دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۷۲

مولوی
بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد
ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد
بتان را جمله زو بدرید سربند که ماده گرگ با یوسف نغنجد
هم از جمله سیه روییست آن نیز که پیش رومیی زنجی بزنجد
قراضه کیست پیش شمس تبریز که گنج زر بیارد یا بگنجد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این ابیات بیانگر تجلیِ بی‌کرانِ حقیقتِ الهی است که در قالبِ وجودِ انسانی نمی‌گنجد و عقلِ بشری را به حیرت وامی‌دارد. شاعر با زبانی صریح و عارفانه، ناچیزیِ محاسباتِ ذهنی و ترازوی عقل را در برابرِ عظمتِ بی‌نهایتِ معشوق (شمسِ تبریز) ترسیم می‌کند.

فضا و اتمسفر شعر، فضایِ شوریدگی و رهایی از بندهایِ دنیوی و عقلانیتِ خشک است. شاعر در این قطعه، با تضاد میانِ روشنایی و تیرگی، حقیقت و مجاز و پاکی و ناپاکی، به دنبالِ تبیینِ جایگاهِ رفیعِ پیرِ مراد (شمس) و حقارتِ هستیِ فانی در برابرِ شکوهِ اوست.

معنی و تفسیر

بگویم خفیه تا خواجه نرنجد که آن دلبر همی در بر نگنجد

این حقیقت را پنهانی و آهسته می‌گویم تا خواجه (عقلِ جزئی یا مدعیانِ دانش) آزرده نشود؛ که آن دلبرِ الهی چنان بی‌کران است که در آغوشِ تنگِ عالمِ فانی و وجودِ محدودِ انسان نمی‌گنجد.

نکته ادبی: خفیه به معنای پنهانی و سری است. دلبر در اینجا استعاره از معشوقِ ازلی است که صفاتِ او فراتر از درکِ زمان و مکان است.

ز مستی من ترازو را شکستم ترازو کان گوهر را نسنجد

در لحظاتِ مستی و سرمستیِ حضورِ آن یار، ترازویِ عقل و منطق را درهم شکستم، چرا که این ترازو توانِ سنجش و اندازه‌گیریِ آن گوهرِ وجود را ندارد.

نکته ادبی: گوهر استعاره از ذاتِ پاکِ الهی است. شکستنِ ترازو نمادِ گذار از عقلِ جزئی‌نگر به سمتِ کشف و شهودِ قلبی است.

بتان را جمله زو بدرید سربند که ماده گرگ با یوسف نغنجد

همه بت‌ها و معبودهایِ دروغین از هیبتِ او پرده‌هایِ خود را دریدند و رسوا شدند؛ چرا که ناپاکی (ماده گرگ) هرگز با حقیقتِ محض و پاکیِ مطلق (یوسف) هم‌نشین و هم‌طراز نمی‌شود.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ یوسف و تقابلِ پاکیِ او با هوس‌هایِ نفسانی (گرگ صفتان). سربند به معنای نقاب و حجاب است.

هم از جمله سیه روییست آن نیز که پیش رومیی زنجی بزنجد

یکی از نشانه‌هایِ زشتی و تیره‌روزی این است که کسی که سیاه و تیره (دور از حقیقت) است، بخواهد با کسی که رومی و درخشان (اهلِ معرفت و نور) است، دربیفتد و ستیز کند.

نکته ادبی: رومی و زنجی در اینجا نمادِ تقابلِ نور و ظلمت یا معرفت و جهل است. بزنجد به معنای به زنجِ‌وارگی درآمدن و ستیزه‌جویی کردن است.

قراضه کیست پیش شمس تبریز که گنج زر بیارد یا بگنجد

در برابرِ شکوه و عظمتِ شمسِ تبریز، آدمی با آن اندک دارایی و تکه‌هایِ ناچیز (قراضه) کیست که بخواهد ادعایِ بخششِ گنج کند یا تصور کند که می‌تواند او را در وجودِ خود جای دهد؟

نکته ادبی: قراضه به معنای تکه‌هایِ خُرد و بی‌ارزشِ فلز است. شاعر با فروتنیِ عارفانه، تمامِ داشته‌هایِ بشری را در برابرِ پیرِ خود حقیر می‌داند.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهر

اشاره به ذاتِ تابناک و ارزشمندِ معشوقِ الهی.

تلمیح یوسف

یادآوریِ داستانِ حضرتِ یوسف به عنوانِ نمادِ زیبایی و پاکیِ مطلق در برابرِ زشتی و ناپاکی.

نمادپردازی ترازو

نمادی از عقلِ جزئی‌نگر و محاسباتِ انسانی که توانِ درکِ حقایقِ متعالی را ندارد.

تضاد (طباق) رومی و زنجی

تقابلِ روشنایی و ظرافت با تاریکی و خامی برای بیانِ تضادِ وجودیِ میانِ عارف و جاهل.