دیوان شمس - غزلیات

مولوی

غزل شمارهٔ ۶۶۵

مولوی
خنک جانی که او یاری پسندد کز او دوریش خود صورت نبندد
تو باشی خنده و یار تو شادی که بی شادی دهان کس نخندد
تو باشی سجده و یار تو تعظیم که بی تعظیم هرگز سر نخنبد
تو باشی چون صدا و یار غارت چو آوازی به نزد کوه و گنبد
تو آدینه بوی او وقت خطبه نه ز آدینه جدا چون روز شنبد
نگر آخر دمی در نحن اقرب نظر را تا نجنباند نجنبد
خیالی خوش دهد دل زان بنازد خیالی زشت آرد دل بتندد
بر او مسخره آمد دل و جان گه از صله گه از سیلیش رندد
مزن سیلی چنانک گیج گردم ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند
خمش تا درس گوید آن زبانی که لا باشد به پیشش صد مهند
اگر گویی تو نی را هی خمش کن بگوید با لبش گو ای موید

مفهوم و تفسیر

هوش مصنوعی

مفهوم و پیام کلی

این سروده، نغمه‌ای است در ستایش پیوند ناگسستنی عاشق و معشوق ازلی که در فضای عرفان وحدت‌گرا جریان دارد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، نشان می‌دهد که هستیِ عاشق، تنها انعکاسی از وجود معشوق است و هیچ حرکتی یا صفتی در سالک پدید نمی‌آید مگر آنکه بازتابی از اراده و حضور خداوند باشد.

درونمایه اصلی این ابیات، «فنا» و «اتصال» است. شاعر به مخاطب می‌آموزد که برای رسیدن به حقیقت، باید از «خود» و «منیت» فاصله گرفت و همچون بازتابی در کوه یا نوایی در نی، تسلیمِ محضِ دمِ حیات‌بخش معشوق شد تا در این سکوت و تسلیم، حقیقتِ هستی آشکار گردد.

معنی و تفسیر

خنک جانی که او یاری پسندد کز او دوریش خود صورت نبندد

چه خوشبخت و خجسته است آن جان و روحی که معشوقی را برگزیند که جدایی از او، از نظر عقل و منطق امری محال و ناممکن است.

نکته ادبی: «خنک» در اینجا به معنای خجسته و مبارک است. «صورت نبندد» به معنای محال بودن یا قابل تصور نبودن است.

تو باشی خنده و یار تو شادی که بی شادی دهان کس نخندد

تو تنها خنده هستی و معشوق، شادیِ حقیقی است؛ همان‌طور که بدون وجود شادی، لب‌های کسی به خنده باز نمی‌شود، وجود تو نیز بدون حضور او معنایی ندارد.

نکته ادبی: اشاره به رابطه علت و معلولی میان شادی (علت) و خنده (معلول) برای تبیین نسبت عاشق و معشوق.

تو باشی سجده و یار تو تعظیم که بی تعظیم هرگز سر نخنبد

تو مانند سجده هستی و معشوق، عظمت و تعظیم است؛ چرا که بدون درک بزرگی و عظمتِ او، هیچ سر و روحی در برابرش سر فرود نمی‌آورد.

نکته ادبی: «نخنبد» از ریشه جنبیدن و حرکت کردن است؛ به معنای اینکه بدون تعظیم، سر متحرک نمی‌شود.

تو باشی چون صدا و یار غارت چو آوازی به نزد کوه و گنبد

تو همچون صدا و پژواک هستی و معشوق همچون کوه و گنبد؛ همان‌طور که صدا بدون کوه وجود خارجی ندارد، تو نیز بدون او تنها بازتابی بیش نیستی.

نکته ادبی: تمثیل کوه و صدا، تمثیلی کلاسیک در عرفان برای بیان رابطه خالق و مخلوق است.

تو آدینه بوی او وقت خطبه نه ز آدینه جدا چون روز شنبد

تو مانند روز جمعه هستی که زمان خطبه خواندن است و او مانند آن خطبه؛ تو از او جدا نیستی، همان‌طور که روز شنبه از پی جمعه می‌آید و به آن وابسته است.

نکته ادبی: اشاره به پیوستگیِ زمانی که نشان‌دهنده یگانگیِ ماهوی است.

نگر آخر دمی در نحن اقرب نظر را تا نجنباند نجنبد

سرانجام لحظه‌ای در مفهوم «نحن اقرب» (ما از رگ گردن به شما نزدیک‌تریم) بنگر؛ تا زمانی که چشمِ دلت را به سوی او نگردانی، حقیقتِ حضور او برایت آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: «نحن اقرب» اشاره به آیه ۱۶ سوره ق است. «جنباندن» به معنای حرکت دادنِ توجه و نگاه دل است.

خیالی خوش دهد دل زان بنازد خیالی زشت آرد دل بتندد

اگر خیالی نیکو و الهی در دل بیفتد، جان از آن خرسند و سرافراز می‌شود و اگر خیالی ناپسند و تیره به دل راه یابد، جان دچار تشویش و اضطراب می‌گردد.

نکته ادبی: «بتندد» به معنای مضطرب شدن، تپیدن و بی‌تابی کردن از روی ناآرامی است.

بر او مسخره آمد دل و جان گه از صله گه از سیلیش رندد

جان و دلِ عاشق در برابر معشوق همچون بازیچه‌ای است؛ گاه با پاداش و عطا می‌نوازد و گاه با سیلیِ بلا و سختی، او را می‌آزماید.

نکته ادبی: «مسخره» در اینجا به معنای بازیچه یا کسی که به تسخیر درآمده است، نه به معنای استهزاء.

مزن سیلی چنانک گیج گردم ز گیجی دور افتم ز اصل و مسند

خدایا چنان سیلیِ سنگینی بر من مزن که گیج و سرگردان شوم، چرا که این سرگردانی باعث می‌شود از اصل و جایگاه حقیقیِ خویش دور بیفتم.

نکته ادبی: درخواستِ مدارا از جانب سالک در مسیر دشوارِ تربیتِ الهی.

خمش تا درس گوید آن زبانی که لا باشد به پیشش صد مهند

خاموش باش تا آن زبانِ ازلی سخن بگوید؛ زبانی که در پیشگاهِ شکوهِ آن، تمامِ گفتارهای بشری در حکم «نه» و عدم هستند.

نکته ادبی: «مهند» اشاره به تعدادِ بسیار زیاد یا بزرگی است؛ استعاره از اینکه در برابر سخن خدا، تمام گفته‌ها ناچیز است.

اگر گویی تو نی را هی خمش کن بگوید با لبش گو ای موید

اگر به نی (جانِ عاشق) بگویی ساکت باش، لب‌های او خود به خود می‌گویند: ای کسی که مورد تأیید و هدایت الهی هستی (بگذار این نوا جاری شود).

نکته ادبی: «مؤید» کسی است که از جانب خداوند یاری شده است. استعاره از زبانِ جان که نمی‌تواند نغمه‌ی عشق را سرکوب کند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) صدا و کوه، سجده و تعظیم

شاعر برای تبیین رابطه عاشق و معشوق از پدیده‌های فیزیکی و ملموس استفاده کرده تا مفاهیم انتزاعی عرفانی را ساده‌سازی کند.

تلمیح (Allusion) نحن اقرب

اشاره مستقیم به آیه ۱۶ سوره مبارکه ق که بر نزدیکی خداوند به بنده تأکید دارد.

متناقض‌نما (Paradox) خمش تا درس گوید آن زبانی

دعوت به سکوت برای شنیدن سخنی که از جنس واژگان نیست؛ نوعی پارادوکسِ عرفانی.

استعاره (Metaphor) نی

نی نماد جانِ عارف است که توخالی و تهی از خودیت شده تا بتواند صدای الهی را بازتاب دهد.