شد

چون حقیقتِ بندگی و خدمت در راه عشق را دریافت، از آن جایگاه پست به مقامی بالاتر از هفت آسمان دست یافت.

نکته ادبی: مهتری در اینجا به معنای رسیدن به مقام والای معنوی و بزرگی در پیشگاه حق است.

چو لب تر کرد او از جام عشقش بدان خشکی لب او از تری شد

همین که از جامِ عشقِ او نوشید و کام گرفت، آن خشکیِ لبِ ناشی از قحطیِ معنوی، به رطوبتِ حیات و تازگی بدل شد.

نکته ادبی: تضاد میان خشکی و تری بیانگر تغییر حال از بی‌ذوقی به شورمندی است.

چو شد او مشتری عشق جنی کمینه بندگانش مشتری شد

وقتی او مشتریِ کالای عشقِ آن پری شد، حتی پست‌ترین بندگانش نیز برای رسیدن به آن عشق، مشتری و طالب شدند.

نکته ادبی: مشتری در اینجا به دو معنای خریدار و ستاره مشتری (نماد بزرگی) ایهام دارد.

چو گاوی بود بی جان و زبان دیو بداد جان و عشقش سامری شد

آن دیو که پیش از این همچون گاوی بی‌جان و لال بود، با دم مسیحایی عشق، جان گرفت و مانند سامری صاحب هنر و قدرت شد.

نکته ادبی: سامری در اینجا نه در معنای منفی، بلکه به عنوان نمادِ کسی است که توانایی خلق و تغییر دارد (تلمیح).

همه جور و جفا و محنت عشق بر او شیرین چو مهر مادری شد

تمام آزار و سختی‌ها و رنج‌های راه عشق، برای او شیرین و گوارا شد، درست مانند مهر و محبت یک مادر.

نکته ادبی: تشبیه رنج عشق به مهر مادری، کنایه از آن است که بلا در راه معشوق، عین لطف است.

مگر درد فراق و جور هجران که تاب آن نبودش زان بری شد

به جز درد جدایی و سختیِ دوری که تاب تحملش را نداشت و از آن فراری بود.

نکته ادبی: از آن بری شد یعنی از آن درد جدایی بیزار و دور بود.

ز دست هجر او تا پیش مخدوم که شمس الدینست بهر داوری شد

به دلیل رنج دوری، به نزد مرشد و مخدوم خود، یعنی شمس‌الدین رفت تا درباره این فراق قضاوت کند.

نکته ادبی: شمس‌الدین نام خاص و اشاره به شمس تبریزی، پیر و مرادِ مولوی است.

چو دیو آمد به پیشش خاک بوسید از آتش با ملایک همپری شد

وقتی دیو نزد او آمد و خاک پایش را بوسید، به واسطه آتش عشق، با فرشتگان هم‌شأن و هم‌پرواز شد.

نکته ادبی: همپری به معنای هم‌جنس و دارای درجه وجودی مشابه با پری (موجودی نورانی) است.

از آن مستی به تبریز است گردان که از جانش هوای کافری شد

از آن مستیِ عشق است که او اکنون در تبریز می‌گردد، چرا که از جانش میل به ترکِ خویِ کفرآمیز (نفسانی) برخاسته بود.

نکته ادبی: هوای کافری کنایه از میل به رهایی از بندهای تعلقات دنیوی و ظاهر‌پرستی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مهر سلیمان، سامری، شمس‌الدین

ارجاع به داستان‌های اساطیری و تاریخی برای عمق‌بخشی به مفاهیم عرفانی.

استعاره دیو، پری

دیو استعاره از نفس و پری استعاره از حقیقت معنوی و زیبایی الهی است.

تضاد خشکی و تری

نشان‌دهنده تغییر حال از بی‌معرفتی به معرفت و حیات معنوی.

تشبیه همچو برقی، شیرین چو مهر مادری

مانند کردنِ سرعتِ دگرگونی به برق و شیرینی رنج عشق به محبت مادر برای درک بهتر مفاهیم.