دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۶۷

مولوی
سماع صوفیان می درنگیرد که آتش هیزمی را تر نگیرد
یقین می دانک جسمانیست آفت مکوپ این دست تا پا برنگیرد
بیابد خلوت عشرت مسیحا اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد
چرا در بزم خلوت بی گرانان دل ما عیش را از سر نگیرد
نه اصل این بنا باشد کلوخی کلوخی لطف آن دلبر نگیرد
که چشم حقد یوسف را نداند که بانگ چنگ گوش کر نگیرد
ز هر آهو نه صحرا مشک یابد ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد
ز هر نی ناله مشتاق ناید و هر مرغی ز نی شکر نگیرد
چه داند لطف زهره زهره رفته که او را گوشه چادر نگیرد
می جان را بجز جانی ننوشد که جسمانی می انور نگیرد
نه هر ابری حریف ماه گردد که اختر را بجز اختر نگیرد
اگر دلدار گیرد در جهان کس از این دلدار ما خوشتر نگیرد
خداوند شمس دین آن نور تبریز که هر کس را چو من چاکر نگیرد

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این شعر به تفاوت بنیادین میان عالم معنا و عالم ماده می‌پردازد و تأکید می‌کند که جان آدمی برای چشیدن طعم حقیقت، باید از بند تعلقات جسمانی و خوی حیوانی رها شود. شاعر با استفاده از تمثیل‌های متنوع بیان می‌کند که همچون چوب خیس که آتش نمی‌گیرد، روحِ آلوده به هوس‌های جسمانی نیز قادر به درک سرورِ روحانی و سماعِ عارفانه نیست.

درونمایه اصلی اثر، برگزیدگی و گزینشِ راهِ حقیقت است؛ به این معنا که اسرارِ عالم بالا تنها برای کسانی فاش می‌شود که از مرتبه حیوانیت فاصله گرفته و به گوهرِ جان دست یافته‌اند. از نظر شاعر، پیوندِ میان عاشق و معشوقِ حقیقی، پیوندی از جنسِ نور و جان است که تنها میان هم‌جنسان و هم‌سخنانِ این طریقت شکل می‌گیرد.

معنی و تفسیر

سماع صوفیان می درنگیرد که آتش هیزمی را تر نگیرد

سماع و پایکوبیِ عارفان، در جانِ فردی که گرفتارِ تعلقات دنیوی است اثر نمی‌کند؛ همان‌طور که چوبِ تَر هرگز آتش نمی‌گیرد.

نکته ادبی: می درنگیرد به معنای اثر نکردن و شعله‌ور نشدن است که استعاره‌ای از عدم پذیرش فیض الهی است.

یقین می دانک جسمانیست آفت مکوپ این دست تا پا برنگیرد

به یقین بدان که دلبستگی به جسم و عالم ماده، بلایِ جانِ آدمی است؛ پس اگر این حرکاتِ دست و سماع، تو را از قید تن رها نمی‌کند و قدم در راه کمال نمی‌گذاری، از آن دست بکش.

نکته ادبی: مکوپ استعاره از سماع و حرکاتِ ظاهری است که بدونِ حضورِ قلب، بی‌فایده است.

بیابد خلوت عشرت مسیحا اگر مجلس ز گاو و خر نگیرد

انسانِ پاک‌نهاد و صاحبِ کمال (مانند مسیحا) به خلوتِ شادیِ راستین دست می‌یابد، به شرطی که در آن مجلس، نشانی از خویِ حیوانی و پستی نباشد.

نکته ادبی: مسیحا نمادِ روحِ قدسی و حیات‌بخش است و گاو و خر نمادِ صفاتِ نکوهیده و حیوانی.

چرا در بزم خلوت بی گرانان دل ما عیش را از سر نگیرد

چرا در بزمِ خلوتِ کسانی که از بندِ زمان و مکان رها شده‌اند، دلِ ما برای رسیدن به آن شادیِ ابدی اقدام نمی‌کند؟

نکته ادبی: بی‌کرانان اشاره به اولیا و عارفانی است که از قیدِ محدودیت‌های مادی عبور کرده‌اند.

نه اصل این بنا باشد کلوخی کلوخی لطف آن دلبر نگیرد

اصلِ وجودِ انسان، فقط این جسمِ خاکی نیست؛ معشوقِ حقیقی هرگز کسی را که در بندِ خویِ حیوانی و مادی باشد، به حضور نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: کلوخ استعاره از ماهیتِ پست، سنگین و بی‌جانِ مادی است.

که چشم حقد یوسف را نداند که بانگ چنگ گوش کر نگیرد

چشمِ حسود نمی‌تواند زیباییِ یوسف‌وارِ حقیقت را ببیند، همان‌طور که گوشِ ناشنوا نمی‌تواند صدایِ موسیقیِ چنگ را بشنود.

نکته ادبی: یوسف در اینجا نمادِ جمالِ مطلق و حقیقتِ نورانی است.

ز هر آهو نه صحرا مشک یابد ز هر گاوی جهان عنبر نگیرد

از هر آهویی مشک به دست نمی‌آید و جهان از هر گاوی عنبر نمی‌گیرد؛ یعنی هر چیزی ظرفیتِ حملِ گوهرهای گران‌بها را ندارد.

نکته ادبی: عنبر و مشک نمادهای ارزش و کمالِ کمیاب هستند.

ز هر نی ناله مشتاق ناید و هر مرغی ز نی شکر نگیرد

هر نی‌یی نمی‌تواند ناله‌یِ مشتاقانه سر دهد و هر پرنده‌ای طوطی‌وار شکر نمی‌خورد.

نکته ادبی: نی استعاره از جانِ آدمی است که برای سرودنِ نغمه‌یِ الهی، باید تهی از خود باشد.

چه داند لطف زهره زهره رفته که او را گوشه چادر نگیرد

کسی که از عالمِ معنا بی‌خبر است، چه می‌داند لطافتِ زهره چیست؟ او حتی نمی‌تواند گوشه‌ای از چادرِ حقیقت را به دست آورد.

نکته ادبی: زهره علاوه بر سیاره، نمادِ زیبایی و موسیقی است.

می جان را بجز جانی ننوشد که جسمانی می انور نگیرد

شرابِ معرفتِ جان را جز جانِ پاک نمی‌نوشد؛ چرا که جسمِ خاکی، تواناییِ درکِ نورِ الهی را ندارد.

نکته ادبی: میِ انور استعاره از دانش و نورِ معنوی است.

نه هر ابری حریف ماه گردد که اختر را بجز اختر نگیرد

هر ابری نمی‌تواند هم‌نشینِ ماه باشد؛ چرا که ستارگان جز با ستارگان دیگر پیوند نمی‌خورند (و تنها هم‌جنسان جذبِ یکدیگر می‌شوند).

نکته ادبی: ماه نمادِ معشوق و اختر نمادِ عاشقِ نورانی است.

اگر دلدار گیرد در جهان کس از این دلدار ما خوشتر نگیرد

اگر در این جهان کسی معشوقی برگزیند، قطعاً بهتر از معشوقِ ما نخواهد یافت.

نکته ادبی: دلدار در اینجا به پیرِ کامل و حقیقتِ حق اشاره دارد.

خداوند شمس دین آن نور تبریز که هر کس را چو من چاکر نگیرد

خداوندِ من، شمسِ تبریز که نورِ دین است، هر کسی را مانندِ من به عنوانِ مرید و چاکرِ خود نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: شمسِ دین تخلص و اشاره به پیر و مرشدِ شاعر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش هیزمی را تر نگیرد

تلاش برای رسیدن به حالِ معنوی با جسمِ آلوده، به تلاش برای آتش زدنِ چوبِ خیس تشبیه شده است.

نماد یوسف

نمادِ زیباییِ مطلق و حقیقتی که چشم‌های آلوده به حسد قادر به دیدن آن نیستند.

تلمیح مسیحا

اشاره به حضرت عیسی (ع) و قدرتِ حیات‌بخشیِ روحِ پاک در خلوتِ عارفانه.