دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۷۱

مولوی
دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید
به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید
همی نالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید
بگو ای نای حال عاشقان را که آواز تو جان می آزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی مه بگرفته چون وا می گشاید
بخوان بر سینه دل این عزیمت که تا فریاد از پریان برآید
چو ناله مونس رنجور گردد گرش گویی خمش کن هم نشاید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این اشعار بیانگر حال و هوای عرفانی و سوز و گداز عاشقانه است که در آن، موسیقی و نوای سازهایی مانند سرنا و نی نقشی نمادین برای پیوند با معشوق ازلی ایفا می‌کنند. شاعر در این قطعات، ناله و فغان را نه نشانه‌ی ضعف، بلکه مسیری برای تصفیه جان و راهی برای شنیدن صدای حقیقت می‌داند.

درونمایه‌ی اصلی اثر، گذار از رنج به رهایی از طریق ناله و آواز است. شاعر معتقد است که همان‌گونه که گذشتگان برای رفع گرفتگی ماه از صدای طاس استفاده می‌کردند، انسان دردمند نیز برای گشودن گره‌های جان و برون‌رفت از تاریکی‌های درونی، نیازمندِ جاری کردنِ فریاد و نوای عاشقانه است؛ نوایی که در نهایت به کشف جمال جان می‌انجامد.

معنی و تفسیر

دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید

دل من تشنه‌ی شنیدن صدای سرناست، چرا که از این نوای دل‌انگیز، شمیم و نشانه‌ای از یار به مشام می‌رسد.

نکته ادبی: سرنا: ساز بادی که در ادبیات کلاسیک نماد ناله و فریاد عاشقانه است. بوی یار: استعاره از حضور یا اثر وجود معشوق.

به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید

با تمام وجودم طالب نوایی عاشقانه هستم؛ چرا که در پسِ این ناله و فغان، زیبایی و حقیقت جان هویدا می‌شود.

نکته ادبی: جمال جان: هم می‌تواند به معنای زیبایی روح باشد و هم جمالِ معشوق که جانِ عاشق است.

همی نالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید

به خاطر بار سنگین غم عشق ناله می‌کنم و در حیرتم که این جانِ بی‌قرار و نالان، در نهایت چه نتیجه‌ای و چه معنایی را به بار خواهد آورد.

نکته ادبی: زاید: به معنای به دنیا آوردن و خلق کردن است که در اینجا به معنای نتیجه و حاصلِ این ناله‌هاست.

بگو ای نای حال عاشقان را که آواز تو جان می آزماید

ای نی، تو که صدای عاشقانی، از حال و روز ما برایمان بگو؛ چرا که طنین صدای تو، عمق جان عاشق را می‌آزماید و محک می‌زند.

نکته ادبی: آزمودن جان: کنایه از سنجشِ میزانِ خلوص و طاقتِ عاشق در راهِ عشق است.

ببین ای جان من کز بانگ طاسی مه بگرفته چون وا می گشاید

ای جان من، بنگر که چگونه وقتی ماه دچار گرفتگی می‌شود، با صدای طاس (ظرف مسی) آن گرفتگی برطرف شده و ماه دوباره درخشان می‌شود؛ جان آدمی نیز این‌گونه است.

نکته ادبی: بانگ طاس: اشاره به آیینی کهن که در زمان خسوف برای باز شدن ماه بر طاس می‌کوبیدند؛ کنایه از تاثیر ذکر و ناله در گشایشِ گرفتگی‌های قلب.

بخوان بر سینه دل این عزیمت که تا فریاد از پریان برآید

این کلمات و این آواز را بر دل بخوان تا همچون دعایی دفع‌کننده بلا، ناپاکی‌ها و پریانِ (افکار و وسواس‌های) مزاحم را از وجودت دور کند.

نکته ادبی: عزیمت: به معنای افسون، دعا یا وردی است که برای دفع جن و پری و شر می‌خوانند.

چو ناله مونس رنجور گردد گرش گویی خمش کن هم نشاید

هنگامی که این ناله و فغان همدم و مونس انسان رنجور می‌شود، حتی اگر بخواهی او را از این گریستن منع کنی، فایده‌ای ندارد و شایسته نیست که او را خاموش کنی.

نکته ادبی: خمش کن: یعنی ساکت شو. نشاید: به معنای شایسته نیست یا فایده‌ای ندارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره ناله سرنا

نمادِ سوز و گداز عاشقانه و وسیله‌ای برای اتصال به ساحتِ معشوق.

تلمیح بانگ طاسی... مه بگرفته

اشاره به باور کهن مبنی بر اینکه کوبیدن بر طاس مسی هنگام خسوف، باعث رهایی ماه از گرفتگی می‌شود.

تشخیص (جان‌بخشی) بگو ای نای

خطاب قرار دادنِ سازِ نی و واگذار کردنِ نقشِ روایتگرِ حالاتِ عاشق به آن.

کنایه از سرنای بوی یار آید

کنایه از اینکه موسیقیِ عارفانه، یادآورِ حضور و عطرِ معشوق برای عاشق است.