دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۷۷

مولوی
عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد
میان ما چو شمعی نور می داد کجا شد ای عجب بی ما کجا شد
دلم چون برگ می لرزد همه روز که دلبر نیم شب تنها کجا شد
برو بر ره بپرس از رهگذریان که آن همراه جان افزا کجا شد
برو در باغ پرس از باغبانان که آن شاخ گل رعنا کجا شد
برو بر بام پرس از پاسبانان که آن سلطان بی همتا کجا شد
چو دیوانه همی گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد
دو چشم من چو جیحون شد ز گریه که آن گوهر در این دریا کجا شد
ز ماه و زهره می پرسم همه شب که آن مه رو بر این بالا کجا شد
چو آن ماست چون با دیگرانست چو این جا نیست او آن جا کجا شد
دل و جانش چو با الله پیوست اگر زین آب و گل شد لاکجا شد
بگو روشن که شمس الدین تبریز چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این غزل تابلویی از سرگشتگی و بی‌تابیِ عاشق در فراقِ محبوبِ جان است. سراینده در این ابیات، با بیانی لبریز از حسرت و اضطراب، به دنبالِ نشانه‌ای از یاری است که حضورش روشنایی‌بخشِ زندگی او بوده و اکنون در غیابش، دنیا را به کام او تلخ کرده است. جست‌وجوی شاعر در این اثر، تنها یک جست‌وجویِ فیزیکی در کوی و برزن نیست، بلکه سفری درونی و نمادین است که در آن، عاشق برای یافتنِ محبوب، از تمامیِ عناصرِ هستی و نیروهای کیهانی پرس‌وجو می‌کند.

در نهایت، اندوهِ جانکاهِ شاعر در پایان به نوعی کشف و شهود می‌انجامد. وقتی در می‌یابد که جانِ محبوب با حق پیوند خورده است، پرسشِ «کجا شد» تغییر ماهیت می‌دهد. محبوب نه از صحنه‌ی هستی، که تنها از دیده و ساحتِ مادیِ شاعر غایب شده است؛ چرا که او حقیقتی است که در آمیختگی با امرِ الهی، فراتر از زمان و مکانِ خاکی قرار دارد.

معنی و تفسیر

عجب آن دلبر زیبا کجا شد عجب آن سرو خوش بالا کجا شد

شگفت است که آن محبوبِ زیبا کجا رفته است؟ عجب که آن بلندقامتِ خوش‌سیرت کجا پنهان شده است؟

نکته ادبی: سرو خوش‌بالا استعاره از قامتی است که به زیبایی و راستی شهرت دارد.

میان ما چو شمعی نور می داد کجا شد ای عجب بی ما کجا شد

او که در جمع ما همچون شمعی می‌درخشید و نورافشانی می‌کرد، چه شد؟ شگفتا که او بی ما و دور از ما کجا رفته است؟

نکته ادبی: تشبیه محبوب به شمع، نماد روشنی‌بخش و راهنما بودن او در تاریکی است.

دلم چون برگ می لرزد همه روز که دلبر نیم شب تنها کجا شد

دلِ من در تمام طول روز مانند برگی می‌لرزد، از اینکه نمی‌دانم آن محبوب در نیمه‌های شب در کجا تنها مانده است.

نکته ادبی: لرزش دل به برگ تشبیه شده که نشان از تزلزل و ناآرامیِ درونی عاشق دارد.

برو بر ره بپرس از رهگذریان که آن همراه جان افزا کجا شد

به راه برو و از رهگذران پرس‌وجو کن که آن همراهی که جانِ مرا فزونی می‌بخشید و مرا زنده می‌کرد، کجا رفته است؟

نکته ادبی: جان‌افزا صفتِ فاعلی به معنای حیات‌بخش و قوت‌دهنده به روح است.

برو در باغ پرس از باغبانان که آن شاخ گل رعنا کجا شد

به باغ برو و از باغبانان بپرس که آن شاخه گلِ زیبایی که در میان ما بود، کجا رفته است؟

نکته ادبی: شاخ گل استعاره از زیباییِ لطیف و زودگذرِ محبوب است.

برو بر بام پرس از پاسبانان که آن سلطان بی همتا کجا شد

بر بام برو و از نگهبانان بپرس که آن سلطانِ بی‌همتا و بی‌رقیب کجا رفته است؟

نکته ادبی: سلطان نماد بزرگی و جایگاهِ رفیعِ محبوب در نظر عاشق است.

چو دیوانه همی گردم به صحرا که آن آهو در این صحرا کجا شد

مانند دیوانگان در صحرا سرگردانم و می‌پرسم که آن آهوی رمیده در این بیابان کجا رفته است؟

نکته ادبی: آهو نماد زیبایی و گریزپایی محبوب است که عاشق را به دنبال خود می‌کشاند.

دو چشم من چو جیحون شد ز گریه که آن گوهر در این دریا کجا شد

چشمانِ من از شدت گریه مانند رودخانه جیحون شده است؛ می‌پرسم که آن گوهرِ وجود در این دریایِ اشک کجا گم شده است؟

نکته ادبی: جیحون نام رودخانه‌ای بزرگ است که استعاره از کثرت اشک چشم است.

ز ماه و زهره می پرسم همه شب که آن مه رو بر این بالا کجا شد

تمام شب از ماه و ستاره زهره می‌پرسم که آن یارِ ماه‌چهره در این آسمانِ بلند کجا رفته است؟

نکته ادبی: ماه و زهره نماد زیبایی‌های آسمانی هستند که عاشق از آنها سراغ محبوب را می‌گیرد.

چو آن ماست چون با دیگرانست چو این جا نیست او آن جا کجا شد

اگر او از آنِ ماست، پس چرا با دیگران است؟ و اگر اینجا نیست، پس به کجا رفته است؟

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده تضاد درونی عاشق و حیرت او از حضورِ غایبِ محبوب است.

دل و جانش چو با الله پیوست اگر زین آب و گل شد لاکجا شد

وقتی جان و دلِ او با خداوند پیوند خورد، اگر از این کالبدِ مادی (آب و گل) جدا شد، پس به کجا رفته است؟

نکته ادبی: آب و گل کنایه از تنِ مادی و خاکی انسان است.

بگو روشن که شمس الدین تبریز چو گفت الشمس لا یخفی کجا شد

ای روشن، بگو که وقتی شمس تبریزی گفت که خورشید هرگز پنهان نمی‌شود، پس او کجا رفته است؟

نکته ادبی: اشاره به نام شمس (خورشید) و این باور که خورشیدِ حقیقت هرگز در پسِ ابرِ غیبت نابود نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه دل من چون برگ

تشبیه تپش و اضطراب دل به لرزش برگ برای نشان دادن ناآرامی.

استعاره چشم من چون جیحون

استفاده از رودخانه جیحون برای نشان دادن شدت و وسعت گریه.

تلمیح الشمس لا یخفی

اشاره به این نکته که خورشید (شمس) با اینکه غروب می‌کند، ماهیتش از بین نمی‌رود و پنهان‌شدنی نیست.

مراعات نظیر باغ، باغبان، شاخ گل

هم‌نشینی کلمات مرتبط با فضای باغ برای ترسیمِ تصویری از مکانِ جست‌وجو.